لیست کلیه پارتهای رمان پیله ی پروانه : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 86
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 61
اینجا کجاست؟ پروانه این سوال را در حالی پرسید که پیراهن هوتن را در دستش مچاله کرده وبه سمتش گرفت.کنار یک دیوار تمام آجر ایستاده بودند ،یک درب سیاه بزرگ با طرح گل رز وبارانی که تمام شده بود.اما کف خیابان روی سنگ فرش ها وآسفالت هنوز خیس بود. _جایی خاصی نیست،امشب رو اینجا می مونیم. پروانه نگاه ...
بروزرسانی در : ۸۱۲ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 62
هوتن مثل بازنده ها خودش را تسلیم پروانه کرده بود.دست هایش را روی زمین انداخت وبه صورت پروانه خیره شد.مژه های بلندش بیشتر از هرچیزی توی صورتش خودنمایی می کردند.خال ریزی که کنار چشم چپش بود هیچ وقت توجه کسی را جلب نکرده بود اما برای هوتن انگار پرستیدنی بود. پروانه مشتش را کنار صورت هوتن برد وطبق غ...
بروزرسانی در : ۸۱۰ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 63
دوماه بعد. پروانه توی راهرو قدم زد.قدم های شمرده همراه با نفس های عمیق. _بهت میگم لازم نیست خودت رو قاطی این کثافت کاریا کنی.من هستم من انجامش میدم فقط کافیه لب تر کنی. زبانی روی لب های آغشته به رژ قرمزرنگش کشید وبه دیوار تکیه زد.دست هایش را مقابل سینه درهم چلیپا کرد. _این بازی منه .با قوان...
بروزرسانی در : ۸۰۵ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 64
پروانه بازویش را کمی عقب کشید.آستین پیراهنش که شبیه به یک گل رز و پف کرده بود فقط قسمت زیر بغلش را می پوشاند. مرد سرش را تا کنار گوش پروانه پایین آورد وبا لحن آرامی گفت: _امیدوارم از بی ادبی من رنجیده خاطر نشید.فقط باید این مردک بی ادب رو دَک کنیم. بعد صاف ایستاد وروبه مرد گفت: _بهتره بری پی ...
بروزرسانی در : ۸۰۳ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 65
دست هایش نوازش وار روی صورت پروانه به حرکت درآمد.دست راستش را دور کمر پروانه انداخت واو را به تن خودش نزدیک تر کرد همزمان با دست چپش درب اتاق را بست.پروانه نفس عمیقی کنار گوش فریبرز گرفت. _گفتی بریم سر اصل مطلب. بدون اینکه جوابی به سوال مرد بدهد با چشم هایش تمام اتاق را دور زد،اتاق تاریک بود .ی...
بروزرسانی در : ۸۰۰ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 66
_تمام شهر رو دنبالت گشتم،همه جا دنبالت بودم پروانه. حامی با چشم هایش صورت پروانه را نوازش میکرد.چنان مات ومسحور به پروانه نگاه میکرد،انگار آخرین گل مانده در جهان هستی بود.پروانه عقب کشید به اندازهای که حامی نتواند لمسش کند. _من همهی عمر دنبالت بودم حامی. قلب حامی لرزید،دست هایش توی هوا معلق ...
بروزرسانی در : ۷۹۸ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 67
شیدا قاشق وچنگال هارا پرصدا کنار بشقاب های چینی با طرح گل یاس قرار داد وبعد روی صندلی چوبی کنار اسماعیل نشست.میز کوچک چهاذ نفرهی ناهار خوری پر شده بود از انواع واقسام غذاها.هوتن توی آشپزخانه سیب زمینی های سرخ کرده که مورد علاقهی پروانه بودند را در ظرف قرار میداد،اسماعیل هم همان لحظه با خواهرزاد...
بروزرسانی در : ۷۹۶ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 68
قاشق از لبهی میز سُر خورد وبعد از چند چرخ روی زمین آرام گرفت.پروانه از جا بلند شد هراسان وشوکه گفت: _بخدا من بهش نگفتم بباد...من نمیدونم چجوری اینجارو پیدا کرده الان میرم می فرستمش بره. شیدا دست هایش را چلپیا روی سینهاش قرار داد وسرش را تکان داد. _شاید یارو علم غیب داره. پروانه پر حرص شیدای...
بروزرسانی در : ۷۹۳ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 69
درد کوتاهی در پهلوی پروانه پیچید.صورتش را جمع کرد واز جا بلند شد. _تو ..واقعا نمیدونم چی بهت بگم؟فکر کردی من دنبال چیام؟یه شب خوابیدن با تو!من حتی دلم نمیاد بهت دست بزنم.... از جا بلند شد .حرصی دستی توی موهایش فرو برد. _پروانه گم شو بیرون.هم از این اتاق هم از قلب من.. پروانه به هوتن نزدیک شد...
بروزرسانی در : ۷۹۱ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 70
******* پروانه پشت میز کوچک ناهار خوری نشست.جعبه پیتزا را باز کرد وتکیهای از یک برش تقریبا بزرگ را گاز زد.هیچ طعمی احساس نمیکرد.ناامیدانه به ماهیتابهی که در سینک مواد غذایی کف آن جزغاله شده بودند ،نگاه کرد. _باید تا قبل از اینکه هوتن برگرده بشورمش. بعد به ساعت گران قیمتی که امروز خریده بود ر...
بروزرسانی در : ۷۸۹ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 71
***** هوتن میز صبحانه رو چیده بود.روی میز یک قالب پنیرشور،نمیرو ،زیتون واملت بود.تکهای پنیر در نان لواش گذاشت وکنارش گوجه وخیار ،لقمه را مثل یک شیر درنده گاز زد.پروانه در حالی که صورتش را با حوله کوچک صورتی رنگی که روز قبل برای خودش خریده بود ،خشک کرد.بعد حوله را گوشهای انداخت که از نگاه هوتن...
بروزرسانی در : ۷۸۶ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 72
****** پروانه پلک هایش را از هم گشود.احساس کرختی داشت ودست وپایش هم خواب رفته بودند.همین که نگاهش را چرخاند با صورت نگران هوتن در یک سانتی متریش روبه رو شد. _خوبی چیزیت که نشده؟ نگاهش روی دست وپای بستهی هوتن افتاد .سعی کرد دست هایش را تکان دهد اما ناموفق بود،چرا که آن ها با یک طناب کاملا ضخیم...
بروزرسانی در : ۷۸۴ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 73
هوتن قهقهه وار خندید.دو مرد با تعجب ایستادند واورا نگاه کردند. _یارو واقعا تعطیله. بیل هایشان را به زمین انداختند.و بعد قامتشان در تاریکی گم شد. _چرا میخندی،این وضعیت به نظرت خنده دار میاد؟ مقداری خاک روی گردن پروانه نشسته بود.و ناگزیر بود که تحملشان کند،چارهی نداشت! _پس بیرون کردن سوسن هم ...
بروزرسانی در : ۷۸۲ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 74
******* _پروانه بیا دیگه سه ساعته داری آماده میشی؟ صدای هوتن از پشت درب اتاق در حالی که تمام راهرو را کلافه زیر قدم هایش له کرده بود،به گوش پروانه رسید.خودش را برای آخرین بار در آیینه چک کرد و با انگشت خط چشمش را زیر و رو کرد.با برانداز کردن خودش ولباس هایش بالاخره رضایت داد واز اتاق بیرون زند....
بروزرسانی در : ۷۷۹ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 75
***** هوتن وپروانه دوشادوش وارد رستوران شدند.همین که از درب واردشدند چشمشان خورد به اسماعیل وشیدا که در انتهای رستوران نشسته بودند.جمعیت زیادی درآنجا نبود وفقط سه چهار میز اشغال شده بود.پروانه رو به هوتن گفت: _خوبه،حداقل ساکته. جلوتر از هوتن راه افتاد.احساس شعف وشادی تمام وجودش را فرا گرفته بو...
بروزرسانی در : ۷۷۷ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 76
****** فصل سوم،ایپزود اول: پروانه پلک هایش را از هم گشود.لامپ پر نور سقف چشم هایش را اذیت کرد.به طور غریزی چشم هایش بسته شدند.بعد از چند ثانیه دوباره آن هارا باز کرد.محیط اطراف برایش ناآشنا بود.موهایش مثل یک خرمن علفزار روی بالشت پهن شده بودند.سرش را خم کرد،هیچ چیز نمی فهمید. _من کجام؟ روی دی...
بروزرسانی در : ۷۷۵ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 77
****** ایپزود دوم،بیمارستان: هوتن روی تخت بیمارستان خوابیده بود.پلک هایش بسته بودند ودستگاه های زیادی به او وصل بود.پرستار چیزی توی سرم او تزریق کرد ونگاهی به وضعیتش انداخت.نفس کلافهای کشید وزیر لب گفت: -کاش زودتر برگرده به این دنیا. دوباره به صورت هوتن نگاه کرد.کنار پیشانیاش یک زخم عمیق ...
بروزرسانی در : ۷۷۲ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 78
حامی به پروانه که روی تخت خوابیده بود نگاه کرد.کنار او لبهی تخت نشست ودست هایش را روی گونهای او روانه کرد.لمس کرد وبوسید!لب هایش را چند ثانیه همان جا نگه داشت. _ببخشید که دوباره دارم اینکارو باهات میکنم. موهای پروانه را کنار زد. _اما مجبورم،خدامنو لعنت کنه ولی نمیتونم از دستت بدم.همهش بر...
بروزرسانی در : ۷۷۰ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 79
هوا آفتابی بود و فقط کمی از آسمان را ابرهای سفید پوشانده بودند.در یک بعد از ظهر شنبه پاییزی، چیزی به شروع زمستان نمانده بود،فقط یک روز. حامی توی حیاط پوشیده از گل و سرسبزی قدم میزد.ونگاهش ثابت به پیچکی بود که روی دیوارهی حیاط خودش را به آغوش بتن ها وسیمان ها سپرده بود. _آقا داوود... داوود مر...
بروزرسانی در : ۷۶۸ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 80
***** شنبه بود وبه طبع شلوغ ترین روز هفته!البته که این برای بیمارستان ها صدق نمی کرد.ساعت ده ظهر بود وصدای رعد وبرق تمام بیماران و همراهان وکارکنان بیمارستان را به وحشت انداخته بود. اسماعیل روی صندلی نشسته بود وشیدا را به خانه فرستاده بود.شمار روزها از دستش در رفته بود،روزهایی که هوتن بی جان ...
بروزرسانی در : ۷۶۳ روز پیش
