سرآغازی نو به قلم سعیده براز
پارت دوم :
مهری کیسه ی میوه رو توی سینک گذاشته بود وگریه می کرد.
ـ اِ زن داداش چی شده ؟چرا داری گریه میکنی ؟اتفاقی افتاده؟!
مهری آب باز کرد و صورتش رو شست...با صدای لرزونی گفت:
ـ نه چیزی نشده؟...دارم به این فکر میکنم اگه جواد حرص وطمع کمتری داشت الان وضع ما این نبود خودمون به درک من شرمنده تو ومادرتم هستم ...به خاطر گندی که جواد بالا آورده مجبور شدین خونتون رو بفروشین برین با نازنین زندگی کنین...داداش علی خیلی آقاست ولی زنش نازنین مطمئنم با اون زبون نیش دارش حسابی اذیتتون میکنه.
یاد حرفهای نازنین افتادم از وقتی داداش جواد ورشکست شده شد ولی به جرم کلاهبرداری افتاد زندان نازنین از این رو به این رو شد...قبل از این اتفاق همه ی کسانی که میومدن خواستگاریم خیلی آدمهای محترم وخونواده داری بودن ولی حالا حتی این کیارش احمق که سوسابقه ام داره به خودش جرئت این رو داده که ازم خواستگاری کنه....خدا خودش میدونه بعد از هر خواستگاری چقدر نیش وکنایه از نازنین میشنوم.
ـ ولش کن مهری جون حرف که باد هواست راستی با وکیل داداش صحبت کردی راهی برای آزادیش پیدا نکرده ؟
مهری آهی کشید و مشغول شستن میوه ها شد.
ـ همون حرفهای همیشگی رو میزنه میگه باید رضایت شاکی ها رو بگیریم ...اونام در صورتی رضایت میدن که طلبشونو بگیرن...ما هم که دیگه چیزی برای فروش نداریم ...خونه ،زمین وماشین فروختیم و طلب یه سریشون دادیم حتی شمام خونه اتون رو فروختین و آواره ی خونه نازنین شدین ...به خدا من روسیاهم ...اگه خونه اینقدر کوچیک نبود نمی ذاشتم برید اونجا میاوردمتون همین جا.
ـ غصه ی خودت کم نیست میشینی غصه ی مارو هم میخوری؟...داداشم باعث وبانی همه ی اینهاست تو چرا شرمنده باشی حالا اونو ولش کن طلب شاکی های مونده سر جمع چقدر میشه؟...
ـ صد میلیون ولی دیگه هیچی ندارم که بفروشم وطلبشون بدم.
ـ خدا بزرگه، صبور باش اینقدرهم حرص نخور ...
ـ راستی نادیا دفعه ی آخرت باشه وقتی میای اینجا خرید میکنی !!
ـ اوه حالا همچین میگه خرید دوتا میوه که این حرف ها رو نداره.
ـ من ناراحت میشم تو رو خدا دیگه از این کارها نکن ...پولهاتو جمع کن برای جهیزیه ات....با اومدن سارا و ساحل نتونستیم به حرفهامون ادامه بدیم ومن نتونستم بهش بگم کیارش مزاحمم شده وحرف از خواستگاری میزنه.
سارا: سلام عمه چطوری؟
ساحل: خوبی عمه...خوش اومدی!
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Soli
0بزار حالا بقیه اش رو بخونم
۱ سال پیشمریم
0عالی بی نظیر کلامش روان ادم جذب میکنه بقیه داستان بفعمه
۱ سال پیشفائزه
0عالی و بسیار زیبا
۱ سال پیشعلیرضا
0واقعاعالی بود
۱ سال پیشفاطمه
0خوب بود رمانش
۱ سال پیشمهتاب
0خیلی خوب بود
۱ سال پیشفاطیما
0عالی بود خیلی ممنونم
۱ سال پیشزهرا
0الی بودخیلی جالب
۱ سال پیشبلوچ
0رمان خوبیه .
۱ سال پیشمهرسانا
0این خیلی خوبه
۱ سال پیشرقیه
0رمان وتازه شروع کردم تا اینجا که خوب بوده
۱ سال پیشالمیرا
0عالی بود دوستان
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مزاحم
0خوب بود خیلی خوب