دوست داشتی؟
رمان عاشقانه,رمان طنز,رمان طنز اسکار لوکس ترین خانه می رسد به ..., نویسنده فاطمه علی آبادی nkdhd vlhk

رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...

  • زبان فارسی
  • 119K 👁
  • 779 ❤️
  • 2.7K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

ماهلین یه دختره با کلی آرزوهای بزرگ. مهندسی برق خونده و به قولی زده به سرش بزنه به دل غربت و هیچ جوره هم کوتاه بیا نیست. حالا این وسط افتاده به کل‌کل با باباش که خودش از پس همه چیز برمیاد و باباش هم شرط کرده سر شش ماه نشده برگشته. کی قراره پیروز این میدون باشه؟ ماهی یا باباش؟

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

مقدمه
سگ جان دارد.
گربه جان دارد.
بُز جان دارد.
درخت جان دارد.
آب جان دارد.
سگ در خیابان میان‌ شلوغی شهر جان داد.
گربه از گرسنگی جان داد.
بُز کاغذی خورد، در گلویش گیر کرده و جان داد.
درخت در میان دود کارخانه‌ها خفه شده و جان داد.
آب رفت و رفت و عاقبت جان داد.
---------
خانه برای هر کس معنی خاصی دارد برای من هم. به قول مرحوم شکیبایی با هر سر و ریختی که باشد مهم نیست، خانه باید سبز باشد...
سبز؟
زرد باشد، آبی باشد اصلاً کوفت باشد، خانه باشد، سبز بودنش پیشکش.
واقعیت این است که گاهی به حدی می‌رسی که سیاه هم قاطی مدادرنگی ها می‌کنی. به قولی در نبودِ گوشت، چغندر سالار است.
دقیقاً ۱۴ شهریور بود و هنوز حتی یک آلونک قیری هم پیدا نکرده بودم چه رسد به سبز.
روی صندلی نشسته بودم و گوشم را سر و صدای چرخ گوشت پر کرده بود. گوشت و مرغ و انواع و اقسام سبزی و...، همگی آماده بودند ولی خانه... نَه.
هوووف...
صدای چرخ گوشت قطع شد و بعد هم طبیعتاً صدای مامان فخری در گوشم پیچید:
- شد پنج‌تا بسته مامان. گفتم بابات یخ خشک هم بخره.
خدایا!
مادران ایرانی اصولاً سه دسته‌اند: یا نگرانند و در دم پوستت را می‌کنند، یا نگرانند و با کمی تاخیر پوستت را می‌کنند وَ یا نگرانند و بعداً پوستت را می‌کنند. به هر حال که نگرانند و پوستت را می‌کنند. صدایم را روی سرم انداختم:
- مادر من! شابدول‌عظیم که نمی‌خوام برم. دارم می‌رم کانادا. صدتا یخ خشک هم بذاری، باز آب می‌شن.
بلند شدم:
- بعدم، خدایی خودت باشی، درِ چمدون منو باز کنی، توش گوشت و مرغ و سبزی ببینی، پرات نمی‌ریزه؟
در چارچوب در ایستاده بودم و از این فاصله هم جنب و جوشش را می‌دیدم. وسط آشپزخانه ایستاد و دست به کمر شد:
- این چه طرز حرف زدنه آخه؟ برای من کانادا هم می‌خواد بره خیر سرش.
سمت ظرف‌شویی رفت، کیسه‌ای دست کرد و از درون قابلمه‌ی روحی مقابلش لقمه‌ای گوشت برداشت. همان طور که درون کیسه‌ای دیگر می‌گذاشتش، گفت:
- اگه یه جو عقل داشتی...
رویش را سمتم کرد:
- الآن وضعت این نبود.
بی‌اختیار به خودم نگاه کردم. وضعم چه بود مگر؟ یک بلوز بافتنی و شلوار پشمی پوشیده بودم و موهایم را هم بافته بودم. البته مثل همیشه کلاه بافتنی قرمز سرم بود و شال گردن سِتِش. زمستان که می‌شد، گاهی پتو هم می‌پوشیدم؛ لعنتی هرچه تنم می‌کردم باز هم بدنم سرد بود.
سرم را بلند کردم و نگاه متعجبم را محوش کردم. با حرص تکه‌ای دیگر از گوشت چرخ شده‌ی درون قابلمه برداشت و در کیسه‌ی دیگری فرو کرد. نگاه پر غضبی بهم انداخت:
- عین نردبون دزدا اونجا وایستادی که چی؟ بیا اینجا این گوشتا رو صاف کن، همه کارام مونده.
هوفی کشیدم:
- چشم مادرِ من چشم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

آخرین اطلاعیه‌ی رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...

فاطمه علی آبادی : ۵ ماه پیش

سلام به دوستای عزیزم که قصد خوندن رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به رو... دارن😍😍**اولاً که خیلی ممنونم که این رمان رو برای مطالعه انتخاب کردید.**دوستای عزیزم لطفاً حتماً قبل از شروع رمان این اطلاعیه رو مطالعه بفرمایید😘**خیلی ازتون ممنونم.**این رمان یک طنز اجتماعی با درون مایه ی عاشقانه ست پس اگر دنبال یک رمان کاملاً عاشقانه هستید، این رمان انتخاب درستی نیست.**موضوع اصلی و اجتماعی رمان طبیعت و حیوانات هستن پس اگر به این موضوع علاقه ای ندارید لطفاً لطفاً از خوندن این رمان صرف نظر کنید چون تهش ناراضی خواهید بود😁**ژانر رمان طنز هست و بنابراین خیلی جاها از سبک اغراق استفاده شده و از زندگی واقعی الگو نگرفته بنابراین اگر به رمان هایی با سبک واقع گرایانه علاقه دارید، بازم این رمان رو بهتون پیشنهاد نمی کنم.****خیلی ممنونم بازم ازتون و امیدوارم نکات بالا در انتخاب درست بهتون کمک کنه.**از همه بچه هایی که از رمان حمایت کردن هم خیلی خیلی سپاسگزارم. دم همگی گرم😘😘

4.8 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 779 رای
5 ★
86%
4 ★
13%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...

  • فاطیما

    0

    وای من همیشه اسم این رمان میدیدم ولی فکر نمیکردم انقد خوب باشه وای خیلی قشنگ بود برام با اینکه چندین ساله رمان میخونم دوسش داشتم ممنونمو ممنونم دوباره رویای مهاجرت به سزم افتاد خیلی دوسش داشتم برام شخصیت امید قشنگ بود اینکه ماهی دختر ساده بود زندگی همچی و سیاوش ک مثل پسرای رمانا نبود

    ۳ روز پیش
  • ...

    2

    باحاله به نظرم واقعا قشنگه فکر نمی کردم انقدر خوب باشه

    ۲ هفته پیش
  • سوزان

    0

    رمان قشنگی بود داستان کشش بالایی داشت شخصیت پردازی ها خوب بود. فقط بعضی جاها غلط املایی آزار دهنده بود

    ۳ هفته پیش
  • amandaa

    0

    منکه خیلی دوسش داشتم ماهی واقعا یه دخترجسورو درست بود بهش افتخارمی کنم وازصمیم قلبم برای تمام ماهی هایی که میرن دنبال هدفهاشون و استوپ نمی کنن افتخارمی کنم مرسی ازقلم زیباتون لذت بردم❤🙏🏻

    ۱ ماه پیش
  • باران

    1

    واقعا دست مریزاد اینکه توضیحات علمی راجع به تمام کلمات و اصطلاحات گذاشته بودید باعث میشد رمان علاوه بر جنبه سرگرمی چیزی هم به مخاطب یاد بده، عالی بود

    ۱ ماه پیش
  • مهرانا

    0

    داستان عالی بود و شخصیت ها به سبک خودشون خوب بودن ولی بعضی جاها خیلی کتابی میشد و از تصاویری که برای شخصیت ها انتخاب شده راضی نیستم در کل عاالیی

    ۱ ماه پیش
  • الی

    0

    رمان جالب و قشنگی بود همه چیش به اندازه بود آفرین به نویسنده

    ۱ ماه پیش
  • مه تا

    1

    خیلی خیلی خیلی خوب بود 👏🏻 طنزش عالی بود ، خیلی خنده دار بود . اینکه آخرش فهمیدیم اومدن امید شانسی و الکی نبوده ، باعث شد داستان واقعی تر باشه . تیکه هاییش که عاشقانه بود به اندازه بود و زیاد یا کم نبود . بنده به شخصه عاشق شری شدم 😁 نویسنده ی عزیز امیدوارم توی راهی که داری میری ، موفق باشی . 🤚🏻

    ۱ ماه پیش
  • مهری

    1

    خیلی عالی بود، نمونه بارز خودساختگی یه دختر نازپرورده که به جایی میرسه که خودش رو با شرایط سخت وفق میده اونم با رضایت و لذت، اما این بین خانواده اش اون رو تنهایی و همینجوری راهی غربت نمیکنن، دورادور حواسشون بهش هست ولی ماهلین طعم استقلال و بالا رفتن از نردبان به تنهایی و با سختی رو می چشه.

    ۱ ماه پیش
  • Sodabe

    0

    خسته نباشید خانم نویسنده خیلی قشنگ بود خیلی خندیدم واقعا داستان متفاوتی بود موفق باشید

    ۱ ماه پیش
  • Hani

    1

    واقعا عالی بودانقد خندیدم دلم درد گرفت خیلی هم آموزنده و پر محتوا مرسی خانوم علی ابادی عزیز سیا و ماهی مثل اراز و نفس خیلی به دلم نشستند

    ۱ ماه پیش
  • Hani

    0

    هنوز نخونده میدونم که شاهکاره چون خانم علی آبادی یکی از بهترین ها هستند

    ۱ ماه پیش
  • هلیا

    0

    واقعا نمی دونم چی بگم من با اینکه خیلی به طبیعت و اینجور چیز ها علاقه ندارم اما این رمان خیلی خوب بود ولی خوب اگه کمی بیشتر عشق شأن را توصیف می کرد خیلی خوب می شد اما خوب همانطور که نویسنده گفته بود این رمان طنز است و بیشتر درباره طبیعت و اینجور چیز ها است اما واقعا از نویسند ممنون هستم خیلی خوب بود

    ۱ ماه پیش
  • هلیا

    1

    واقعا سبک خیلیی خیلیی متفاوتی بود و از نویسنده ممنون هستم که رمانی ننوشت که داخلش مرده به زنه توهین کنه و بعد هم زنه بره منت کشی و در آخر هم خوشبخت شن و دوتا دوتا بچه بزایین من به رمان ها و نویسنده رمان های دیگه توهین نمی کنم اما توی بعضی از رمان ها واقعا مردان به زنان و دختران توهین می کنند

    ۱ ماه پیش
  • .....

    0

    رمان خیلی باحال و متفاوتی بود و واقعا دوستش داشتم💗 ممنون از نویسنده عزیز انشاالله همیشه بدرخشی🙂🎀

    ۲ ماه پیش
  • آرام

    0

    وایی خیلی عالی بود یه سبک متفاوت و عالی 💜دست نویسنده دردنکنه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️