راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت چهل و ششم :
طناب را دور گردن مرد پیچید. شروع به فشار دادن کرد. شبانه دلش میخواست دستانش را جلوی صورتش بگیرد اما نمیشد دستانش به تخت بسته شده بود روی برگرداند و به دیوار نگاه کرد و لحظهای بعد صدای نفسهای آراز شبیه خود ناموس مرگ بود.بالاخره وقتی تخت کنار شبانه تکان خورد. شبانه چشم گشود و همزمان قطرههای اشک از چشمش پایین غلتید. برگشت و آراز را نگریست. دست آراز بلاتکلیف در هوا مانده بود. بلاتکلی
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Nina
0یزدان که این همه برای یه دختر غریبه دل میسوزونه...اگه بفهمه الان دخترش تو چه وضعیه و دارن چه بلایی سرش میارن چه حالی میشه:)بنده خدا گریم گرفت چقد گناه داره😭
۳ ماه پیشزری گلی
1رابطه بین یزدان و ریحان بوی امنیت و آرامش میده ، امیدوارم یهو تکی عاشق نشه مثل مهراد .
۴ ماه پیشFtme
4چرا یهو از یجا پرید یجایه دیگ😐😐
۴ ماه پیشسیتا
2ای وای از این سرنوشت تلخ🥲
۵ ماه پیشfateme
7فقط اونجایی که آراز میگه من ابرام اتیشیم تو ماه منیر منی و چه درد تلخیست دوست داشتن 😭😭
۵ ماه پیشویونا
3از شر آراز به شیطان رجیم پناه میبرم
۵ ماه پیشساری
10نمیفهمم مگه یزدان ۵۰ سالش نیست چرا همه با ریحان شیپ میکنن مسخرسسسس
۶ ماه پیشMah
2خیلی بغض دارم خیلی خیلی خوبه رمان😭
۱ سال پیشSodaba
6من دوباره اومدم خوب آزار سادیسمی عاشق پیشه حالا چرا همون انگشتی که قبلنا در موردش قطع کردنش گفته بودی یعنی آنچنان بدت هم نیومده 😭💔 چی بگم من
۱ سال پیشAsal
14من هنوز تو کف انگشتشم! -_-
۲ سال پیشبرکه
1عالی بود
۲ سال پیشالهام
2عالی
۲ سال پیشsyt
15عالی بود ریحان لیاقتش خیلی بیشتر از مهراده واقعا امیدوارم با یزدان باشه تااخر داستان کاش شبانه هم ارازو هیچوقت نبخشه مشکلات کودکی مجوز هرغلطی در بزرگسالی رو نمیده راستی دو بار پارت ارسال شده
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اطلاعی ندارم
0چرا کسی راجب بچه بقل آراز رو پشت بوم حرف نمیزنه