پارت هفتاد و سوم :

آسمان چون غمگینی از عزا در آمده لباس سیاه از تن بیرون می‌کشد.صدای خروس همسایه‌ای میان کورسوی روشنای صبح، سکوت را در هم می‌شکند.از اتاق تنها صدای نفسهای آرام مهرآئین به گوش می‌رسد و از بیرون اتاق صدای کشیدن شدن غلتک رنگ بر روی دیوار.حس عجیب مهرآئین اینبار او را ترسانده است.تمام وقایع خوانده شده از پیام جک گوشه‌ای تاریک از خوابهای دور اوست زمانی که در کانادا بود.چرا باید چیزهایی ببیند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    👏🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💙🩵🩶💚💜💛❤️🧡🤎🤍

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️