پارت هفتاد :

صدای پای آب روی شنهای ساحل از هر موسیقی دل نشین تر است.نسیم ملایمش که موها را نوازش می‌کند دست خداست گویی بر تن خسته‌اش.خیلی خسته‌است ؛از بی‌خبری، دوری،از فراموش شدن.دلتنگ است برای آیه،خیال،معین،مادر،حتی عمه سوره‌اش در شیراز.چشم می‌بندد و باد ساحلی تمام تنش را خنک می‌کند.خودش را بغل می‌گیرد و دریای پهناور غوطه‌ور در تاریکی را نظاره می‌کند.ناگهان کسی کنارش می‌نشیند؛نامش کوروش و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهک

    0

    💝💝💝

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    🙏👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    🤎❤️💚💜💙🧡🩵💛

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️