رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
- به قلم فاطمه علی آبادی
- 73 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 119K 👁
- 779 ❤️
- 2.7K 💬
خلاصه رمان :
ماهلین یه دختره با کلی آرزوهای بزرگ. مهندسی برق خونده و به قولی زده به سرش بزنه به دل غربت و هیچ جوره هم کوتاه بیا نیست. حالا این وسط افتاده به کلکل با باباش که خودش از پس همه چیز برمیاد و باباش هم شرط کرده سر شش ماه نشده برگشته. کی قراره پیروز این میدون باشه؟ ماهی یا باباش؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 73
بیشتر در خودم جمع شدم. شاید حق با او بود، شاید هم نبود. نمیدانم؛ بالاخره هر آدمی یک مشکلی در زندگیاش داشت ولی خب ظرفیتها متفاوت بود. برای بعضیها مثل من هر کاهی کوه بود. البته که دروغ امید واقعاً کاه نبود. فکرم را به زبان آوردم: - من برای خودم مشکل نمیسازم. مشکل پیش میاد واقعاً. یارو بهم درو...
بروزرسانی در : ۵۰۱ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 72
با دیدن توله کرم-خردلی و مادرش، لبخند بیاختیار مهمان لبانم شد. جلویشان زانو زده و آهسته و طوری که بیدارشان نکنم، نوازششان کردم: - شما دو تا اینجا چی کار میکنید؟ از کجا اومدید؟ بر پیشانی هر دو آهسته بوسه زدم و توله کوچولو نالهی ریزی کرد: - باز این ماهی حواس پرت یادش رفته در رو ببنده، آره؟...
بروزرسانی در : ۵۰۳ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 71
آب دهانم را پر سر و صدا قورت داده و بلند شدم. سیاوش هم کمی نگاه نگاهم کرده و آهسته بلند شد. نگران در چشمانش نگاه کرده و بالاخره جواب دادم. هنوز تماس کامل بر قرار نشده، صدای خاله که عین وروره جادو یک ریز و بدون لحظهای مکث صحبت میکرد، در گوشم پیچید: - وای خاله! نمیدونی از وقتی شنیدم چه حالیم که...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 70
دو هفتهای نسبتاً آرام گذشت و ما بالاخره برنامههایمان را جفت و جور کردیم و سوی سفر یک روزهمان به راه افتادیم. تا به اولین ساحل برسیم راه زیادی را رفتیم؛ حدود ۸-۹ ساعت رانندگی. به پشتی صندلی تکیه داده بودم و مدام پلکم روی هم میافتاد. صدایش در گوشم طنین انداخت: - خوابیا! خمیازهی بلند بالایی...
بروزرسانی در : ۵۱۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
سلام به دوستای عزیزم که قصد خوندن رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به رو... دارن😍😍**اولاً که خیلی ممنونم که این رمان رو برای مطالعه انتخاب کردید.**دوستای عزیزم لطفاً حتماً قبل از شروع رمان این اطلاعیه رو مطالعه بفرمایید😘**خیلی ازتون ممنونم.**این رمان یک طنز اجتماعی با درون مایه ی عاشقانه ست پس اگر دنبال یک رمان کاملاً عاشقانه هستید، این رمان انتخاب درستی نیست.**موضوع اصلی و اجتماعی رمان طبیعت و حیوانات هستن پس اگر به این موضوع علاقه ای ندارید لطفاً لطفاً از خوندن این رمان صرف نظر کنید چون تهش ناراضی خواهید بود😁**ژانر رمان طنز هست و بنابراین خیلی جاها از سبک اغراق استفاده شده و از زندگی واقعی الگو نگرفته بنابراین اگر به رمان هایی با سبک واقع گرایانه علاقه دارید، بازم این رمان رو بهتون پیشنهاد نمی کنم.****خیلی ممنونم بازم ازتون و امیدوارم نکات بالا در انتخاب درست بهتون کمک کنه.**از همه بچه هایی که از رمان حمایت کردن هم خیلی خیلی سپاسگزارم. دم همگی گرم😘😘
...
2باحاله به نظرم واقعا قشنگه فکر نمی کردم انقدر خوب باشه
۲ هفته پیشسوزان
0رمان قشنگی بود داستان کشش بالایی داشت شخصیت پردازی ها خوب بود. فقط بعضی جاها غلط املایی آزار دهنده بود
۳ هفته پیشamandaa
0منکه خیلی دوسش داشتم ماهی واقعا یه دخترجسورو درست بود بهش افتخارمی کنم وازصمیم قلبم برای تمام ماهی هایی که میرن دنبال هدفهاشون و استوپ نمی کنن افتخارمی کنم مرسی ازقلم زیباتون لذت بردم❤🙏🏻
۱ ماه پیشباران
1واقعا دست مریزاد اینکه توضیحات علمی راجع به تمام کلمات و اصطلاحات گذاشته بودید باعث میشد رمان علاوه بر جنبه سرگرمی چیزی هم به مخاطب یاد بده، عالی بود
۱ ماه پیشمهرانا
0داستان عالی بود و شخصیت ها به سبک خودشون خوب بودن ولی بعضی جاها خیلی کتابی میشد و از تصاویری که برای شخصیت ها انتخاب شده راضی نیستم در کل عاالیی
۱ ماه پیشالی
0رمان جالب و قشنگی بود همه چیش به اندازه بود آفرین به نویسنده
۱ ماه پیشمه تا
1خیلی خیلی خیلی خوب بود 👏🏻 طنزش عالی بود ، خیلی خنده دار بود . اینکه آخرش فهمیدیم اومدن امید شانسی و الکی نبوده ، باعث شد داستان واقعی تر باشه . تیکه هاییش که عاشقانه بود به اندازه بود و زیاد یا کم نبود . بنده به شخصه عاشق شری شدم 😁 نویسنده ی عزیز امیدوارم توی راهی که داری میری ، موفق باشی . 🤚🏻
۱ ماه پیشمهری
1خیلی عالی بود، نمونه بارز خودساختگی یه دختر نازپرورده که به جایی میرسه که خودش رو با شرایط سخت وفق میده اونم با رضایت و لذت، اما این بین خانواده اش اون رو تنهایی و همینجوری راهی غربت نمیکنن، دورادور حواسشون بهش هست ولی ماهلین طعم استقلال و بالا رفتن از نردبان به تنهایی و با سختی رو می چشه.
۱ ماه پیشSodabe
0خسته نباشید خانم نویسنده خیلی قشنگ بود خیلی خندیدم واقعا داستان متفاوتی بود موفق باشید
۱ ماه پیشHani
1واقعا عالی بودانقد خندیدم دلم درد گرفت خیلی هم آموزنده و پر محتوا مرسی خانوم علی ابادی عزیز سیا و ماهی مثل اراز و نفس خیلی به دلم نشستند
۱ ماه پیشHani
0هنوز نخونده میدونم که شاهکاره چون خانم علی آبادی یکی از بهترین ها هستند
۱ ماه پیشهلیا
0واقعا نمی دونم چی بگم من با اینکه خیلی به طبیعت و اینجور چیز ها علاقه ندارم اما این رمان خیلی خوب بود ولی خوب اگه کمی بیشتر عشق شأن را توصیف می کرد خیلی خوب می شد اما خوب همانطور که نویسنده گفته بود این رمان طنز است و بیشتر درباره طبیعت و اینجور چیز ها است اما واقعا از نویسند ممنون هستم خیلی خوب بود
۱ ماه پیشهلیا
1واقعا سبک خیلیی خیلیی متفاوتی بود و از نویسنده ممنون هستم که رمانی ننوشت که داخلش مرده به زنه توهین کنه و بعد هم زنه بره منت کشی و در آخر هم خوشبخت شن و دوتا دوتا بچه بزایین من به رمان ها و نویسنده رمان های دیگه توهین نمی کنم اما توی بعضی از رمان ها واقعا مردان به زنان و دختران توهین می کنند
۱ ماه پیش.....
0رمان خیلی باحال و متفاوتی بود و واقعا دوستش داشتم💗 ممنون از نویسنده عزیز انشاالله همیشه بدرخشی🙂🎀
۲ ماه پیشآرام
0وایی خیلی عالی بود یه سبک متفاوت و عالی 💜دست نویسنده دردنکنه
۲ ماه پیش

فاطیما
0وای من همیشه اسم این رمان میدیدم ولی فکر نمیکردم انقد خوب باشه وای خیلی قشنگ بود برام با اینکه چندین ساله رمان میخونم دوسش داشتم ممنونمو ممنونم دوباره رویای مهاجرت به سزم افتاد خیلی دوسش داشتم برام شخصیت امید قشنگ بود اینکه ماهی دختر ساده بود زندگی همچی و سیاوش ک مثل پسرای رمانا نبود