پارت هفتاد و یک :

*****
هوتن میز صبحانه رو چیده بود.روی میز یک قالب پنیرشور،نمیرو ،زیتون واملت بود.تکه‌ای پنیر در نان لواش گذاشت وکنارش گوجه وخیار ،لقمه را مثل یک شیر درنده گاز زد.پروانه در حالی که صورتش را با حوله کوچک صورتی رنگی که روز قبل برای خودش خریده بود ،خشک کرد.بعد حوله را گوشه‌ای انداخت که از نگاه هوتن دور نماند.
_لطفا حوله‌ت رو همین جوری روی زمین ...
با نگاه پروانه که روبه رو شد حرفش را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    یعنی سوسن بوووود ؟؟یا قاتله؟؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️