خلاصه رمان :
شادی و آرزو دو دوست صمیمیاند که از دوران دبستان با هم بودهاند و بعدها امیر، برادر آرزو، عاشق شادی شده و با هم نامزد میشوند. موضوع از جایی شروع میشود که آرزو به طرز مشکوکی کشته میشود و این وسط همه چیز بر علیه شادیست. ولی این ظاهر ماجراست و در پس پرده رازهای شومی وجود دارد که با برملا شدنشان زندگی را بیشتر از قبل برای شادی جهنم میکنند. رازهایی که ریشه در کینهای کودکانه دارد و نفر سومی که جایش در ذهن شادی خیلی وقت است که کمرنگ شده و به فراموشی سپرده شده است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان متهم ردیف چهارم - پارت 74
*** همیشه از همانجایی میخوریم که خودمان هم فکرش را نمیکنیم. آرزو را از مرز رد کردند و بیشتر از آنچه سرهنگ خیال می کرد طول کشید تا به سرچشمه برسند. آرزو را که به ایران انتقال دادند، اولین کاری که کردم رفتن پیشش بود. کتایون مثل یک بت برایم مقدس بود، باید می فهمیدم خیالاتی که در سر دارم دستند...
بروزرسانی در : ۸۱۴ روز پیش
-
رمان متهم ردیف چهارم - پارت 73
صدای گرفتهی ریحانه را شنیدم: - همه چی تقصیر من بود، نه؟ سعید نُچ کلافهای کرد و خواست چیزی بگوید که باز شدن ناگهانی در مانع شد. شانههایم ناخودآگاه بالا پریدند. سرگرد حسنی بود، بیسیمی دستش بود و جلیقهای سیاه به تن زده بود. نفسی گرفت: - بیاید بیرون، امنه. سعید آهسته بلند شد: - رفت؟ حسنی س...
بروزرسانی در : ۸۱۶ روز پیش
-
رمان متهم ردیف چهارم - پارت 72
در فلزی و دودی را کنار زدم و وارد حیاط کوچکی که باغچهی رزی کنارش داشت شدم. دستم را چفت نردهی مشکیرنگ کردم و پلههای فلزی را آهسته و پرتردید بالا رفتم. بالای پلهها که رسیدم، دقیقاً همسطح پشتِبام سولهی مجاور بودم. ایزوگام شده بود و گوشهاش کبوتری کِز کرده بود. چشم گرفتم و به در چوبی نیمهباز...
بروزرسانی در : ۸۱۷ روز پیش
-
رمان متهم ردیف چهارم - پارت 71
اینبار مرد کچل دست بلند کرد و با اشارهی سرهنگ گفت: - در مورد احمد، وقتی داره همه چیز رو به پلیس میگه، چهطور ممکنه قانع بشه که قراره تبرئه بشه؟ عقیل دست بلند کرد و همانطور که انگار دنبال چیزی در لبتاب مقابلش میگشت، گفت: - قرار نیست با پلیس معامله کنه سروان. این دیگه کار دکتر امراللهی و خ...
بروزرسانی در : ۸۱۸ روز پیش
مهدی
در پارت 740من بعد از دو سال دوباره این رمان رو خوندم به نظرم فوق العاده چون کلیشه ای نیست و با آدمهای عادی سروکار داره موضوعشم جذاب و تا پایان معماییه
۱ ماه پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
چه قدر انرژی گرفتم از پیامتون. خدا رو شکر که انقدر به دلتون نشسته. واقعاً ممنونم از نگاه گرم و زیباتون🌹
۱ ماه پیششیوا
در پارت 520خیلی خیلی دلم سوخت این واقعا از اراز هم بدشانس تر بود حتی ازبابت شادی این کجا ونفس کجا
۲ ماه پیششیوا
در پارت 450میخواستم یه چیزی درمورد قیافه اش بگم اگه حرکات طرف همراه با اداواطوارنباشه تنهاچهره دخترونه نمیتونه زننده باشه اتفاقا بعضی هام ازقیافه ظریف مردونه خوششون میاد. یکیشون هم من
۲ ماه پیشهدی
در پارت 161آرش ، کش مو دخترونه؟؟؟قاتل هم کش مو مقتول رو میبرده!!!!! یعنی قاتل آرشه؟
۱۰ ماه پیشمن کیم
در پارت 160نه کش مو نبود گیره بود
۲ ماه پیشفروغ
در پارت 400سلام بانو جان قلمتون مانا ولی گیجم 😀 😃 😅
۳ ماه پیشHani
در پارت 740خانم علی آبادی عزیز از اونجایی که عاشق قلمتون شدم این رمانتونم خوندم و لذت بردم بسیار پر محتوا و پر مغز ممنونم جای این کتاب در نمایشگاه کتابه نه صرفا در یک پلتفرم مجازی♥️🥰😍
۳ ماه پیشFtmzhra
در پارت 740نهههه کتایون دیگه چرا کاش اون خراب نمیشد خیلی سخته مظلوم ترین شخصیت یهو اینجوری بشه تهش
۴ ماه پیشMSN
در پارت 310الان چندساعتی هست که مشغول به خوندن این رمانم و ذهنم واقعا مشغول شده.هرلحظه به یه نکته جدید پی میبرم،قلمتون واقعا فوق العادست
۴ ماه پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربانت عزیزدلم😍😍 شکر که دوسش داری😘
۴ ماه پیشنَوا
در پارت 740کاش ادامه داشتتتت عالییی بوددد میتونم بگم عاشق این رمان شدم مثل پایگاه ویژه قلم قوییی ولیی میتونستین یکم ادامه بدین و بفهمیم کتایون خواهر آرزو بود یا نه و سعید و شادی بهم میرسن ولی در هر صورت عالییی بوددد ❤️❤️
۴ ماه پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت نَوا قشنگم. خدا رو شکر که به دلت نشست. چون ژانر جنایی بود، تصمیم گرفتم رازآلود تمومش کنم. متهم رمان مورد علاقه خودمه و در دست چاپه و انشالله به زودی تو نشر علی چاپ میشه. هر وقت کسی شروع به خوندنش میکنه، من کلی ذوق میکنم😃😃
۴ ماه پیشنَوا
در پارت 250شادی تا کامل خوب بشه من روانی میشم مطمعنم
۴ ماه پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
الهی😂😂
۴ ماه پیشاِلا
در پارت 740خیلی قشنگ بود عزیزم ، با اینکه دو سال گذشته ولی خسته نباشیدی بهت میگم ، خیلی ایده ی جذاب و پخته ای بود و کلیشه ای نبود ، شخصیت ها خاص بودن و جنبه هایی رو به تصویر میکشیدن که از نویسنده ی دیگه *** به حال ندیده بودم ، اینکه با اطلاعات و تحقیق هم دست به قلم شدی واقعا تحسین برانگیز بود.امیدوارم بدرخشی
۵ ماه پیشاِلا
در پارت 730حس میکنم نفر دوم خودیه، یا شاید کتایون زنده هست
۵ ماه پیشNegar
0من عاشق اهنگ اون پارتیم که شادی از زندان آزاد شد و فکر کرد امیرو توی خیابون دیده.اینقدر خوشم اومد که رفتم دانلود کردم روزی ده بار گوش میدم
۵ ماه پیشاِلا
در پارت 520چ ربطی ب ارزو داره؟یواشکی روان گردان بهش میداد؟؟
۵ ماه پیش

Mohana
0عزیزم این رمان عکس شخصیت ندارع ظ؟