پارت پنجاه :


ـ نادیـــــــــــا.....منم.
ـ پیمان!!
چاقو رو گوشه ای پرت کردم و هق هق کنان به سمت پیمان دویدم و محکم بغلش کردم.
ـ داشتم از ترس می مردم پیمان.
ـ هیش....آروم باش عزیزم....همه چیزو فهمیدم.
ـ به خدا من تقصیری ندارم.
ـ من چطور نفهمیدم ..این قدر تو عالم خودم غرق بودم که نفهمیدم مسعود به زنم نظر داره.
پیمان منو به خودش چسبوند و گفت:
ـ اگه بلایی سرت میاورد تا آخر عمر خود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    0

    خیلی قشنگ بود ، قلمتون مانا، اصلا فکر نمی کردم شخصیت جلد دوم مانی باشه

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    سلام رمان قشنگی بود میتونستید بهتر تموم کنید هنوز من کنجکاو ادامه رمان بودم به نظرم رمان زود تموم کردید

    ۱ سال پیش
  • ارزو

    0

    ممنون از نویسنده عزیزواقعاکه رمان جالب واموزنده بود خیلی دوست داشتم ممنون

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    1

    عالی خدا قوت . مثل تموم آثارتون عالی بود همیشه پارت هدیه گذاشتی و متن پارت ها هم طولانی خلاصه همه چی عالی دمت گرم

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون ماهرخ قشنگم که این قدر بادرکی😍

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    0

    ممنون بخاطر رمان زیباتون عالی بود لذت بردم

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون شبنم عزیز که همراه من بودی

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    0

    سلام نویسنده جان ممنون از رمان قشنگتون عالی بود خوشحالم که پیمان عاشق نادیا شد درسته آدم هیچوقت عشق اولشو فراموش نمیکنه مثل اون آهنگ که میگه هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نمیشه میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست رمان زیبایی بود داستان مانی عاشقمون هم تموم شد منتظر رمانای قشنگتونم قلمتون پایدار

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون همراه همیشگی

    ۱ سال پیش
  • رقیه

    0

    عالی بود سعیده جان

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون رقیه جانم

    ۱ سال پیش
  • رقیه

    0

    رمان تموم شد؟

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    بله رقیه

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    رمان خوبی بود تشکر از نویسنده عزیز، آره شانس یه حرفه وآدم باید تاوقتی زندست برای آرزوهاش وزندگی بهتر تلاش کنه اما یه چیزایی دست خود آدم نیست مثل ،پدرمادرت کی باشن چطور تربیت کنن،اینارو میگن شانس ،وقتی توخانواده خودت توسرت زدن وبی اعتمادبنفس بار اومدی تو جامعه هم هیچی نمیشی

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!