پارت چهل و نهم :

صدای اذان صبح ریحان را از خواب پراند. اینجا در خانه‌ی یزدان همه‌چیز رنگی دیگر داشت. تا به حال دوبار در حیاط دیگ‌های نذری برپا شده بود و همواره در این خانه به روی همه باز بود. در آن صبح ابری ریحان احساس کرد می‌خواهد از بستر برخیزد. سه ماهه گذشته را عزلت‌نشین این اتاق شده بود تا سم عشق مهراد را از تنش بیرون کند و حالا حتی از جان هم خالی شده بود.
باران نم‌نم آخر زمستان به شیشه می‌خورد،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • GOLBARG

    3

    یکی از پارتها جابه جا بود و تکراری هم داشت

    ۱۱ ماه پیش
  • ماهی

    4

    چرا بعضی از پارتا تکراریه؟تو چند پارت قبلم این تیکه بودش

    ۱ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    فردا چکش میکنم مرسی گفتی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • محمد

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • سپیده

    14

    نویسنده جون تو چند پارت قبل دو بخش از این پارت هم وجود داشت و انگار اونا اشتباهی قرار گرفتن اگه میتونید درستش کنید چون باعث گیج شدن خواننده میشه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    9

    سپیده باهات موافقم تا الان چند پارت تکراری بوده و بعضیاش جا به جا نویسنده عزیز لطفا چک کن ممنون

    ۲ سال پیش
  • ستاره صدر

    0

    آراز جونور ، راز سیاس

    ۲ سال پیش
کپی شد!