رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت هفتاد و هشتم :
از کوروش تا کوروش:
همین یک جمله کافیست تا رمق از تن کوروش برود.بی حال و گردن خمیده مینشیند و به ماشینش تکیه میزند.وای که همان یک جملهی«من همش دوازده سالم بود»خودش طوماری درد است و او طاقت شنیدن ندارد.مهوش هم از روی پله بلند میشود و آرام کنارش مینشیند.او هم به ماشین مانند خود اوتکیه میدهد.نزدیک اوست؛دلبندی که تمام دلیل حیات اوست.خاطرات تلخ دوباره به ذهنش هجوم آورده است.سخت
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نشمین
0قلمت واقعا حرف نداره رمانت هم عالیه ولی هفته ای ی پارت خیلی خیلی کمه
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از نظر قشنگ و همراهیتون.به علت مشغله هفته ای یکبار برام مقدوره
۲ سال پیشستاره
0عزززیزم بی چاره مهوش 💐💐کوروش خان هم که دسته گل آب داده😂😂😂
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
دیگه دسته گلشم بزرگ بوده😆
۲ سال پیشانا
0حامله اشتباه تایپ شده
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
کاش می گفتید در کدام جمله.من پیدا نکردم
۲ سال پیشانا
0تو سن کم چه زجری کشیده مهوش بدترینش *** خامه بودنش دردای زایمان 😥
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
در واقع اصلا از بدو تولد زندگی نکرده که
۲ سال پیشساناز
0کاش باباش ارث بیشتر براش گزاشته بود 💜🩵💙🧡🩶🤎🤍💚💛❤️
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
اون مرد اگر آدم بود که همونم فقط برای اینکه دینی نمونه زودتر به نام کوروش زد.
۲ سال پیشAa
0عالی وزیبا👏👏👏🎉
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون
۲ سال پیشلیلا
0با بغض خوندم این پارت رو😢
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
مهوش بیچاره😔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
1وای چه شود