خلاصه رمان :
در میان هیاهوی بازگشت «شاهرخ ارجمند» به خانهی اجدادی، رازی هولناک پنهان است. خانوادهاش او را مهندسی نجیب و از فرنگ برگشته میپندارند، اما شاهرخ همان «آنیبوس» است؛ قهرمانِ سنگدل مبارزات زیرزمینی آمریکایی با کینهای عمیق بازگشته تا از سالهای طردشدگیاش انتقام بگیرد. اما درست در لحظهای که او قصد دارد نقشه خود را عملی کند، خواهرزادهاش... دختر خوانده آن عمارت... با کنجکاوی به حریمِ ممنوعهی او نفوذ میکند. این رویاروییِ ناخواسته، به جای فاصله گرفتن، آنها را در گردابی از یک کشش ممنوعه و ویرانگر گرفتار میکند. میانِ سردیِ کینهی شاهرخ و عطشِ حقیقتِ این دختر، مرزهای اخلاقی در هم میشکند. آیا این بازیِ وسوسهانگیز، نقابِ شاهرخ را برمیدارد یا هر دو را در کامِ شعلههای این عشقِ خطرناک میسوزاند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان راند آخر - پارت 25
کامبیز درست مثل باتلاقی بود که لحظهبهلحظه مرا میبلعید و بیشتر درگیرم میکرد. هرچه دستوپا میزدم بیفایده بود و بیشتر در گلولای فرو میرفتم! احساس میکردم هیچ راهی برای خلاص شدن از دست او ندارم. نفهمیده بودم چطور یک دوستیِ سرگرمکننده در فضای مجازی، به یک مخمصه و دردسر واقعی برای من تبدیل شد...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان راند آخر - پارت 24
- مامان، چرا هیچکس منو درک نمیکنه؟ تو درکم کن... من شبها خواب ندارم. توی این عمارت حالم بده. حتی یه بار هم به حیاط پشتی نرفتم، چون نمیخواستم چشمم به اون استخر بیفته. به باغ هم نرفتم تا اون اتفاق یادم نیاد، اما... اما از کابوسهام چطور فرار کنم؟ اگر بریم خونهمون، حالم خوب میشه. دیگه کابوس نم...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان راند آخر - پارت 23
خانبابا چرا چیزی نمیگفت؟ منتظر چه بود؟ من هم نتوانستم کلمهای به زبان بیاورم. اصلاً مگر این پرسش عجیب و بیپروا پاسخی هم داشت؟... من بهخاطر او اینجا بودم؟! قطعاً نه. من به اجبار در این جمع نشسته بودم، به اکراه سکوت کرده بودم و تنها چارهام این بود که دندان روی جگر بگذارم تا این ساعتهای کشند...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان راند آخر - پارت 22
*** خیره به جای انگشتانش روی پوستم، کنار عزیز روی صندلی آشپزخانه نشسته بودم. ذهنم گویی میان لایهای ضخیم از مهِ خاکستری گم شده بود؛ نه گذر زمان را میفهمیدم و نه روالِ اتفاقات اطرافم را. مغزم بهجای درک واقعیت، مدام روی آن چند دقیقهی کشندهای قفل میکرد که درست کنار «او» ایستاده بودم؛ دقیقههای...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 2 پارت از رمان پنجشنبهها و جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!

عارفه کشیر | نویسنده رمان
من این رمان رو دوره کرونا نوشتم الان دارم بازنویسی و منتشر میکنم اون زمان اکت چهره شاهرخ توی ذهن من دیمن تو خاطرات یه خونآشام بود
۶ ساعت پیشJester
در پارت 250وقتی میگفت بشین یا میخندید قشنگ صورتشو میدیدم ، و این یعنی شما قلم فوق العاده ای داری . ولی میدونی چیه از دیدگاه من اصله شبیه دیمن نیست ، چهره ی خیلی خشن تری داره .. پوست برنزه .. موهای کوتاه .. هیول درشت و جای زخم روی صورتش بر اثر مبارزه
۳۳ دقیقه پیشالناز
در پارت 250ممنون عارفه جان، پارتا تک به تک عالی داره پیش میره🙏❤️
۱۴ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم از نگاهه زیبات عزیزم
۷ ساعت پیشالناز
در پارت 250اووفف ماهور مرسی که تونستی خودتو جموجور کنی
۱۴ ساعت پیشالناز
در پارت 230واقعا نمیدونم چی به چیه ولی ماهور خیلی گناه داره شاهرخ بازیو با ماهور شروع کرده ولی ماهور اینجای ماجرا نشون میده که قدرتی نداره،حالا نمیدونم در آینده چی پیش میاد
دیروز
عارفه کشیر | نویسنده رمان
شاید ماهور هم یاد بگیره که چطور بازی کنه
۲۴ ساعت پیشالناز
در پارت 240اووف ماهور بیچاره، شاهرخ چی از این بچه میخواد اخه
دیروز🦢AVAZ GHO🦢
در پارت 240بدم میاد از شاهرخ چیکار این بچه داری
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
دلت میاد از پسرم بدت بیاد؟
دیروزJester
در پارت 241ماهی کوچولو ✨️🐟 عاا مرتیکه ی جذاب
۲ روز پیش🦢AVAZ GHO🦢
در پارت 230بلایی سر ماهور نیاره شاهرخ 🫠
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
بستگی داره آخه😇
۲ روز پیش🦢AVAZ GHO🦢
در پارت 220نگاه ابهتو مردو 😂🤌
۲ روز پیشJester
در پارت 231مرد منتظر چی هستی ، برو تو پیش ماهور وایسادی گوش میدی. نویسنده جون یه مکالمه ی شاهرخ و ماهورمون نشه؟
۳ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
به زودی...
۳ روز پیشالناز
در پارت 221نمیدونم چرا باهر سطر به سطر این داستان منم مدام استرس داشتم مث ماهور🤧
۴ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ماهور حق داره
۴ روز پیشJester
در پارت 221هعی .. نمیدونم چرا داره از شاهرخ خوشم میاد 🦄🥸
۴ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
چون من خلقش کردم😁
۴ روز پیشنیاز
در پارت 60قلبتون مانا عزیزم.😘
۴ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم دورت بگردم
۴ روز پیشJester
در پارت 222دکمه ی خاموشی. شو بزنه ❌️ سیک شو بزنه✅️
۴ روز پیشعسل مامان
در پارت 150ماهور یه اشتباهی کرد اما باید عاقلانه تصمیم بگیره حداقل با مادرش صحبت کنه تا کار به جاهای باریک نکشه
۴ روز پیش

Jester
در پارت 250اوهه جوری نوشتی که وقتی شاهرخ حرف میزد من اکت صورتشو میدیدم 👌 هوم دوست داشتم