پارت هفتاد و پنجم :

از کوروش تا کوروش:
چشم که باز می‌کند تصویر طنابی از دیوار آویزان شده میان کورسوی نور مهتاب تابیده از پنجره، منظره‌ای هولناک در پیش چشمانش است.مردی روی صندلی، طناب دار را محکم می کند.بر که می‌گردد عسلی به خون نشسته‌ی چشمانش قلبش را به تلاطم می‌اندازد.با زبانی اَلکَن می‌گوید:تو،تو چطوری اینجا رو پیدا کردی؟!.
به اونزدیک می‌شود و مهر می‌نالد:نیا جلو،کمک..
لبخندی شیطانی می‌ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    1

    عزززیزم جای مهوش خالی خوشیه کوروشاببینه

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    بله واقعا جاش خالیه کوروشم دلتنگشه خب

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💚🧡🤍🩵🩶💛💜❤️💙🤎

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    👏👌🌺

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️