رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
- به قلم فاطمه علی آبادی
- 73 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 115K 👁
- 757 ❤️
- 2.7K 💬
خلاصه رمان طنز اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
ماهلین یه دختره با کلی آرزوهای بزرگ. مهندسی برق خونده و به قولی زده به سرش بزنه به دل غربت و هیچ جوره هم کوتاه بیا نیست. حالا این وسط افتاده به کلکل با باباش که خودش از پس همه چیز برمیاد و باباش هم شرط کرده سر شش ماه نشده برگشته. کی قراره پیروز این میدون باشه؟ ماهی یا باباش؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 73
بیشتر در خودم جمع شدم. شاید حق با او بود، شاید هم نبود. نمیدانم؛ بالاخره هر آدمی یک مشکلی در زندگیاش داشت ولی خب ظرفیتها متفاوت بود. برای بعضیها مثل من هر کاهی کوه بود. البته که دروغ امید واقعاً کاه نبود. فکرم را به زبان آوردم: - من برای خودم مشکل نمیسازم. مشکل پیش میاد واقعاً. یارو بهم درو...
بروزرسانی در : ۴۰۶ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 72
با دیدن توله کرم-خردلی و مادرش، لبخند بیاختیار مهمان لبانم شد. جلویشان زانو زده و آهسته و طوری که بیدارشان نکنم، نوازششان کردم: - شما دو تا اینجا چی کار میکنید؟ از کجا اومدید؟ بر پیشانی هر دو آهسته بوسه زدم و توله کوچولو نالهی ریزی کرد: - باز این ماهی حواس پرت یادش رفته در رو ببنده، آره؟...
بروزرسانی در : ۴۰۸ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 71
آب دهانم را پر سر و صدا قورت داده و بلند شدم. سیاوش هم کمی نگاه نگاهم کرده و آهسته بلند شد. نگران در چشمانش نگاه کرده و بالاخره جواب دادم. هنوز تماس کامل بر قرار نشده، صدای خاله که عین وروره جادو یک ریز و بدون لحظهای مکث صحبت میکرد، در گوشم پیچید: - وای خاله! نمیدونی از وقتی شنیدم چه حالیم که...
بروزرسانی در : ۴۱۱ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 70
دو هفتهای نسبتاً آرام گذشت و ما بالاخره برنامههایمان را جفت و جور کردیم و سوی سفر یک روزهمان به راه افتادیم. تا به اولین ساحل برسیم راه زیادی را رفتیم؛ حدود ۸-۹ ساعت رانندگی. به پشتی صندلی تکیه داده بودم و مدام پلکم روی هم میافتاد. صدایش در گوشم طنین انداخت: - خوابیا! خمیازهی بلند بالایی...
بروزرسانی در : ۴۲۰ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
سلام به دوستای عزیزم که قصد خوندن رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به رو... دارن😍😍**اولاً که خیلی ممنونم که این رمان رو برای مطالعه انتخاب کردید.**دوستای عزیزم لطفاً حتماً قبل از شروع رمان این اطلاعیه رو مطالعه بفرمایید😘**خیلی ازتون ممنونم.**این رمان یک طنز اجتماعی با درون مایه ی عاشقانه ست پس اگر دنبال یک رمان کاملاً عاشقانه هستید، این رمان انتخاب درستی نیست.**موضوع اصلی و اجتماعی رمان طبیعت و حیوانات هستن پس اگر به این موضوع علاقه ای ندارید لطفاً لطفاً از خوندن این رمان صرف نظر کنید چون تهش ناراضی خواهید بود😁**ژانر رمان طنز هست و بنابراین خیلی جاها از سبک اغراق استفاده شده و از زندگی واقعی الگو نگرفته بنابراین اگر به رمان هایی با سبک واقع گرایانه علاقه دارید، بازم این رمان رو بهتون پیشنهاد نمی کنم.****خیلی ممنونم بازم ازتون و امیدوارم نکات بالا در انتخاب درست بهتون کمک کنه.**از همه بچه هایی که از رمان حمایت کردن هم خیلی خیلی سپاسگزارم. دم همگی گرم😘😘
یاسمین
0خیلی قشنگ بود من واقعا خیلی خوشم اومد نویسنده خسته نباشی عزیم فقط کاش بازم ادامه داشت یکم زود تموم شد
۴ روز پیشخاتون
0سلام ۴۲ سالمه خانم متاهل ۲۵ سال رمان میخونم قلمتون خوبه متفاوت نوشتید موقعیت ها و رفتارها و دیالوگها تقریبا بدور از کلیشه های مرسوم رمانهای دیگه بود در کل پسندیدم انتخاب اسمها عالی بود
۷ روز پیشساناز
0افتظاح بود حالم بهم خورد ارزش خوندن نداشت
۱ هفته پیشالی
در پارت 660فرصت از دستت نمیدادم همین شب زیربارون تو خیابون حرف دلمو میزدم شاهدش آسمون وبارون ورفقامون🤩
۱ هفته پیشمامان درسا
0عالی و متفاوت ترین ساده و دل نشین
۲ هفته پیش...
2سلام یه کلام بگم قشنگ بود دوسش داشتم پسر ودختر رمان متفاوت بودن دختره خل وچل بود ولی دوست داشتنی، پسرم خوب بود که از اون پسر رویایی های اغراقگونه نبود😘
۲ هفته پیشزهرا
1خوب بود جالب عنوان شد مسایل روز ومشکلات جامعه
۳ هفته پیشبهار
3بنظرم قسمت های طنزش خیلی خوب بود.کلی خندیدم.ولی زود تموم شد.اگه چندفصل هم از زندگی مشترکشون مینوشتید بهتریود
۳ هفته پیشسیندرلا
2رمان خوبی بود این رمان رو کی نوشتید
۴ هفته پیشسیندرلا
0لطفا جواب منو بدید آخه برام جذابه بدوم کدوم سال نوشتید
۴ هفته پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. ممنون از نگاه زیبات. حدوداً اواسط ۱۴۰۲
۴ هفته پیشFatemeh
4رمانی متفاوت و گیرا بخاطر طنز نهفته در قلم شما و همچنین یکی از نکته های جالب رمان شما غیر قابل پیش بینی بودنشه که داستان رو از حالت کلیشه ای و تکراری بودن نجات داده باتشکر به امید قلم قوی تر و ماندگارتر
۲ ماه پیشصدی
3خیلی خوشم اومد عاشق کانادا شدم . اول داستان از کانادا ترسیدم ولی اخرش نظرم عوض شد
۱ ماه پیشsara
2مضخرف ترین رمانی بود که خوندم شاید برا یه رمان اولی خوب باشه
۱ ماه پیشالهه
2خیلی خیلی عالی وجذاب بود با خوندنش خیلی خندیدم وحال کردم واقعا دستت طلا نویسنده عزیز
۱ ماه پیشعباسی
2سلام خسته نباشید ،خوب بود امیدوارم در نوشتن رمانهای بعدی موفق وقلمی مانا داشته باشید
۱ ماه پیش🥰🥰
1سلام چرا دانلود نمیشه؟؟؟
۱ ماه پیش

یاسمین
1سلام عزیزم خیلی رومان قشنگی بود خسته نباشی فقط خیلی زود تموم شد