دوست داشتی؟
رمان عاشقانه,رمان طنز,رمان طنز اسکار لوکس ترین خانه می رسد به ..., نویسنده فاطمه علی آبادی nkdhd vlhk

رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...

  • زبان فارسی
  • 116.9K 👁
  • 765 ❤️
  • 2.7K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...

ماهلین یه دختره با کلی آرزوهای بزرگ. مهندسی برق خونده و به قولی زده به سرش بزنه به دل غربت و هیچ جوره هم کوتاه بیا نیست. حالا این وسط افتاده به کل‌کل با باباش که خودش از پس همه چیز برمیاد و باباش هم شرط کرده سر شش ماه نشده برگشته. کی قراره پیروز این میدون باشه؟ ماهی یا باباش؟

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

مقدمه
سگ جان دارد.
گربه جان دارد.
بُز جان دارد.
درخت جان دارد.
آب جان دارد.
سگ در خیابان میان‌ شلوغی شهر جان داد.
گربه از گرسنگی جان داد.
بُز کاغذی خورد، در گلویش گیر کرده و جان داد.
درخت در میان دود کارخانه‌ها خفه شده و جان داد.
آب رفت و رفت و عاقبت جان داد.
---------
خانه برای هر کس معنی خاصی دارد برای من هم. به قول مرحوم شکیبایی با هر سر و ریختی که باشد مهم نیست، خانه باید سبز باشد...
سبز؟
زرد باشد، آبی باشد اصلاً کوفت باشد، خانه باشد، سبز بودنش پیشکش.
واقعیت این است که گاهی به حدی می‌رسی که سیاه هم قاطی مدادرنگی ها می‌کنی. به قولی در نبودِ گوشت، چغندر سالار است.
دقیقاً ۱۴ شهریور بود و هنوز حتی یک آلونک قیری هم پیدا نکرده بودم چه رسد به سبز.
روی صندلی نشسته بودم و گوشم را سر و صدای چرخ گوشت پر کرده بود. گوشت و مرغ و انواع و اقسام سبزی و...، همگی آماده بودند ولی خانه... نَه.
هوووف...
صدای چرخ گوشت قطع شد و بعد هم طبیعتاً صدای مامان فخری در گوشم پیچید:
- شد پنج‌تا بسته مامان. گفتم بابات یخ خشک هم بخره.
خدایا!
مادران ایرانی اصولاً سه دسته‌اند: یا نگرانند و در دم پوستت را می‌کنند، یا نگرانند و با کمی تاخیر پوستت را می‌کنند وَ یا نگرانند و بعداً پوستت را می‌کنند. به هر حال که نگرانند و پوستت را می‌کنند. صدایم را روی سرم انداختم:
- مادر من! شابدول‌عظیم که نمی‌خوام برم. دارم می‌رم کانادا. صدتا یخ خشک هم بذاری، باز آب می‌شن.
بلند شدم:
- بعدم، خدایی خودت باشی، درِ چمدون منو باز کنی، توش گوشت و مرغ و سبزی ببینی، پرات نمی‌ریزه؟
در چارچوب در ایستاده بودم و از این فاصله هم جنب و جوشش را می‌دیدم. وسط آشپزخانه ایستاد و دست به کمر شد:
- این چه طرز حرف زدنه آخه؟ برای من کانادا هم می‌خواد بره خیر سرش.
سمت ظرف‌شویی رفت، کیسه‌ای دست کرد و از درون قابلمه‌ی روحی مقابلش لقمه‌ای گوشت برداشت. همان طور که درون کیسه‌ای دیگر می‌گذاشتش، گفت:
- اگه یه جو عقل داشتی...
رویش را سمتم کرد:
- الآن وضعت این نبود.
بی‌اختیار به خودم نگاه کردم. وضعم چه بود مگر؟ یک بلوز بافتنی و شلوار پشمی پوشیده بودم و موهایم را هم بافته بودم. البته مثل همیشه کلاه بافتنی قرمز سرم بود و شال گردن سِتِش. زمستان که می‌شد، گاهی پتو هم می‌پوشیدم؛ لعنتی هرچه تنم می‌کردم باز هم بدنم سرد بود.
سرم را بلند کردم و نگاه متعجبم را محوش کردم. با حرص تکه‌ای دیگر از گوشت چرخ شده‌ی درون قابلمه برداشت و در کیسه‌ی دیگری فرو کرد. نگاه پر غضبی بهم انداخت:
- عین نردبون دزدا اونجا وایستادی که چی؟ بیا اینجا این گوشتا رو صاف کن، همه کارام مونده.
هوفی کشیدم:
- چشم مادرِ من چشم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

آخرین اطلاعیه‌ی رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...

فاطمه علی آبادی : ۳ ماه پیش

سلام به دوستای عزیزم که قصد خوندن رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به رو... دارن😍😍**اولاً که خیلی ممنونم که این رمان رو برای مطالعه انتخاب کردید.**دوستای عزیزم لطفاً حتماً قبل از شروع رمان این اطلاعیه رو مطالعه بفرمایید😘**خیلی ازتون ممنونم.**این رمان یک طنز اجتماعی با درون مایه ی عاشقانه ست پس اگر دنبال یک رمان کاملاً عاشقانه هستید، این رمان انتخاب درستی نیست.**موضوع اصلی و اجتماعی رمان طبیعت و حیوانات هستن پس اگر به این موضوع علاقه ای ندارید لطفاً لطفاً از خوندن این رمان صرف نظر کنید چون تهش ناراضی خواهید بود😁**ژانر رمان طنز هست و بنابراین خیلی جاها از سبک اغراق استفاده شده و از زندگی واقعی الگو نگرفته بنابراین اگر به رمان هایی با سبک واقع گرایانه علاقه دارید، بازم این رمان رو بهتون پیشنهاد نمی کنم.****خیلی ممنونم بازم ازتون و امیدوارم نکات بالا در انتخاب درست بهتون کمک کنه.**از همه بچه هایی که از رمان حمایت کردن هم خیلی خیلی سپاسگزارم. دم همگی گرم😘😘

نظرات رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...

  • آرام

    0

    وایی خیلی عالی بود یه سبک متفاوت و عالی 💜دست نویسنده دردنکنه

    ۲ روز پیش
  • زهرا

    0

    باهم داستان ها فرق داشت رمان زیاد خوندم ولی رمان هایی که شما نویسنده اش بودین کاملا متفاوت بود از همه رمان ها و بشخصه میتونم بگم اصلا مشابه رمان های شمارو تاحالا نخوندم و این خیلی خوبه که همه چی نشات گرفته از ذهن شماست و به شدت خلاق هستید موفق و پیروز باشید

    ۶ روز پیش
  • رنیسا

    0

    خیلی قشنگ بود خوشم اومد ، ماهی رو از همه بیشتر دوست داشتم. داستان جدیدی هم داشت . دست نویسنده درد نکنه 💞👏🏻✨

    ۶ روز پیش
  • نیلو

    0

    خیلی عالی بود یه داستان متفاوت و جالب بود دست مریزاد ولی کاش آخرش اینقدر هول هولکی جمع نمیکردی

    ۷ روز پیش
  • ...

    0

    خوب بود ولی آخرش بشدت عجولانه تموم شد دلم گرفت ولی دوسش داشتم

    ۲ هفته پیش
  • محیا

    0

    عالی بودد بینظظرر کیف کردمم خدایی حرف نداشت تکراری هم نبود و خیلی متفاوت ممنونن از قلمم زیبایتت نویسندهه عزیز😍😍🥺🥺

    ۲ هفته پیش
  • رها

    1

    واقعا خیلی قشنگ بود لذت بردم شخصیت ها خیلی باحال بودن مخصوصا سیاوش که توقعم رو از امین قلی ایندم برده بالا😂

    ۳ هفته پیش
  • زن رابین

    در پارت 21

    چرا دیالوگ همهه مامانا یکیه😐🤨

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    جالب اینه آدم خودشم که مادر می‌شه، دقیقاً همونا رو می‌گه😂😂

    ۳ هفته پیش
  • آیلار

    0

    رمان خوبو متفاوتی بود فقد مشکلش این بود ک با وجود مهاجرت ب کانادا بازم روسریو مانتو میپوشید این قسمتش یکم دلم ادمو میزنه

    ۴ هفته پیش
  • فریبا

    0

    سلام خیلی زیبا بود و جذااب .موفق باشی♥️

    ۴ هفته پیش
  • یاسمین

    1

    سلام عزیزم خیلی رومان قشنگی بود خسته نباشی فقط خیلی زود تموم شد

    ۱ ماه پیش
  • یاسمین

    0

    خیلی قشنگ بود من واقعا خیلی خوشم اومد نویسنده خسته نباشی عزیم فقط کاش بازم ادامه داشت یکم زود تموم شد

    ۱ ماه پیش
  • خاتون

    0

    سلام ۴۲ سالمه خانم متاهل ۲۵ سال رمان میخونم قلمتون خوبه متفاوت نوشتید موقعیت ها و رفتارها و دیالوگها تقریبا بدور از کلیشه های مرسوم رمانهای دیگه بود در کل پسندیدم انتخاب اسمها عالی بود

    ۱ ماه پیش
  • ساناز

    0

    افتظاح بود حالم بهم خورد ارزش خوندن نداشت

    ۱ ماه پیش
  • الی

    در پارت 660

    فرصت از دستت نمیدادم همین شب زیربارون تو خیابون حرف دلمو میزدم شاهدش آسمون وبارون ورفقامون🤩

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟