راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و دوم :
سامیه جلوی تلوزیون نشسته بود و داشت به یک برنامهی بیسروته اسپانیایی گوش میداد شبانه تصمیم گرفت عکاسی را از همان نقطه شروع کند.
او را دور زد و کنارش نشست. سامیه آرام گفت:
_ دیشب باهاش نبودی درسته؟
شبانه آرام او را نگریست. سامیه لبخندی تلخ زد:
_ شنیدم هرچقدر که آروم و محترم به نظر میآد، واقعی نیست. اون درست شبیه پدرشه. حالا شاید دخترا رو نسوزنه اما آزارهاش فرقی ب
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
1💛💚من شخصیت مهرادو دوست دارم
۴ ماه پیشFatemeh
1خدایاااا پس مهراد کجاست
۱۲ ماه پیشMah
3اگه مهراد بدونه انگشت *** تنشو قطع کردی و تصاحبش کردی اون کشتی و با ادماش و خودت تیکه تیکه میکنه اتیشتون میزنهههههههه
۱ سال پیشزهرا
1مهرداد کجایی چرا خبری ازش نیس ؟؟؟
۱ سال پیشنیلوفر
6یزدان واقعا خیلی مرده😍👌🏻
۲ سال پیشستاره صدر
7آفرین ریحان زندگی شوخی و دوربرگردون نداره سرتصمیم منطقی خودت بمون پشیمون نمیشی
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
😍😍😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زری گلی
0از مهراد حالم بهم میخوره اون یکی هزار برابر بدتره چه بلایی سر ریحان نیاورد ولی فقط شبانه رو میتونست نجات بده .