پارت هفتاد و پنجم :

از کوروش تا کوروش:
چشم که باز می‌کند تصویر طنابی از دیوار آویزان شده میان کورسوی نور مهتاب تابیده از پنجره، منظره‌ای هولناک در پیش چشمانش است.مردی روی صندلی، طناب دار را محکم می کند.بر که می‌گردد عسلی به خون نشسته‌ی چشمانش قلبش را به تلاطم می‌اندازد.با زبانی اَلکَن می‌گوید:تو،تو چطوری اینجا رو پیدا کردی؟!.
به اونزدیک می‌شود و مهر می‌نالد:نیا جلو،کمک..
لبخندی شیطانی می‌ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    1

    عزززیزم جای مهوش خالی خوشیه کوروشاببینه

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    بله واقعا جاش خالیه کوروشم دلتنگشه خب

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💚🧡🤍🩵🩶💛💜❤️💙🤎

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    👏👌🌺

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!