لیست کلیه پارتهای رمان پیله ی پروانه : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 86
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 1
تمامی حوادث، مکان ها، واسم اشخاص زاده ی ذهن نویسنده ست وهیچ ارتباطی با واقعیت ندارد. مقدمه مصیبت در لحظات اول کشنده نیست؛ ضربه آنچنان شدید است که نمیتوانی درست درک کنی چه بر تو گذشته است. اما زمان! زمان که میگذرد تازه میفهمی که بر سرت چه آمده است. زخم به جای التیام گسترش مییابد و همه روح ...
بروزرسانی در : ۹۸۸ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 2
صدرا یک چشمش به خیابان روبه رویش بود ویک چشم دیگرش هم به حامی. _گفتم دور بزن. چراغ قرمز شد وصدرا ماشین را متوقف کرد. _زده به سرت؟ کجا میخوای بری؟ حتی اگه یک دقیقه هم دیر برسیم.. حامی میان حرف او پرید، دلش نمیخواست عصبانیتش از خاندان موحدی را سر او خالی کند. _میرم پیش... جم...
بروزرسانی در : ۹۸۸ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 3
اسمائیل یک لحظه دلش به حال دختر سوخت واز طرفی هم نمی دانست پروانه دقیقا چه چیزی را در ذهنش می پروارند واصلا قصد ونیتش چیست؟ _ببین خانوم.. _بهت دو گزینه میدم. دختر ساکت شد، از یک نفر شنیده بود که نباید وسط حرف بزرگتر ها بپرد. _این کفشارو میخوای؟ دختر سرش را خاراند وبا دقت به آن...
بروزرسانی در : ۹۸۸ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 4
اسمائیل درب را باز کرد وپروانه وارد خانه شد، نگاهی به دور واطراف خود انداخت. لوسترها فرش ها وتابلوهای روی دیوار، همه چیز عوض شده بود. پوزخندی زد وجلوتر رفت، زیر لب گفت: _آخه کدوم آدم احمقی مبل خردلی میگیره با پرده بنفش، وفرش آبی رنگ، مگه رنگین کمانه؟ جلوتر رفت، از کنار ستون وسط خانه ر...
بروزرسانی در : ۹۸۸ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 5
پروانه مُشتش را بالابرد به قصدِ کوبیدن درب اتاق پدرش. دستش را همان طور معلق در هوا نگه داشت وایستاد. با خودش زمزمه کرد: _نمیشه همین که وارد شدم گلگی کنم، اما نمیشه این زن بابای مریض روهم به حال خودش رها کنم. در همین فکر ها بود که درب یکهو باز شد ومشیری وکیل پدرش در دید او قرار گرفت. _...
بروزرسانی در : ۹۸۷ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 6
پروانه که اصلا انتظار این جواب را نداشت، نگاهش را سرتاسر اتاق پدرش انداخت. همه چیز همان طور مثل سابق بود ومحبوب جرات نکرده بود حتی یک کاغذ باطله بدردنخور را هم در این اتاق جابه جا کند. _بیخیال بابا.. یک چیزی ذهنش را قلقلک داد، اگه مادرش بود حتما تحمل این خانه و رویارویی با محبوب ب...
بروزرسانی در : ۹۸۶ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 7
همه ای نگاه ها به سمت او برگشت، محبوب بهت زده بود مهرداد هم همین طور، شکوفه وشکیب اما هیج آثاری از تعجب یا بهت زدگی در صورتشان نمایان نبود. شکیب به صندلی اش تکیه زد وپرسید: _کی فرار کرده اسمائیل؟ اسمائیل تا خواست حرفی بزند، پروانه دستش را بالا گرفت وگفت: _چیزی مهمی نیست باباجون،...
بروزرسانی در : ۹۸۴ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 8
درب باز شد وپروانه با صدای باز شدن درب از جا پرید. پاهایش را از دمپایی ابری در آورد وچهار زانو روی تخت نشست. _خیلی طولش دادی. حامی درب را پشت سرش بست، ودستش را پشت کله اش کشید کاپشنش را از تنش بیرون کشید وگوشه ای انداخت. پروانه کلافه از جا بلند شد وگفت: _وسایلت رو این طرف اون طر...
بروزرسانی در : ۹۸۲ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 9
حامی مثل همیشه آخرین چیزی که به آن اهمیت میداد دستورهای پروانه بود. _به مادرم کاری نداشته باش. پروانه اصلا انتظارش را نداشت که حامی مقابل او تسلیم شود، او همیشه یک مبارز قهار وکله شق بود، هیچ وقت در برابر خواسته هایش سر خم نکرده بود. دستش را از روی شانه ی حامی برداشت وبه چشم های قهو...
بروزرسانی در : ۹۸۰ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 10
***** هوا نیمه ابری بود وآفتاب گاه وبیگاه از پشت ابرها بیرون می آمد. پروانه از خانه خارج شد، نگهبان ها نزدیک درب ورودی حیاط قدم می زدند. به هم نزدیک میشدند اما هیچ حرفی میانشان رد وبدل نمیشد، این یک قانون بود، قانون شکیب. هیچ یک از کارکنان خانه نباید باهم راجع به مسائل شخصی وچیزهای بی...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 11
***** شکیب تفنگ شکاری روسی را به سمت هدف تنظیم میکند یک چشمش را میبندد وبا دقت به بطری شیشه ای روبه رویش شلیک میکند، صدای شکستن وهزار تیکه شدن بطری شیشه ای حامی را از جا می پراند. _خب تعریف کن زندان چطور بود؟ حامی سرش را میچرخاند وزیر لب زمزمه وار می گوید: _پدر ودختر نچسپ دهن مارو سر...
بروزرسانی در : ۹۷۵ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 12
حامی شانه های پروانه را گرفت واو را عقب فرستاد، حتی که تحمل یک تماس ریز بدون قصد وغرض را هم نداشت. پروانه حرفی نمیزد، زبانش بند آمده بود. نقطه های خالی درون مغزش شکل گرفت.. مرد نقاب داری میخواست اورا بکشد.. نه نه! سرش را تکان داد. اول یک موتوری عکس های شوهرش ومعشقوشه اش را به دست او داده ...
بروزرسانی در : ۹۷۰ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 13
چند نفری که در آنجا جمع شده بودند صحنه را ترک کردند وسوار ماشین هایشان شدند.اسمائیل هم به پروانه اشاره زد وپشت فرمان نشست. پروانه درب جلو را باز کرد وبعد با ناامیدی تمام با آن مرد روبه روشد. مردی که حتی اسم ورسمش را نمی شناخت. چه افتضاحی بود، حالا باید چند ساعت هم در بیمارستان معطل او میشدند....
بروزرسانی در : ۹۶۷ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 14
خودش را گوشه ای دیوار کنار کشید تا بهتر حرف های مهرداد را بشنود. _زبون نفهم دارم میگم نتونستی از پس یه کار زپرتی هم بربیای؟ کنج لبش برای پوزخند بالا رفت ولی آن را مهار کرد، پسر عمه اش کشتن او را یک کار زپرتی می دانست. یعنی جان اینقدر بی ارزش بود؟ _توی احمق از پس هیچی برنمیای... خون مث...
بروزرسانی در : ۹۶۵ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 15
پروانه با آشفتگی ازخواب برخاست. تمام شب کابوسی با چهره ای مرد نقاب پوش قاتل یک ثانیه هم تنهایش نگذاشته بود. از روی تخت پایین پرید، نگاهش مستقیم به چهره ای درهمش توی آیینه افتاد. زیر چشم هایش گود افتاد بوده وپلک هایش از بی خوابی سنگین بودند، لب هایش سفید بود وپوست صورتش طراوت قبل را نداشت. ک...
بروزرسانی در : ۹۶۳ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 16
هرسه از حیاط خارج شدند، پروانه از آن دو فاصله گرفت وبه حرف های هوتن فکر کرد، تمام دیشب را فکر کرده بود، صبح که از خواب بیدار شده بود، سر میز صحبانه وقتی پدرش جویای احوالش شده بود. اصلا همه ای کارش شده بود فکر کردن! اما دردی را دوا میکرد؟ هرگز! _خیلی خُب با اسماعیل برو پسرت رو بیار... باز ...
بروزرسانی در : ۹۵۸ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 17
هوتن ابرویی بالا پراند، ساکش را از زمین برداشت وگربه اش را بغل زد. _این زن واقعا دیونه ست.. از حیاط با احتیاط خارج شد وجلوی درب ایستاد، چشم هایش فقط یک چیز می دیدند، محله ای درب وداغان دوست داشتنی اش وپروانه.. پروانه ای که به ماشین تکیه زده بود وانگار در عالم دیگری بود، زنی که مقابلش بود ...
بروزرسانی در : ۹۵۶ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 18
_پروانه.. پرنسس! جوابی از پروانه نشنید، شکیب وحامی همراه هم روی سِن آمدند. هوتن همین که دستش را سمت صورت پروانه برد تا آرام به او سیلی بزند حامی اورا هُل داد وروی زمین افتاد. _تو کی هستی که به زن من دست میزنی؟ هوتن دست هایش را روی زمین سپر کرد واز جا بلند شد، لباسش را تکاند ونگاهی به صورت...
بروزرسانی در : ۹۵۴ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 19
به روبه رویش زل زد. انگار نوشته های کج وماوج گنگ ونامفهومی روی دیوار حک شده بودند واو سعی در خواندنش داشت. درب باز شد وسرش را کمی به طرف راستش متمایل کرد، حامی رادر کت وشلوار دید، سرش را چرخاند. حامی شیرکاکائو درون دستش را محکم فشار داد. از خودش پرسید که آیا این کارهای بیخودی برای جلب توجه...
بروزرسانی در : ۹۵۱ روز پیش
-
رمان پیله ی پروانه - پارت 20
پروانه خودش را به هوتن رساند وروبه رویش ایستاد. هوتن کلاه سفید هودی اش را پایین کشید وگربه اش را در بغل گرفت. _مثل اینکه حالت خوب شده. شانه ای بالا انداخت واز روی شانه ای هوتن به یک نقطه ای کور در دور دست ها خیره شد. واقعیت این بود که هیچ وقت حالش بهتر نمیشد، حداقل در این زندگی که داشت،...
بروزرسانی در : ۹۴۹ روز پیش
