پارت چهل و نهم :

ـ میزاری بیام تو؟...خسته ام....میخوای همه چی رو جلوی در بدونی؟
ـ باشه ببخشید بیا توتا یه چایی برات بریزم.
ـ طاهره خانم نیست؟
ـ نه رفت ...من پیش مرجان موندم تا تنها نباشه.
چایی رو که جلوی مسعود گذاشتم با نگاه خیره مسعود مواجه شدم ...تنم لرزید از اینکه پیمان نیست و من با مسعود تنهام.
ـ چه هووی مهربونی؟!
مسعود هر دو دستش رو روی مبل گذاشته بود و به من زل زده بود.
ـ فکر کنم یه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!