شادی و آرزو دو دوست صمیمی‌اند که از دوران دبستان با هم بوده‌اند و بعدها امیر، برادر آرزو، عاشق شادی شده و با هم نامزد می‌شوند. موضوع از جایی شروع می‌شود که آرزو به طرز مشکوکی کشته می‌شود و این وسط همه چیز بر علیه شادی‌ست. ولی این ظاهر ماجراست و در پس پرده رازهای شومی وجود دارد که با برملا شدن‌شان زندگی را بیشتر از قبل برای شادی جهنم می‌کنند. رازهایی که ریشه در کینه‌ای کودکانه دارد و نفر سومی که جایش در ذهن شادی خیلی وقت است که کمرنگ شده و به فراموشی سپرده شده است.


255
31,817 تعداد بازدید
1,229 تعداد نظر
51 تعداد پارت

اطلاعیه ها :

فاطمه علی آبادی : ۱ ماه پیش

بچه ها! رمان کافه دلتنگی در نشر ناریامهر چاپ شده. اگه دوست دارید بخونینش یا بفهمید ارزش خوندن داره یا نه، مراجعه کنید به آدرس کانال تلگرامی زیر😀😀.
aliabadi_deltangi@
یه رمان ۸۶ صفحه‌ای هستش به قیمت ۱۲۰۰۰۰ تومان و ارسالش هم رایگانه😁. علاوه بر تکه هایی از کافه و راه هایی که می تونید تهیه اش کنید، نظر کسایی که قبلاً خوندنش هم اونجا هست و تازه کلی هم قراره در مورد روش های نوشتن و کتاب های نویسنده های بزرگ حرف بزنیم. تازه تصاویر و کلی چیز دیگه مربوط به متهم هم اونجا می ذارم. خلاصه که بشتابید، بشتابید🤩😁
راستی! راستی! اگه به چالش‌هایی که داریم، درست جواب بدید، معادل ۵۰ درصد تخفیف تو خرید این رمانه😁😁
کافیه تو کانال عضو بشید و زیر پیام فروش بهم بگید که چالش رو جواب دادید. اونوقته که با ۶۰۰۰۰ تومان و ارسال رایگان، رمان می‌رسه به دست‌تون. این فرصت رو از دست ندید😎😎

فاطمه علی آبادی : ۱ ساعت پیش

اطلاعیه ی پارت پنجاه و یکم
سلام سلام
خوبید؟🥰🥰😍😍
بچه ها بازم ترکوندید، به قدری خوشحالم و به قدری ممنونتونم که نگو. دمتون گرم🤩🤩🤩😍😍😍😍. خیلییی دوستون دارم🩵🩵🩷🩷
واییییییییییی دیدید آرزو چی گفت به فاطمه؟😱😱😱😱😱
خدا به داد برسه فقط😫😫😫
یه سوال بچه ها! اگه جای سعید بودید، تو همچین شرایطی، چی کار می کردید؟🤔
آمینا جونمممم🤩🤩
پیامت رو دیدم، کلی ذوقیدم. مبارک باشه عزیزدلم، بلندآوازه باشه ان شاء الله. این پارت رو به تو تقدیم می کنم😍😍😍
آرزو می کنم زندگی همه مون پر شه از این دردسرهای شیرین😍😍🤩🤩
***
آنچه در پارت بعد خواهیم خواند:
هذیان می دیدم، توهم زده بودم. چشم هایم چیزهای عجیب و غریب می دید. محکم روی گونه ام کوبیدم و دوباره نگاه کردم. خواب نبود ولی به یقین توهم بود. عقب عقب رفتم و به سمت در خروجی دویدم.

52
زمان ارسال این پارت

۲۳ ساعت ۱۶ دقیقه آینده

51
۴۴ دقیقه پیش

50
دیروز

49
۲ روز پیش

2
۴۵ روز پیش

1
۴۵ روز پیش

نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلنیا

    ۲۶ ساله در پارت 5100

    پارت بعدی انگار خبرای خفن وغمگینی هست یعنی چی شده که سعید حس میکنه توهمه🤔🤔🤔مغز فندقی من زیاد واسه حل این سوال ها کوچیکه رمان تموم بشه باید دوسه بار دیگه بخونمش

    ۲۹ دقیقه پیش
  • دلنیا

    ۲۶ ساله در پارت 5100

    ای جونم سعید بدبخت لحظه های خوبی رو بافاطمه داشته معلوم نیست این آرزوی گور ب گور شده باهاش چه غلطی میکنه ولی فاطمه جونم حواسم هست چون هم اسم هستید زیادی واسه فاطمه پارتی میکنی 😂عالی بود خسته نباشی😍

    ۳۲ دقیقه پیش
  • دلنیا

    ۲۶ ساله در پارت 4700

    یعنی من قربونت برم ممنون چرا انقدر برخورد خودت ورمانت عالی که عذاب وجدان میگیرم بعضی وقتا دیرمیرسم خیلی خیلی ازت ممنونم که انقدرقشنگ رمان رونوشتی نمیزارمم قربونم بری خودم همه جوره قربونت میرم🥺❤️

    ۲۴ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خدا نکنه آخه دختر خوشگل🤩🤩🤩❤❤❤😘😘😘 بمونی برام همیشه😘😘😘❤❤❤❤ فدای سرت، همین که هر وقت می‌تونی میای، ذوق‌مرگ می‌شم😁😁 بدون اغراق و با اینکه ندیدمت، بی‌نهایت دوست دارم🤩🤩🤩🤩

    ۲۱ ساعت پیش
  • دلنیا

    ۲۶ ساله در پارت 4700

    توعشق منی میدونم از دوس داشتن زیاد اینکارو باهام میکنی واسه این رمان راهی تیمارستان بشم 😂😂😂😂فدااات بشم انقدر عزیزی❤️😘

    ۵۶ دقیقه پیش
  • سیما

    در پارت 5000

    حال سعیده با فاطمه خوبه^^ حتی با شادی هم حال الانشو تجربه نمیکنه^^ فوق العادع ای نویسنده^^ چند پارت مونده اگ میشه بگی^^

    ۱ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره🥲🥲🥲 قربونت برم عزیزدلم😍😍😍 حدود ۳۰تا پارت😁 راستی! خوش اومدی به متهم عزیزم😍😍🤩🤩😘😘

    ۱ ساعت پیش
  • آمینا

    در پارت 5000

    چقدرم این فاطمه خانم ناز. داره😇😇😇مرسی بابت پارت🥰🥰من زیاد نمیتونم کامنت بذارم گرفتار شدم فاطمه بانو

    ۵ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    پس چی که ناز داره، دختر به این خوبی🤪🤪🤪🤣🤣🤣🤣 قربونت برم من❤❤. چرا عزیزم، خوبی؟ نگرانت شدم.

    ۲ ساعت پیش
  • آمینا

    در پارت 5000

    نه چیز بدی نیست گرفتاری شیرینی هست.بعداز ۱۱سال مامان شدم سرم شلوغه😇🥰😇🥰

    ۱ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    الهییییییی🤩🤩🤩🤩🤩😘😘😘 مبارک باشه قربونت برم من🤩🤩🤩😍😍😍😍😍

    ۱ ساعت پیش
  • Ronika

    در پارت 4100

    خیلی سخت هر متن رو درک میکنم 😂😭 کدوم اعلامیه؟! بخونم بلکه بفهمم😂🤌🏻

    ۲۱ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    منقضی شده😟😟 کجا رو نفهمیدی توضیح بدم؟ شاید جلوتر ابهامت رفع بشه، هان؟😥

    ۱۹ ساعت پیش
  • Ronika

    در پارت 4100

    نمیدونم شاید شده ولی حالا ک میرم جلوتر بهتر میفهمم مرسی عزیزم نیاز ب توضیح نیست💓

    ۶ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خدا رو شکر 😍😍😍😍😍😘😘😘😘❤❤❤❤

    ۲ ساعت پیش
  • فلور

    در پارت 5000

    قاتل مو طلایی ارزوئه نه؟🗿 ارزو تو ک با زبونت ادمو میکشی ادم تا چند روز تو خودش میمونه به کشتن شون نیاز داری زبون داری ماشالله🗿 خیلی عالی نوشتی قابلیت یک فیلم در نمتیش خانگی و داره😂❤️

    ۷ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره، قاتل طلایی آرزوئه😕😕 چه‌قدر قشنگ گفتی.آرزو با آلت قتل هفت نفر رو کشته ولی با زبون و کلمات یه خروار.واقعیت اینه که کلمات به مراتب خطرناک‌ترن. واقهی؟😃🤧. مرسی قربونت برم😍😍😍

    ۲ ساعت پیش
  • ننه سیکینه

    در پارت 5000

    بنظرم سعید عاشق فاطمه بود و وابسته شادی شده میدونید کلا همه چی بار اول قشنگ زیباست عشق اولین عشق قشنگه نقاشی میکشی اولین نقاشیت قشنگه بعدیش هرکاری کنی مثل اولی درنمیاد عشقم همینه ممنون نویسنده❤️

    ۷ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    کاملاً موافقم. اولین‌ها همیشه تو ذهن موندگار می‌شن ولی واقعیت اینه که قرار نیست زندگی متوقف بشه و هر اولینی قطعاً دومی و سومی هم داره. قربونت برم من. ممنون که نگاه خوشگلت رو بهم می‌دی❤❤❤😘😘😘🤩🤩🤩

    ۲ ساعت پیش
  • مریم گلی

    در پارت 5000

    هر چقدر از فاطمه خوشم میاد ،احساس خوبی نسبت به آرزو ندارم ،فکر می کنم همه چیز با اومدن آرزو از بین می ره که انشاءالله این طور نباشه ،ممنونم فاطمه جون ،قلمت پایدار عزیزم

    ۲۰ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    هعی، آرزو مثل آتش می‌مونه. اگه دقت کرده باشی، تو این رمان همه برعکس اسم‌شونن. شادی شاد نیست، سعید خوشبخت نیست. احمد ستوده نیست. آرزو هم آرزوی هیچ***نیست که هیچ، رویا ها رو می‌سوزونه.

    ۱۹ ساعت پیش
  • سونا

    در پارت 5000

    به چه چیز درستی اشاره کردی به نظرم رمانت داره واقعیت جامعه رو نشون میده به هرکسی راحت بهش اعتماد نکنیم یه فاصله ای با دوستامون داشته باشیم تو این رمان همه از اعتماد ضربه میخورن مثل شادی ک به امیر ارزو

    ۷ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خوش اومدی به متهم عزیزدلم❤❤❤😘😘😘😘🤩🤩🤩🤩 عشق می‌کنم وقتی انقدر خوب منظور پنهان در کلمات داستان رو می‌فهمید. یه دنیا ممنونتم که نگاه خوشگلت رو بهم دادی🤩🤩🤩❤❤❤😘😘😘

    ۲ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم من عزیزدلم❤❤❤😍😍😍😘😘😘

    ۱۹ ساعت پیش
  • هانا

    در پارت 5000

    من از ارزو خوشم میاد:) و ارزو ادم بدی نیست ما ادما کلا بد نیستنتیم از اول شرایط زندگی مون مجبورمون به سندگل بودن و بد بدمون میکنه

    ۲۳ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    کاملاً باهات موافقم. هیچ آدمی نه صد سفیده، نه صد سیاه. محیط خیلی موثره، شاید اگه ما هم تو شرایط آرزو رشد کرده بودیم، حتی بدتر از اون می‌شدیم😥😥😔😔😔 مرسی هانا جانم🤩🤩😍😍❤❤

    ۲۰ ساعت پیش
  • هانا

    در پارت 5000

    ممنون از شما که جواب نظرهای مارو میدی😂❤️

    ۷ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم من❤❤🤩🤩😘😘 وظیفمه😘😘😘😘

    ۲ ساعت پیش
  • دلنیا

    ۲۶ ساله در پارت 5000

    کابووس وارد خونه شون شد🥲ای ب خشکی شانس خیلی هیجان داستان بالارفته یعنی هرقسمتش همین جوری واقعا ولی دیگه زیادی واسه این فاطمه پارتی کردی قبول ندارم هم اسم خودتم هست دیگه هیچی😂واسه شادی جبران کنی عشقم

    ۹ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آخ آخ، آره. خدا به داد برسه فقط😫😫😫😫😱😱😱😭😭😭😭 یعنی قشنگ با این فاطمه خانوم ما چپ افتادیا🤣🤣🤣🤣 دیگه فاطمه‌ها گنگ‌شون بالاست😎😎😎، کلاً خفنن🤪🤪🤪

    ۲ ساعت پیش
  • Ronika

    در پارت 5000

    حس میکنم کاروکاسبی ک احمد ازش حرف میزنه مربوط به همین فرقه و اون کشیش ک تو غار بود هست ارزو هم ک خودش به ارش گفت توی این کار بوده

    ۱۷ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    هووووم. ممکنه🤔🤔🤔🤔 مرسی که کنارمی رونیکا جونم💙💙❤❤😘😘😘😘😘

    ۲ ساعت پیش
  • Ronika

    در پارت 4700

    دختره چ سلیطه بازی دراورد حالا ک باعث شد دوستیشون بهم بخوره خوب شد ارش کشتش انگار خوب میشناختتش😂😐

    ۱۷ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره، از اون سلیطه‌هاست😒😒 بریم دست آرش رو ببوسیم🤣🤣🤣🤣

    ۲ ساعت پیش
  • Ronika

    در پارت 4600

    رنگی ک سعید اکثر وقتا میپوشه زیتونیه ب شادی هم گفت برام خاصه اینجا هم ک ملوم شد رنگ موردعلاقه فاطمس پس چرا اگه هنوز عاشقشه با شادی جوری رفتار می کنه انگار دوسش داره؟!

    ۱۷ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    به‌به! می‌بینم که حسابی با رمان ارتباط گرفتی😁😁 واقعاً چرا؟🤔🤔🤔 یعنی داشته وانمود می‌کرده؟🤔😥🤔

    ۲ ساعت پیش
  • fafa

    ۳۰ ساله در پارت 5000

    سلام عزیزم قلمت عالیه و واقعا رمانت هیجان داره..مررسی 😍😗

    ۱۷ ساعت پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام عزیزکم🤩🤩❤❤❤😘😘😘 قربونت برم من کههه😘😘😘 مرسی که چشم‌های خوشگلت رو به می‌دی🤩🤩😘😘😘

    ۲ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.