راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت ده :
این خبر مثل صاعقهای بر سر عزیز فرود آمد. شکوه، بیقراری و خشم در نگاهش شعله کشید. چادرش را بیشتر دور شانههای نحیفش پیچید و با فریادی که از تهماندهی جانش برمیآمد گفت:
- دیروز رسیده؟ بیست و چهار ساعته تهرانه و منِ مادر باید حالا بفهمم؟! خب ز ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0خشته نباشی عزیزم عالی ❤️