پارت هفتاد و ششم :

******
فصل سوم،ایپزود اول:
پروانه پلک هایش را از هم گشود.لامپ پر نور سقف چشم هایش را اذیت کرد.به طور غریزی چشم هایش بسته شدند.بعد از چند ثانیه دوباره آن هارا باز کرد.محیط اطراف برایش ناآشنا بود.موهایش مثل یک خرمن علفزار روی بالشت پهن شده بودند.سرش را خم کرد،هیچ چیز نمی فهمید.
_من کجام؟
روی دیوار سفید رنگ اتاق قاب عکس هایی آویخته شده بود.بلند شد وروی تخت نشست.همه چیز برایش ناآشن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزاده دریکوندی

    0

    هوتن رو با ه می نویسن ولی اون موقع که حلقه گرفتن ح رو برای هوتن برداشتن و الانم حامی می گه ح یعنی حامی.....😱از اون اول یه کاسه ای زیر نیم کاسه بوده انگار!

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    هوتن نمرده باشه 😭😭😭خاهش میکننممم😩

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خیررر نمی میره

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    حامی ازکجاآمدچرادست ازسرپروانه برنمیداره چطورح هوتن کروحامی مریضهای روانی🙏

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    در پارت بعدی معلوم میشه چطوری اینجوری شده

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️