خلاصه رمان :
در میان هیاهوی بازگشت «شاهرخ ارجمند» به خانهی اجدادی، رازی هولناک پنهان است. خانوادهاش او را مهندسی نجیب و از فرنگ برگشته میپندارند، اما شاهرخ همان «آنیبوس» است؛ قهرمانِ سنگدل مبارزات زیرزمینی آمریکایی با کینهای عمیق بازگشته تا از سالهای طردشدگیاش انتقام بگیرد. اما درست در لحظهای که او قصد دارد نقشه خود را عملی کند، خواهرزادهاش... دختر خوانده آن عمارت... با کنجکاوی به حریمِ ممنوعهی او نفوذ میکند. این رویاروییِ ناخواسته، به جای فاصله گرفتن، آنها را در گردابی از یک کشش ممنوعه و ویرانگر گرفتار میکند. میانِ سردیِ کینهی شاهرخ و عطشِ حقیقتِ این دختر، مرزهای اخلاقی در هم میشکند. آیا این بازیِ وسوسهانگیز، نقابِ شاهرخ را برمیدارد یا هر دو را در کامِ شعلههای این عشقِ خطرناک میسوزاند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان راند آخر - پارت 59
*** نیم ساعت بعد، بالاخره از شر لباس مهمانی خلاص شدم. تاپ و شلوارک بنفش راحتیام را پوشیدم و با خستگی خودم را روی تخت رها کردم. تمام تنم از ایستادنهای طولانی و لبخندهای اجباری درد میکرد. انگار تمام انرژیام را در همان مهمانی جا گذاشته بودم. سارا هم لباس خودش را عوض کرده و یکی از لباسهای مرا پو...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان راند آخر - پارت 58
ضربهی ناگهانی تنم را به عقب راند، اما پیش از آنکه تعادلم را از دست بدهم، خودم را نگه داشتم. برای چند ثانیه، نگاهم در نگاه پسری گره خورد که هیچ شناختی از او نداشتم؛ غریبهای با چهرهای ناآشنا که نگاهش برای لحظهای بیش از حد روی صورتم مکث کرد و حتی پلک هم نزد. سریع چشم دزدیدم و آرام لب زدم: - عذ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان راند آخر - پارت 57
کموبیش همه را میشناختم. با وجود خشمی که لحظهبهلحظه درونم زبانه میکشید، لبخند محوی روی لب نشاندم و دو قدم از سارا فاصله گرفتم. حالا نوبت مرحلهی بعدی بود. آرام گفتم: ـ مهمونی تازه شروع شده... راحت باش و از خودت پذیرایی کن. با بیحوصلگی نگاهی به اطراف انداخت و گفت: ـ قراره تا آخر مهمونی بدون ر...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان راند آخر - پارت 56
- باور کن بچه، من از تو هر کاری رو انتظار دارم؛ دیوونگی، بازی، دروغ، نقش بازی کردن... لبخند از گوشه لبش محو شد. آن حس تفریح و بازیگوشی که تا چند لحظه پیش در نگاهش موج میزد، بهسرعت رنگ باخت و جایش را سرمایی غریب و تاریکی عمیقی گرفت؛ آنقدر ناگهانی که انگار کسی سطل آب یخی روی سرم خالی کرده باشد. ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 2 پارت از رمان پنجشنبهها و جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان راند آخر
وای که چقدر بد شد یادم رفت ازتون تشکر کنم! 🥹❤️**ممنونم از تک تک عزیزای دلی که با کامنت هاشون بهم انرژی می دن و باعث می شن با ذوق و شوق بیشتری راند آخر رو ادامه بدم. شاید ندونین، ولی تک تک کامنت هاتون برام ارزشمنده و کلی خوشحالم می کنه و سعی می کنم به همه شون جواب بدم.**خیلی خیلی ممنونم از:**جستر **آرامش**نرگس**ماه**ماهونیا**دلوین**مارال**صدف**رزا**آواز قو/زن اردوان**زهرا**یه بغل گنده بهتون! دوستتون دارم. ❤️**مرسی که هستین و تنهام نمی ذارین. ❤️**توجه: پارت ۵۹ رو گذاشتم براتون حسابی طولانی و پر و پیمون پس نقد و کامنت یادتون نره****یا حق: نویسندا

عارفه کشیر | نویسنده رمان
منم 🥲
۵۹ دقیقه پیشآرامش
در پارت 330ماهور جونم به نظرم آخرش همین شاهرخ تو رو به آرزو هات می رسونه 🙃🙃
۱ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
یه دختر واسه رسیدن به آرزوهاش الویت اول با خودشه بعد با دیگران
۵۹ دقیقه پیشنرگس
در پارت 330این عزیز صدا کلنگ گورش میاد بعد هی زر زر میکنه اعصاب برای ما نذاشته😵 💫😵 💫😠
۴ ساعت پیشزهرا
در پارت 330چقدر بعضی آدما رو موخن درست مثل عزیز اه بمیر دیگه پیری💯🙏👌🌱🤗
۱۱ ساعت پیشآرامش
در پارت 320من به این خان بابا مشکوکم
۲۱ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
چرا؟
۱۶ ساعت پیشآرامش
0آخه خیلی راحت قبول کرد از روز اولم که همینجوری ساکته آدم می ترسه
۱۶ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
دقیقا
۱۴ ساعت پیشدلوین
در پارت 540هم چنان دارم شاخ درمیارم مثله اینکه عزیز جوون از حس شاهرخ خبر داره که هی میگه نامحرم نامحرم 🤣🤣✋🏻 اخه پیر زن نامحرم کیه تو خونت ایش رو مخمه🤧😂
دیروز
عارفه کشیر | نویسنده رمان
فقط به دخترم گیر میده🥲
۱۶ ساعت پیشنرگس
در پارت 320من فکر میکنم خان بابا یه دلیلی داشت که اجازه داد شاهرخ باشگاه بزنه 🤔
دیروز
عارفه کشیر | نویسنده رمان
شاید...
۱۶ ساعت پیشJester 🃏
در پارت 580عروسک ؟ میکشمت شاهرخ 🤡🔪
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
اگه ادامه شو بفهمی چی پس🤣
۲ روز پیشJester
در پارت 580باهاش رابطه داشته باشه ، حاملش کنه ، ببوستش ، بهش دست بزنه ، عاا میکشمش،خرخرشو میجوم🔪🤡😊
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
پس یه جورایی خودتو آماده کن
دیروزرزا
در پارت 320وای خدا این شاهرخ کار و زندگی نداره زوم کرده رو ماهور بی نوا مردک گنده برو رد کارت دیگه ممنون عارفه جان یعنی عالی عالی ولی خودمونی ما این شاهرخ خیلی رو مخه 🤗
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم گلم😂😘
دیروزصدف
در پارت 580این پارت هم خیلی قشنگ بود؛ مرسی عارفه جان♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
قربونت برم صدف مهربونم
۲ روز پیشمارال
در پارت 580ممنونم عزیزم عالی بود مثل همیشه
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
مرسی گلم
۲ روز پیشJester
در پارت 580فک کن سارا زن شاهرخ بشه🤣 عروس ارجمند ها . واه واه چی بشه
۲ روز پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 580بدم میاد از سارا بابا گورتو گم کن دختره …. اه
۲ روز پیشماهونیا
در پارت 580عالی فوق العاده مرسیی از پارت هدیه
۲ روز پیشماهونیا
در پارت 571بی نظیر بود دست نویسنده درد نکنه خسته نباشی تروخدا لطفا پارت هدیه بزارین
۳ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم چشم
۳ روز پیش

آرامش
در پارت 330آنقدر از این خانواده های که دختر هارو بی ارزش میبینن ونمیزارن به آرزو هاشون برسن بدم میاد