پارت دوازده :

«راوی» *شاهرخ*

جرعه‌ای از معجونِ نیروزای محبوبش نوشید و تلخیِ غلیظِ قهوه، مثلِ خاطراتِ دفن‌شده در گلویش نشست. با پوزخندِ شیطنت‌آمیزی به صفحه‌ی گوشی‌اش خیره شد؛ نورِ نمایشگر روی صورتِ استخوانی‌اش می‌رقصید. انتظارِ این حجم از استقبال -یا شاید بهتر است بگوییم هراس- از سوی خاندانِ پرادعای «ارجمند» را نداشت. تماس پشتِ تماس بود که حواله‌اش می‌شد؛ نام‌هایی که سال‌ها در لیستِ س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!