تمدید دامادی به قلم آرزو شریفی
پارت چهارم :
وقتی بعد از یک روز خسته کننده کاری و کلنجار رفتن با ارباب رجوع های همیشه طلبکار به امید خواب عصر به خانه برگشت که مادرش گفت:
- شب مهمون داریم کلی کار داریم
- کیه مهمون؟
- خواهر و برادرات میان
آهی از سر حرص کشید و جواب داد
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

پاییز
0آلزایمر خیلی بده خدا نصیب نکنه، قشنگه حال صدف رو درک میکنم منم مادرم چند روزه آنژیو کرده ده روز پیشش بودم کلی هم مهمان میامدخسته شده بودم بعدش خواهرم اومد جای من گفت بازم بمون چند روز پیش هم باشیم منم دقیقا مثل صدف گریه کردم که میخوام برم خونه خودم وای خیلی آبرو ریزی کردم 😅 الان خونه خودم هستم 🫠