راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و پنجم :
ریحان داشت وسایل زیادی نداشت، یک ساک کوچک، چند تکه لباس و یک عطر ساده. کل داراییاش همین بود و امیدوار بود این سفر برایش یک شروع دوباره باشد و بتواند وقتی برگشت یک زندگی جدید را آغاز کند.
چمدانی که راننده هنگام پیادهشدن به اصرار به او داده بود و گفته بود آن اقا گفته مال خودش است را باز نکرده بود. دلش نمیخواست هیچچیز از مهراد بگیرد. حتی به خودش قول داده بود که وقتی برگشت اگر جا
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Anita
1وای چقد خندیدم از کامنت اول🤣