پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت شصت و هفتم :
شیدا قاشق وچنگال هارا پرصدا کنار بشقاب های چینی با طرح گل یاس قرار داد وبعد روی صندلی چوبی کنار اسماعیل نشست.میز کوچک چهاذ نفرهی ناهار خوری پر شده بود از انواع واقسام غذاها.هوتن توی آشپزخانه سیب زمینی های سرخ کرده که مورد علاقهی پروانه بودند را در ظرف قرار میداد،اسماعیل هم همان لحظه با خواهرزادهش تماس تصویری گرفته بود.
خواهرش با دیدن شیدا توی کادر آمد ودستی برای او تکان داد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
دقیقا همونه😂😂😂همه دم در آوردن
۲ سال پیشهانا
0حامی اصلا اومدنت بدرد نمیخوره دقیقا وقتی اومدی ک پروانه بهت احتیاج نداره لطفا برو پی بهار خانمت
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
همینو بهش بگو مرتیکهی چهل رو😂
۲ سال پیشرزا
0این حامی چقدر رو اعصابه اون موقع که پروانه براش له له می زد بیشعور بود حالا برگشته چه غلطی بکنه 😬
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
وای دقیقا آدم همیشه همینطورین ها🥲
۲ سال پیشپرنیا
0جناب حامی اومده ک چی بشه،دقیقا شده نوشدارو بعد از این همه بدبختی حالا در بدر پروانه شده جالبه!!! دام برای هوتن میسوزه😔😔😢
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
دقیقا بعضی از آدما همینن ،تو موقعیتهایی میان که دیگه به درد نمیخوره🫠
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آزاده
0این شیدا همونی نبود که توی خونه ی پروانه اینا کار می کرد؟؟؟ چه دمی دراورده واسه پروانه😐