رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
- به قلم فاطمه علی آبادی
- 73 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 114K 👁
- 748 ❤️
- 2.7K 💬
خلاصه رمان طنز اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
ماهلین یه دختره با کلی آرزوهای بزرگ. مهندسی برق خونده و به قولی زده به سرش بزنه به دل غربت و هیچ جوره هم کوتاه بیا نیست. حالا این وسط افتاده به کلکل با باباش که خودش از پس همه چیز برمیاد و باباش هم شرط کرده سر شش ماه نشده برگشته. کی قراره پیروز این میدون باشه؟ ماهی یا باباش؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 73
بیشتر در خودم جمع شدم. شاید حق با او بود، شاید هم نبود. نمیدانم؛ بالاخره هر آدمی یک مشکلی در زندگیاش داشت ولی خب ظرفیتها متفاوت بود. برای بعضیها مثل من هر کاهی کوه بود. البته که دروغ امید واقعاً کاه نبود. فکرم را به زبان آوردم: - من برای خودم مشکل نمیسازم. مشکل پیش میاد واقعاً. یارو بهم درو...
بروزرسانی در : ۳۹۳ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 72
با دیدن توله کرم-خردلی و مادرش، لبخند بیاختیار مهمان لبانم شد. جلویشان زانو زده و آهسته و طوری که بیدارشان نکنم، نوازششان کردم: - شما دو تا اینجا چی کار میکنید؟ از کجا اومدید؟ بر پیشانی هر دو آهسته بوسه زدم و توله کوچولو نالهی ریزی کرد: - باز این ماهی حواس پرت یادش رفته در رو ببنده، آره؟...
بروزرسانی در : ۳۹۶ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 71
آب دهانم را پر سر و صدا قورت داده و بلند شدم. سیاوش هم کمی نگاه نگاهم کرده و آهسته بلند شد. نگران در چشمانش نگاه کرده و بالاخره جواب دادم. هنوز تماس کامل بر قرار نشده، صدای خاله که عین وروره جادو یک ریز و بدون لحظهای مکث صحبت میکرد، در گوشم پیچید: - وای خاله! نمیدونی از وقتی شنیدم چه حالیم که...
بروزرسانی در : ۳۹۸ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 70
دو هفتهای نسبتاً آرام گذشت و ما بالاخره برنامههایمان را جفت و جور کردیم و سوی سفر یک روزهمان به راه افتادیم. تا به اولین ساحل برسیم راه زیادی را رفتیم؛ حدود ۸-۹ ساعت رانندگی. به پشتی صندلی تکیه داده بودم و مدام پلکم روی هم میافتاد. صدایش در گوشم طنین انداخت: - خوابیا! خمیازهی بلند بالایی...
بروزرسانی در : ۴۰۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به...
سلام به دوستای عزیزم که قصد خوندن رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به رو... دارن😍😍**اولاً که خیلی ممنونم که این رمان رو برای مطالعه انتخاب کردید.**دوستای عزیزم لطفاً حتماً قبل از شروع رمان این اطلاعیه رو مطالعه بفرمایید😘**خیلی ازتون ممنونم.**این رمان یک طنز اجتماعی با درون مایه ی عاشقانه ست پس اگر دنبال یک رمان کاملاً عاشقانه هستید، این رمان انتخاب درستی نیست.**موضوع اصلی و اجتماعی رمان طبیعت و حیوانات هستن پس اگر به این موضوع علاقه ای ندارید لطفاً لطفاً از خوندن این رمان صرف نظر کنید چون تهش ناراضی خواهید بود😁**ژانر رمان طنز هست و بنابراین خیلی جاها از سبک اغراق استفاده شده و از زندگی واقعی الگو نگرفته بنابراین اگر به رمان هایی با سبک واقع گرایانه علاقه دارید، بازم این رمان رو بهتون پیشنهاد نمی کنم.****خیلی ممنونم بازم ازتون و امیدوارم نکات بالا در انتخاب درست بهتون کمک کنه.**از همه بچه هایی که از رمان حمایت کردن هم خیلی خیلی سپاسگزارم. دم همگی گرم😘😘
زهرا
0خوب بود جالب عنوان شد مسایل روز ومشکلات جامعه
۶ روز پیشبهار
1بنظرم قسمت های طنزش خیلی خوب بود.کلی خندیدم.ولی زود تموم شد.اگه چندفصل هم از زندگی مشترکشون مینوشتید بهتریود
۱ هفته پیشسیندرلا
0رمان خوبی بود این رمان رو کی نوشتید
۲ هفته پیشسیندرلا
0لطفا جواب منو بدید آخه برام جذابه بدوم کدوم سال نوشتید
۲ هفته پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. ممنون از نگاه زیبات. حدوداً اواسط ۱۴۰۲
۲ هفته پیشFatemeh
3رمانی متفاوت و گیرا بخاطر طنز نهفته در قلم شما و همچنین یکی از نکته های جالب رمان شما غیر قابل پیش بینی بودنشه که داستان رو از حالت کلیشه ای و تکراری بودن نجات داده باتشکر به امید قلم قوی تر و ماندگارتر
۱ ماه پیشصدی
1خیلی خوشم اومد عاشق کانادا شدم . اول داستان از کانادا ترسیدم ولی اخرش نظرم عوض شد
۳ هفته پیشsara
1مضخرف ترین رمانی بود که خوندم شاید برا یه رمان اولی خوب باشه
۳ هفته پیشالهه
2خیلی خیلی عالی وجذاب بود با خوندنش خیلی خندیدم وحال کردم واقعا دستت طلا نویسنده عزیز
۳ هفته پیشعباسی
1سلام خسته نباشید ،خوب بود امیدوارم در نوشتن رمانهای بعدی موفق وقلمی مانا داشته باشید
۳ هفته پیش🥰🥰
1سلام چرا دانلود نمیشه؟؟؟
۴ هفته پیشمینا
1خیلی عالی بود دوسش داشتم❤😍
۴ هفته پیشسما
1لعنتی من تموم مدت دلواپس و استرس غذا و چرای حیوانات را داشتم
۱ ماه پیشپریسا
1از خوندنش لذت بردم ،خسته نباشید ❤️
۱ ماه پیشنسترن
1خانم نویسنده ی عزیز واقعا یه خداقوت میگم بهتون.رمانتون فوق العاده بود،موضوعش و بیان شما به گونه ای بود که انگار داشتم فیلم میدیدم،توصیفاتتون،حال و هوای مزرعه،نشون دادن عشق و خلاصه همه چیز رمان بسیار تمیز از آب درومده بود،اطلاعاتتونم خیلی خوب بود،مشخصه آدم باسوادی هستین و کلی فیلم دیدین و کتاب خوندین
۱ ماه پیشمومنی
1سلام رمان خوبی بود.دوست داشتی گیرا و جالب از هه مهم تر تکراری نبود.موفق باشی
۱ ماه پیشافسانه
2رمان قشنگی بود با این که آبکی نبود خیلی خوب بود دوس نداشتم تموم بشه یکم آبکی بود بهتر میشد ولی خیلی خوب بود خسته نباشی نویسنده عزیز
۱ ماه پیش
...
0سلام یه کلام بگم قشنگ بود دوسش داشتم پسر ودختر رمان متفاوت بودن دختره خل وچل بود ولی دوست داشتنی، پسرم خوب بود که از اون پسر رویایی های اغراقگونه نبود😘