راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت چهل و هشتم :
شبانه باحالی دربداغان در درمانگاه بود. روزهای اول را میشمرد، یک روز... دو روز... هفت رو... نه روز اما از یک جایی به بعد دیگر این کار را ادامه نداد. اینجا میتوانست اطلاعات بیشتری داشته باشد. این کشتی که شبیه یک ناو لوکس بزرگ بود. چهارطبقه داشت. زیرزمین که چکاوکها در آن بود،زیر زمین که دخترها را در آن نگه میداشتند و دوطبقهی بالا هم ثروتمندانی بودند که رهسپار جزیره بودند، جزیر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری گلی
2لعنت به همشون ، طلایی عزیز در آرامش باشی الان . خدایی باهوش بود دختره شبانه تو میتونی انتقام همه رو بگیر . آراز با شیطان بودنش یه علاقه ای شاید عشق به شبانه داره و قصدش محافظته تا الان فکر میکردم از دیوونگیشه
۴ ماه پیشزری گلی
2از شدت هیجان تند تند میخونم یه سری جزییات از چشمم دور می افته مثل این که: کی دوربین دار شد شبانه
۴ ماه پیشMah
6خیلی خوبهههه 😭😭😭😭😭
۱ سال پیشSodaba
1چه روز نادیده ای است این بشر و اینه مهراد کی به داد این مرسه؟؟؟؟؟
۱ سال پیشSky
2طلائیه💛😔
۱ سال پیشبرکه
0عالی بود
۲ سال پیشالهام
0عالی
۲ سال پیشستاره صدر
2به نظر تصمیم ریحان عاقلانه است ولی نباید عجله کرد
۲ سال پیشنامعلوم
4عزیزم، چقدر قشنگ باهم حرف میزنن.. لذت بردم 🥺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0آخی بمیرم برای اون عکس چشمی که ازت موند طلائیه...بمیرم:)