راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و نهم :
ریحان به جای ژلهبستنی که خودش میخواست درست کند تصمیم گرفته بود حلوای زعفرانی درست کند. سریع حاضر میشد و طعم جالبی داشت. داشت کره را با آرد تفت میداد که یکدفعه دید مهراد از جا پرید.
برگشت و به پشت سرش نگاه کرد. صفحه پر بود از اعداد تقریبی و ۲،۳و ۵...
و هی تکرار شده بود. یزدان به مهراد نگاه کرد و مهراد در حالی که بیرون میرفت به یزدان اشاره کرد بماند. مفهوم پیام برای ریحا
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
1خداروشکر 😍❤😍💓🪄
۴ ماه پیشنگین
1و بلاخره قدرتشون نشکن دادننن
۵ ماه پیشمترسک
1چقدر خوب که به رویاش رسید البته که بهتره بگم به هدفش رسید امیدوارم همه ما به اهدافمون برسیم و این حس قشنگ رو تجربه کنیم
۵ ماه پیشHln
1دخترامون بالاخره قدرتشونو نشون دادن چه حس خوبیه به هدف رسیدن
۶ ماه پیشAnita
0تبریک میگم ریحان🥰
۱۰ ماه پیشFatemeh
2اوخییییییی بلاخره ریحان برنده شد😁😁😭😭
۱۲ ماه پیش¯(°_o)/¯
3وایییییییییی 😭😭😭♥️♥️♥️♥️
۲ سال پیشبرکه
0عالی بود
۲ سال پیشستاره صدر
2ریحان و یزدان که قسمت هم شدن سرانجام مهراد و آراز و شبانه نگفته باقی موند یجورایی پایان داستان باز موند،ولی داستان جدید و جالبی بود موفق باشید
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زری گلی
2خوشحالم انگار خودم به این موفقیت رسیدم ، آفرین ریحانه آفرین شبانه تا ابد به این دو شخصیت افتخار میکنم که خودشون رو به هدفی میخواستن رسوندن ❤️