پارت چهل و دوم :


شبانه را آرام توی اتاق پایین گذاشت و شبانه آنقدر ناتوان بود که ناخودآگاه روی زمین نشست. آراز از کنارش گذشت و پیراهنش را یکدفعه درآورد و روی صندلی انداخت. متناسب و کشیده بود و وقتی روی تخت روبه‌روی شبانه نشست روی کتفش یک خالکوبی کوچک خط نستعلیق بود‌. ماه‌منیر...
شبانه سرش را پایین انداخت، خنده‌ی آراز باعث شد دستانش را مشت کند.
_ الان این یعنی خجالت می‌کشی؟
شبانه باحرص  ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • syt

    2

    وب نظرم مادر پدر اراز روانی های واقعین،دلم برا نگار سوخت ک کراشش داداشش از اب درومد ضمناریحان حقشه مهرادو ول کنه و من از الان ریحانو یزدانو شیپ میکنم😂 دلم برا شبانه کبابه، کاش بشه انگشت مصنوعی بزار

    ۲ سال پیش
  • Kosar

    0

    وایییییی چرا انگشت مصنوعیییی مگه کاریش شددد من نفهمیدممممم؟؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • ویونا

    2

    ساناز جان اسم رمان و که سرچ میزنم نمیاد فقط از طریق اسم شما و لیست رماناتون تونستم پیداش کنم

    ۵ ماه پیش
  • امینه پاکپور

    2

    خیلی غیرمنتظره بود مشتاق ادامه داستانم 👍

    ۱ سال پیش
  • آرام

    2

    ممنون بابت اینکه این پرونده های واقعی و دردناک و استفاده میکنید در رمانتون چون خیلی ها هنوز قضیه لولیتا(چکاوک) رو نمی دونن شاید خواندن این رمان باعث بشه یکم تحقیق کنن تا چشاشون باز بشه

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    💖💝💖

    ۲ سال پیش
  • مرزی

    3

    داستان پیچیده وعجیب شده

    ۲ سال پیش
  • Shahin

    2

    خیلی عالی دستت درد نکنه

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • syt

    1

    سلام من برگشتم نویسنده جان چون از پارت گذاری ناامید بودم اپ دنیای رمانو حذف کردم بعدا باناام چک کردم دیدم پارت گذاشتید اینو بگم که وقتی چکاوک رو خوندم میخواستم رمانو ادامه ندم ولی قلم شما ادمو میک

    ۲ سال پیش
کپی شد!