پارت شصت و سوم :


خیال آن دو را تنها گذاشته و به داخل عمارت می‌رود.هژیر پریشان خاطر می‌گوید:مهسا چمدون بسته داره می‌ره.برو راضیش کن نره.من دیگه مهسام بره می‌میرم.
برای لحظه‌ای صدای نجمه در سرش می‌پیچد:«برادرات آیه.برادرات هاتف رو از زندگی ساقط کردن»آه می‌کشد.دلش دیگر برای هیچکدامشان نمی‌سوزد.بالاخره دنیا دار مکافات است.کسی را آزردی حتما آزرده خاطر خواهی‌شد.از هر دست بدهی از همان دست پس میâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • گندم

    0

    بی صبرانه منتظرم تا ببینم چی میشه..آیه چیکار میکنهههههه

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    باید دید اصلا می‌تونه کاری بکنه یا نه

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    آفرین به آیه امیدوارم اتفاقی براش نیفته وانتقام همه ی اون بدبختی هاراازشون بگیره💐

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    اگه بتونه دست تنها

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    *** کینه چی را داره من متوجه نشدم؟

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    توضیح داده میشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️