لیست کلیه پارتهای رمان راز شبانه : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 62
-
رمان راز شبانه - پارت 41
راز شبانه انتها: نظرسنجی: شبانه که چشم گشود همهجا تاریک بود. زمین زیر پایش با تناوب تکان میخورد و کمی طول کشید تا چشمش به تاریکی عادت کند. دورتا دورش دخترانی بودند با پیراهن های بلند و سفید و موهای باز پریشان که هرکدام دستهایشان به تیرک کنارشان بسته شده بود. اینطرف و آنطرف روی زمین استف...
بروزرسانی در : ۷۲۱ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 42
شبانه را آرام توی اتاق پایین گذاشت و شبانه آنقدر ناتوان بود که ناخودآگاه روی زمین نشست. آراز از کنارش گذشت و پیراهنش را یکدفعه درآورد و روی صندلی انداخت. متناسب و کشیده بود و وقتی روی تخت روبهروی شبانه نشست روی کتفش یک خالکوبی کوچک خط نستعلیق بود. ماهمنیر... شبانه سرش را پایین انداخت، خنده...
بروزرسانی در : ۷۱۵ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 44
_ این تن سوختهی دختراییه که سرکشی کردن...هیچ جوره گیر نمیافته... فقط شما میتونید این اطلاعات رو در اختیارمون بذارید خواهش میکنم ابرام آتیشی با کسی شوخی نداره ماه منیر سر بلند کرد یک جور برق آگاهی در نگاهش بود مردی که عاشقانه دوستش داشت ابراهیمی که برایش مصداق همه چیز بود نه تنها از این آت...
بروزرسانی در : ۶۸۰ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 43
ریحان کنار پنجره نشسته بود، به آسمان تاریک چشم داشت و حتی نمیدانست چه حسی باید داشته باشد. روابطش با مهراد چنان سریع شکل گرفته بود که حتی فرصت نکرده بود بداند چه در جریان است... حالا میتوانست بهتر فکر کند مهراد را نمیدانست اما به یقین میدانست که شبانه احساسی به مهراد دارد. اوهمسرش بود و ریحا...
بروزرسانی در : ۶۸۰ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 45
در صدای برخورد موجهای آب به بدنه کشتی و حجم خالی انبار؛ صدای گریهای شبانه را هوشیار کرد. دستانش با طناب به ستون قبلی بسته شده بود و به محض چشم گشودن یک جور سردرد باعث شد چندبار پلک بزند. دختری که روبهرویش بود بیوقفه گریه میکرد یک صدای بلند از انتهای سالن صدا زد: _ بسه دیگه... بسه لطفا...
بروزرسانی در : ۶۷۴ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 46
طناب را دور گردن مرد پیچید. شروع به فشار دادن کرد. شبانه دلش میخواست دستانش را جلوی صورتش بگیرد اما نمیشد دستانش به تخت بسته شده بود روی برگرداند و به دیوار نگاه کرد و لحظهای بعد صدای نفسهای آراز شبیه خود ناموس مرگ بود.بالاخره وقتی تخت کنار شبانه تکان خورد. شبانه چشم گشود و همزمان قطرههای ا...
بروزرسانی در : ۶۶۳ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 47
راز شبانه انتها: نظرسنجی: درد بیش از هوشیاری به سراغ شبانه آمد. در همان حال که زیرلب ناله میکرد چشم گشود. حس بسیار بدی بود. دستش به طرز وحشیانهای درد میکرد. یکدفعه به دستش نگاه کرد امیدوار بود معجزهای شده باشد مثلا انگشتش را پیوند زده باشند اما دستش پانسمان بود و جای انگشتش خالی... بلندبلن...
بروزرسانی در : ۶۵۱ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 48
شبانه باحالی دربداغان در درمانگاه بود. روزهای اول را میشمرد، یک روز... دو روز... هفت رو... نه روز اما از یک جایی به بعد دیگر این کار را ادامه نداد. اینجا میتوانست اطلاعات بیشتری داشته باشد. این کشتی که شبیه یک ناو لوکس بزرگ بود. چهارطبقه داشت. زیرزمین که چکاوکها در آن بود،زیر زمین که دخت...
بروزرسانی در : ۶۵۱ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 49
صدای اذان صبح ریحان را از خواب پراند. اینجا در خانهی یزدان همهچیز رنگی دیگر داشت. تا به حال دوبار در حیاط دیگهای نذری برپا شده بود و همواره در این خانه به روی همه باز بود. در آن صبح ابری ریحان احساس کرد میخواهد از بستر برخیزد. سه ماهه گذشته را عزلتنشین این اتاق شده بود تا سم عشق مهراد را از ...
بروزرسانی در : ۶۵۰ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 50
نظرسنجی: راز شبانه vip: ریحان به خاطر مناسباتی که بود در مراسم مادر یزدان شرکت نکرد تمام روز خانه قیامت بود او خودش را در اتاق حبس کرده بود و میدانست باید جوری رفتار کند که انگار در این خانه نیست در اتاقش قفل بود سعی میکرد کمی بخوابد البته اگر صدای شلوغیها امان میداد به غروب که رسیدند کم کم...
بروزرسانی در : ۶۵۰ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 51
راز شبانه انتها: شبانه تا صبح پلک هم نزد. از دست آراز عصبانی بود، چطور توانسته بود توی این شرایط رهایش کند. دستانش از تقلا زخم شده بودند و احساس میکرد در حال احتزار است. خسته بود و باآنکه ضعف داشت دلش چیزی نمیخواست. یکدفعه در چارتاق باز شد و یک نگهبان در چارچوب در نمایان گشت. شبانه وحشتزده ا...
بروزرسانی در : ۶۴۹ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 52
سامیه جلوی تلوزیون نشسته بود و داشت به یک برنامهی بیسروته اسپانیایی گوش میداد شبانه تصمیم گرفت عکاسی را از همان نقطه شروع کند. او را دور زد و کنارش نشست. سامیه آرام گفت: _ دیشب باهاش نبودی درسته؟ شبانه آرام او را نگریست. سامیه لبخندی تلخ زد: _ شنیدم هرچقدر که آروم و محترم به نظر میآد...
بروزرسانی در : ۶۴۹ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 53
ریحان آرام از اداره بیرون آمد، پاسپورتش درست نشده بود اما به لطف یزدان توانسته بود برگهی عبور موقت بگیرد. احساسات متناقضی داشت، اصلا باورش نمیشد دارد اتفاق میافتد. مانتوی خنکش داشت دوباره به کار میآمد و با آنکه کمی خنک بود اما دلش میخواست از این جریان سرد لذت ببرد. لحظهای درنگ کرد. ن...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 54
تمام دخترهای زیرزمین را به طبقهی دوم انتقال دادند. جایی که تخت داشت، گرم بود و نیازی نبود روی چوبهای کف زمین بخوابند. دستور مستقیم آراز بود و شبانه از اینکه میتواند آنجا از آنها عکاسی کند حس بهتری داشت. جایی توی سر شبانه هنوز امیدی وجود داشت که بتواند این شرایط را تغییر دهد، خیلی چیزها وج...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 55
ریحان داشت وسایل زیادی نداشت، یک ساک کوچک، چند تکه لباس و یک عطر ساده. کل داراییاش همین بود و امیدوار بود این سفر برایش یک شروع دوباره باشد و بتواند وقتی برگشت یک زندگی جدید را آغاز کند. چمدانی که راننده هنگام پیادهشدن به اصرار به او داده بود و گفته بود آن اقا گفته مال خودش است را باز نکرده ...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 56
ورود به اسپانیا برای ریحان حکم یک معجزه را داشت. معجزهای که انگار بالاخره داشت محقق میشد. پروازشان ۸ ساعت تاخیر خورده بود این کل برنامهها را به هم میریخت قرار بود شب قبل از مسابقه برسند و حالا صبح روز مسابقه میرسیدند ریحان واقعاً مضطرب بود که اصلاً پرواز کنسل شود اما دیر یا زود رسیدنش را ...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 57
شبانه مرحله دوم را نگریست به ریحان که داشت با عجله آشپزی میکرد از قیافش معلوم بود که مضطرب است دلش میخواست به او بگوید که آرام باشد همه چیز تحت کنترل است و اگر درست پیش برود ممکن است نه تنها به آرزویش برسد بلکه کلید رهایی همه دخترهای این جهنم باشد یک ساعتی طول کشید؛ مراحل درست کردن تهچین......
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 58
شبانه آرام پایین لباسش را پاره کرد و پارچه را جوری دور دست او چرخاند که بتواند آن را دور گردنش بیندازد. اشک دانهدانه روی گونه سامیه می غلتید اما جیک نزد. شبانه هر دو دستش را روی گونهی او گذاشت و گفت: _ بهت قول میدم تموم میشه. آرام وارد کشتی شدند و بعد همانطور که تا سر حد ممکن خودشان را پ...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 59
ریحان به جای ژلهبستنی که خودش میخواست درست کند تصمیم گرفته بود حلوای زعفرانی درست کند. سریع حاضر میشد و طعم جالبی داشت. داشت کره را با آرد تفت میداد که یکدفعه دید مهراد از جا پرید. برگشت و به پشت سرش نگاه کرد. صفحه پر بود از اعداد تقریبی و ۲،۳و ۵... و هی تکرار شده بود. یزدان به مهراد نگ...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان راز شبانه - پارت 60
درد شبانه را احاطه کرده بود. بدون اینکه چشم بگشاید حس عمیق استیصال وجودش را در برگرفت. احساس کرد روی تخت خوابیده است . شبیه یک ریشهی از خاک درآمده بود که باد هر لحظه به سویی میکشاندش. جرئت چشم گشودن نداشت. احساس کرد نوعی آرامبخش درونش هست احتمالا نوعی مورفین بود که در خونش جریان داشت. احسا...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
