پارت هفتاد و سوم :

بیشتر در خودم جمع شدم. شاید حق با او بود، شاید هم نبود. نمی‌دانم؛ بالاخره هر آدمی یک مشکلی در زندگی‌اش داشت ولی خب ظرفیت‌ها متفاوت بود. برای بعضی‌ها مثل من هر کاهی کوه بود. البته که دروغ امید واقعاً کاه نبود. فکرم را به زبان آوردم:
- من برای خودم مشکل نمی‌سازم. مشکل پیش میاد واقعاً. یارو بهم دروغ گفته. این کم چیزی نیست به نظرم.
گلوریا بیدار شده بود و من دنبال سرگرمی بودم. یک چهارپای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راضیه

    1

    تمام بخس ها ی رمان دوست داشتنی بود وآدم رو جذب می کرد یکی دیگه از خوبی رمان طولانی نشدن داستان بود🌹 قلمتون مانا

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خدا رو شکر که دوسش داشتین عزیزم😍😍 ممنون از نگاه زیباتون

    ۳ ماه پیش
  • زهره

    0

    مرسی قلم قشنگ و خوشگله

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربانت عزیزدلم😍😍😍

    ۳ ماه پیش
  • عاطی

    0

    رمان جمع وجور قشنگی بود...

    ۵ ماه پیش
  • Hadis

    1

    چقققدددرررررر قشنگگگ بودددد😃😃🫠 ولی خیلی دوستش داشتم این رمانو🥰

    ۵ ماه پیش
  • پری

    0

    فوق العاده بود ❤️💜

    ۵ ماه پیش
  • Raha

    0

    خیلییی رمان قشنگی بود، واقعاا قلمتون عالیه، ادمو محو میکنه🥲 رمان خنده دار و قشنگی بود، در عین حال سختی های مهاجرت رو نشون میداد🍓 خیلیییییی عالیییی بود، خسته نباشید🎀💞

    ۵ ماه پیش
  • V-A

    0

    داستان متفاوت و قشنگی بود به دل می نشست موفق باشی عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • سمیرا

    1

    سلام عزیزم رمانتون خیلی قشنگ بود خیلی دوست داشتم انشالله همیشه موفق باشین ❤️❤️❤️❤️🙏🙏🙏🙏

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام عزیزدلم. مرسی از نگاهت زیبا😍😍

    ۶ ماه پیش
  • Nil

    0

    وایییییی باورم نمیشه رمان با "خدا لعنتت کنه نرگس" تموم شد🤣🤣🤣🤣 عالی بود مخصوصا قسمت های طنزش چند بار قهقهه زدم😂😂 خسته نباشی✨💐

    ۶ ماه پیش
  • مینو

    3

    محشر بود خانم دکتر،کلی عشق کردم ،ممنونم پزشک هنرمند و با احساس،مایه ی افتخاری عزیزم😍😍😍👌👌

    ۹ ماه پیش
  • شیدا

    1

    عالی بود دستت درد نکنه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربانت😍😍

    ۱۰ ماه پیش
  • فرشته

    1

    واقعا رمان قشنگی بود.هم طنز بود و کلی خندیدیم هم عاشقانه بودو کلی کیف کردیم هم یه جاهایی غمگین میشدو ناراحت میشدیم رمان یکنواختی نبود عالی بود😍

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    خدا رو شکر که به دلتون نشسته😍😍😘😘

    ۱۰ ماه پیش
  • شادان

    1

    با این رمان ساعتها خندیدم، طنزش واقعا به دل می نشست، عاشق اون پارت دانکی فروختنش بودم و تیکه های مردم بهش ..و چقد خوشحال شدم سیاوش مرد رویاهاش بود تا امید ..دم نویسنده عزیز گرم ..رمانت عالی بود عالی ..همیشه بدرخشی

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم که عزیزدلم😍😍 ممنون از نگاه زیبات😍

    ۱۰ ماه پیش
  • هاها

    0

    عالی بود و بازم خدالعنتت کنه نرگس

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    ممنون از نگاهت عزیزم😍

    ۱۰ ماه پیش
  • مونا

    1

    بهترین بود دوست داشتم

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!