لیست کلیه پارتهای رمان تمدید دامادی : پارت های 1 تا 7
تعداد کل پارت های منتشر شده : 7
-
رمان تمدید دامادی - پارت 1
در حالی که سعی میکرد به خودش مسلط باشد، مشغول جمع کردن میز صبحانه شد. - خوبی صدف؟... مامان کجاست؟ - حمام بودم گفت میرم خرید - چون قسمت اول سوالما جواب ندادی پس لابد خوب نیستی با کلافگی نفس عمیقی کشید و جواب داد - بازم قراره بیان خواستگاری - واقعاً؟ به حلقه توی دستش اشاره کرد و گفت: - آره قراره شو...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان تمدید دامادی - پارت 2
شاام که آماده شد، میز را سر حوصله چید و مادرش را صدا زد. تمام تایم شام به حرف هایی متفرقه و روزمره طی شد. بعد از شام ظرف ها را شست و قرص مادرش را داد، تا توی تخت خواب همراهیش کرد و مطمئن شد که راحت خوابیده است. دوش متخصری گرفت و تاب توری زرشکی اش را همراه شلوار جین مشکی اش تن کرد. موهایش را سشوار...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان تمدید دامادی - پارت 3
چند دقیقه بعد با فرزاد تماس گرفت. - صبحانتا خوردی؟ - آره دستت درد نکنه... اصلاً نفهمیدم کی رفتی - عمیق خوابیده بودی دلم نیومد بیدارت کنم با لبخند ادامه داد - قول ظرفا هم یادت نره - نترس گذاشتمشون توی ماشین عصر وقتی خسته و کلافه پایش به خانه رسید، با اخم توی صورت مادرش روبرو شد - هیچ معلوم صبح به ...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان تمدید دامادی - پارت 4
وقتی بعد از یک روز خسته کننده کاری و کلنجار رفتن با ارباب رجوع های همیشه طلبکار به امید خواب عصر به خانه برگشت که مادرش گفت: - شب مهمون داریم کلی کار داریم - کیه مهمون؟ - خواهر و برادرات میان آهی از سر حرص کشید و جواب داد - اونا که مهمون نیستن، خودشون بیان بپزن بخورن برن - وا مادر این چه طرز حرف ...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان تمدید دامادی - پارت 5
قبل از شام زهره از صدف پرسید: - میخوای تو سهمت رو ببری خونه پیش فرزاد؟ - نه - آخه نمیخوام ناراحت ببینمت - خوبم... حتی گوشی دست گرفتنمم از چشم مامان مخفی نمیمونه تو میگی برم خونه؟ - یه بهانه واسش جور میکنیم - نه امشب رو هستم ولی شاید فردا به بهونه خونه دوستی کسی برم خونه خودم - خوب میکنی شام خورد...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان تمدید دامادی - پارت 6
صدف هم برای خودش یه سارافون و دامن فیروزه ای خرید. خریدهایش را که با ذوق به مادرش نشان داد، چشم های مادرش برق زد و گفت: - الهی خوشبخت شی مادر خودش را لوس کرد و به زور به یاد بچگیش توی دل مادرش جا داد. مادرش دستی روی موهایش کشید. - از کدبانوگریت خیالم راحته، زبونتم تیز نیست که جنگ به پا کنی... ایش...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان تمدید دامادی - پارت 7
همگی خندیدند و مادر جون ادامه داد - دلم روشنه این پسره دخترما خوشبخت میکنه نگاه ها به سمت صدف که ساکت و خجالت زده در گوشه ایوان نشسته بود کشیده شد. مادرجان دستی روی شانه سعید زد و گفت: - حق برادری رو تموم کن، یه تحقیق راجع به این پسر بکن ببینیم اگه همه چیز عالیه که به امید خدا شیرینی اصلی رو بخور...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
- 1
