پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و هشتم :
حامی به پروانه که روی تخت خوابیده بود نگاه کرد.کنار او لبهی تخت نشست ودست هایش را روی گونهای او روانه کرد.لمس کرد وبوسید!لب هایش را چند ثانیه همان جا نگه داشت.
_ببخشید که دوباره دارم اینکارو باهات میکنم.
موهای پروانه را کنار زد.
_اما مجبورم،خدامنو لعنت کنه ولی نمیتونم از دستت بدم.همهش برای اینکه ...
سرش را بالا گرفت تا اشک ها گونه هایش را مزین نکنند.
_انگار خدا اÛ

لطفا صبر کنید...

هلنا
0وای حامی چقدر غیرحامیه