پارت چهل و هشتم :


شبانه باحالی درب‌داغان در درمانگاه بود‌. روزهای اول را می‌شمرد، یک روز... دو روز... هفت رو... نه روز اما از یک جایی به بعد دیگر این کار را ادامه نداد. این‌جا می‌توانست اطلاعات بیشتری داشته باشد. این کشتی که شبیه یک ناو لوکس بزرگ بود. چهارطبقه داشت. زیرزمین که چکاوک‌ها در آن بود،زیر زمین که دخترها را در آن نگه می‌داشتند و دوطبقه‌ی بالا هم ثروتمندانی بودند که رهسپار جزیره بودند، جزیر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    0

    آخی بمیرم برای اون عکس چشمی که ازت موند طلائیه...بمیرم:)

    ۳ ماه پیش
  • زری گلی

    2

    لعنت به همشون ، طلایی عزیز در آرامش باشی الان . خدایی باهوش بود دختره شبانه تو میتونی انتقام همه رو بگیر . آراز با شیطان بودنش یه علاقه ای شاید عشق به شبانه داره و قصدش محافظته تا الان فکر میکردم از دیوونگیشه

    ۴ ماه پیش
  • زری گلی

    2

    از شدت هیجان تند تند میخونم یه سری جزییات از چشمم دور می افته مثل این که: کی دوربین دار شد شبانه

    ۴ ماه پیش
  • Mah

    6

    خیلی خوبهههه 😭😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • Sodaba

    1

    چه روز نادیده ای است این بشر و اینه مهراد کی به داد این مرسه؟؟؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • Sky

    2

    طلائیه💛😔

    ۱ سال پیش
  • برکه

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • الهام

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • ستاره صدر

    2

    به نظر تصمیم ریحان عاقلانه است ولی نباید عجله کرد

    ۲ سال پیش
  • نامعلوم

    4

    عزیزم، چقدر قشنگ باهم حرف میزنن.. لذت بردم 🥺

    ۲ سال پیش
کپی شد!