رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
- به قلم فاطمه علی آبادی
- 73 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 116.9K 👁
- 765 ❤️
- 2.7K 💬
خلاصه رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
ماهلین یه دختره با کلی آرزوهای بزرگ. مهندسی برق خونده و به قولی زده به سرش بزنه به دل غربت و هیچ جوره هم کوتاه بیا نیست. حالا این وسط افتاده به کلکل با باباش که خودش از پس همه چیز برمیاد و باباش هم شرط کرده سر شش ماه نشده برگشته. کی قراره پیروز این میدون باشه؟ ماهی یا باباش؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 73
بیشتر در خودم جمع شدم. شاید حق با او بود، شاید هم نبود. نمیدانم؛ بالاخره هر آدمی یک مشکلی در زندگیاش داشت ولی خب ظرفیتها متفاوت بود. برای بعضیها مثل من هر کاهی کوه بود. البته که دروغ امید واقعاً کاه نبود. فکرم را به زبان آوردم: - من برای خودم مشکل نمیسازم. مشکل پیش میاد واقعاً. یارو بهم درو...
بروزرسانی در : ۴۳۶ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 72
با دیدن توله کرم-خردلی و مادرش، لبخند بیاختیار مهمان لبانم شد. جلویشان زانو زده و آهسته و طوری که بیدارشان نکنم، نوازششان کردم: - شما دو تا اینجا چی کار میکنید؟ از کجا اومدید؟ بر پیشانی هر دو آهسته بوسه زدم و توله کوچولو نالهی ریزی کرد: - باز این ماهی حواس پرت یادش رفته در رو ببنده، آره؟...
بروزرسانی در : ۴۳۹ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 71
آب دهانم را پر سر و صدا قورت داده و بلند شدم. سیاوش هم کمی نگاه نگاهم کرده و آهسته بلند شد. نگران در چشمانش نگاه کرده و بالاخره جواب دادم. هنوز تماس کامل بر قرار نشده، صدای خاله که عین وروره جادو یک ریز و بدون لحظهای مکث صحبت میکرد، در گوشم پیچید: - وای خاله! نمیدونی از وقتی شنیدم چه حالیم که...
بروزرسانی در : ۴۴۱ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 70
دو هفتهای نسبتاً آرام گذشت و ما بالاخره برنامههایمان را جفت و جور کردیم و سوی سفر یک روزهمان به راه افتادیم. تا به اولین ساحل برسیم راه زیادی را رفتیم؛ حدود ۸-۹ ساعت رانندگی. به پشتی صندلی تکیه داده بودم و مدام پلکم روی هم میافتاد. صدایش در گوشم طنین انداخت: - خوابیا! خمیازهی بلند بالایی...
بروزرسانی در : ۴۵۰ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
سلام به دوستای عزیزم که قصد خوندن رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به رو... دارن😍😍**اولاً که خیلی ممنونم که این رمان رو برای مطالعه انتخاب کردید.**دوستای عزیزم لطفاً حتماً قبل از شروع رمان این اطلاعیه رو مطالعه بفرمایید😘**خیلی ازتون ممنونم.**این رمان یک طنز اجتماعی با درون مایه ی عاشقانه ست پس اگر دنبال یک رمان کاملاً عاشقانه هستید، این رمان انتخاب درستی نیست.**موضوع اصلی و اجتماعی رمان طبیعت و حیوانات هستن پس اگر به این موضوع علاقه ای ندارید لطفاً لطفاً از خوندن این رمان صرف نظر کنید چون تهش ناراضی خواهید بود😁**ژانر رمان طنز هست و بنابراین خیلی جاها از سبک اغراق استفاده شده و از زندگی واقعی الگو نگرفته بنابراین اگر به رمان هایی با سبک واقع گرایانه علاقه دارید، بازم این رمان رو بهتون پیشنهاد نمی کنم.****خیلی ممنونم بازم ازتون و امیدوارم نکات بالا در انتخاب درست بهتون کمک کنه.**از همه بچه هایی که از رمان حمایت کردن هم خیلی خیلی سپاسگزارم. دم همگی گرم😘😘
زهرا
0باهم داستان ها فرق داشت رمان زیاد خوندم ولی رمان هایی که شما نویسنده اش بودین کاملا متفاوت بود از همه رمان ها و بشخصه میتونم بگم اصلا مشابه رمان های شمارو تاحالا نخوندم و این خیلی خوبه که همه چی نشات گرفته از ذهن شماست و به شدت خلاق هستید موفق و پیروز باشید
۶ روز پیشرنیسا
0خیلی قشنگ بود خوشم اومد ، ماهی رو از همه بیشتر دوست داشتم. داستان جدیدی هم داشت . دست نویسنده درد نکنه 💞👏🏻✨
۶ روز پیشنیلو
0خیلی عالی بود یه داستان متفاوت و جالب بود دست مریزاد ولی کاش آخرش اینقدر هول هولکی جمع نمیکردی
۷ روز پیش...
0خوب بود ولی آخرش بشدت عجولانه تموم شد دلم گرفت ولی دوسش داشتم
۲ هفته پیشمحیا
0عالی بودد بینظظرر کیف کردمم خدایی حرف نداشت تکراری هم نبود و خیلی متفاوت ممنونن از قلمم زیبایتت نویسندهه عزیز😍😍🥺🥺
۲ هفته پیشرها
1واقعا خیلی قشنگ بود لذت بردم شخصیت ها خیلی باحال بودن مخصوصا سیاوش که توقعم رو از امین قلی ایندم برده بالا😂
۳ هفته پیشزن رابین
در پارت 21چرا دیالوگ همهه مامانا یکیه😐🤨
۳ هفته پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
جالب اینه آدم خودشم که مادر میشه، دقیقاً همونا رو میگه😂😂
۳ هفته پیشآیلار
0رمان خوبو متفاوتی بود فقد مشکلش این بود ک با وجود مهاجرت ب کانادا بازم روسریو مانتو میپوشید این قسمتش یکم دلم ادمو میزنه
۴ هفته پیشفریبا
0سلام خیلی زیبا بود و جذااب .موفق باشی♥️
۴ هفته پیشیاسمین
1سلام عزیزم خیلی رومان قشنگی بود خسته نباشی فقط خیلی زود تموم شد
۱ ماه پیشیاسمین
0خیلی قشنگ بود من واقعا خیلی خوشم اومد نویسنده خسته نباشی عزیم فقط کاش بازم ادامه داشت یکم زود تموم شد
۱ ماه پیشخاتون
0سلام ۴۲ سالمه خانم متاهل ۲۵ سال رمان میخونم قلمتون خوبه متفاوت نوشتید موقعیت ها و رفتارها و دیالوگها تقریبا بدور از کلیشه های مرسوم رمانهای دیگه بود در کل پسندیدم انتخاب اسمها عالی بود
۱ ماه پیشساناز
0افتظاح بود حالم بهم خورد ارزش خوندن نداشت
۱ ماه پیشالی
در پارت 660فرصت از دستت نمیدادم همین شب زیربارون تو خیابون حرف دلمو میزدم شاهدش آسمون وبارون ورفقامون🤩
۱ ماه پیش

آرام
0وایی خیلی عالی بود یه سبک متفاوت و عالی 💜دست نویسنده دردنکنه