پارت هفتاد و دوم :

با دیدن توله کرم-خردلی و مادرش، لبخند بی‌اختیار مهمان لبانم شد. جلوی‌شان زانو زده و آهسته و طوری که بیدارشان نکنم، نوازش‌شان کردم:
- شما دو تا این‌جا چی کار می‌کنید؟ از کجا اومدید؟
بر پیشانی هر دو آهسته بوسه زدم و توله کوچولو ناله‌ی ریزی کرد:
- باز این ماهی حواس پرت یادش رفته در رو ببنده، آره؟ بازم گیج بازی درآورد؟
بوسه‌ی دیگری بر سر حیوان زبان‌بسته زدم. دست و پایش خوب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    0

    چقد قشنگ گفت سیاوش دو تا درخت بریدی به جاش چهارتا بکار

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    حرف سیاوش کاملا درسته ،همیشه شده یه مشکل کوچیک چنان تمرکز می کنیم برای غمگین بودن که خیلی دلایل بزرگتر برای شادی فراموش می کنیم درحالی که مشکلات اینقدر زیاده که ماباید تمام تمرکزمون رو بزاریم برای پیدا کردن راهی برای شاد بودن وآرامش

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    سیاوشم چقدر رمانتیک در عین حال بی ادب بوده رو نمی کرده حالا دیگه خرش از پل گذشته رونمابی میکنه چه تهدیدیم ازامید می کنه انگارنه انگار همیشه بینشون میانجی گری کرده کارشون به گیس وگیس کشی نرسه😍😍🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • فاطمه عطایی

    1

    فاطمه جان قول داده بودی همه پارتا باهم باشنا حواست هست:؟

    ۱ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    بچه‌ها گفتن با هم ندم🥲🥲 چی کار کنم بالاخره؟🤣🤣 انقدر هم ماشاءالله شور و اشتیاق موج می‌زنه‌ها😂😂، هلاک شدم😅😅

    ۱ سال پیش
  • مهدا

    1

    بچه ها برای خودشون گفتن 💔مردیم از خماری

    ۱ سال پیش
  • Hadis

    1

    سیا جون چه قشنگ حرف میزنه و چقدرم درست میگه اصلا گل فرمایش میکنه 😁 خداقوت فاطمه جون❤️

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    ممنون واقعالازم بوداینقدربه امیدتاکیدکنه 😁🙏

    ۱ سال پیش
  • ریحآن

    3

    اینکه سیاوش به ماهی گفت دنبال غصه ای و چیزای خوبو نمیبینی خیلی سنگین بود و خب حقیقت داشت اکثر ما آدما تو زندگی همینیم این که بشینیم و ادای آدمای بیچاره رو در بیاریم و بگیم نمیشه خیلی راحت تر از اینه که خوشی ها رو ببینیم و واسه پیشرفتمون تلاش کنیم ممنونم فاطمه ی عزیز چون جمله ت باعث شد به خودم بیام

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    پارت خیلی عالی بود خوشحالم برای ماهی بعداز این همه بلاتکلیفی بلاخره سیاوش رو پیدا کرد💜🌟💜🌟

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    سیا هم بی ادب بود رو نمیکرد😂

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    پس واقعا درست که میگن آدمی که سختی زیاد کشیده عقلش بیشتر کار میکنه ومیتوانه برای عزیزانش راه وراه رو خوب نشون بده پارت عالی مرسی واقعا

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    3

    خیلی خیلی عالی بود ممنون وخسته نباشید بخاطر تمام زحماتتون

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    3

    امید بیا که خشتکت رو قراره بکشن رو سرت .قراره شورتتو پرچم کنن😅😅😅سیا چه دلبری میکنه

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    3

    🧡🧡💛🤍💚🩶🤎❤️💜💙🩵

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۸

    4

    جمله آخرش خیلی عالی بود👏👏👏 دمت گرم فاطمه جونم❤️ دوست ندارم این رمان تموم شه🥲

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    4

    زنمه😂😂😂 وا بده ماهی چقد قربونت رفت بچه

    ۱ سال پیش
کپی شد!