رمان کوچ بی بازگشت پرستوها
- به قلم فاطمه علی آبادی
- 66 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 130.3K 👁
- 466 ❤️
- 2.3K 💬
خلاصه رمان عاشقانه کوچ بی بازگشت پرستوها
نفس، پزشک جوانیست که همهچیزش را در تهران جا میگذارد؛ نامزدی که ترکش کرده، مادری بیمار و آیندهای که دیگر به رنگ رؤیا نیست. دستور اجباری طرح، او را به جنوبیترین نقطهی کشور میفرستد؛ روستای ساحلیِ دَرَک، جایی که دریا و بیابان به هم میرسند و سکوت، جای هر واژهای را گرفته است. در نخستین روزهای حضورش، با فقر، بیاعتمادی مردم محلی و مرز باریکی میان مرگ و زندگی روبهرو و طرح او چیزی فراتر از پزشکی میشود؛ تلاشی سخت برای زنده ماندن. در روستایی که دریا بر بیابان شلاق میزند؛ در میان فقر، زخم و خون، دل به دریا میزند تا به زندگیاش پایان دهد، به سکوت پایان دهد. اما همان شب، مردی از دل تاریکی بیرون میآید؛ آراز، کسی که عشقش را در آسمان از دست داده و حالا به زمین پناه آورده. در تلاقی دو رنج، دو گمگشته از دو جهان، جرقهی کوچکی از معنا شکل میگیرد. «کوچ بیبازگشت پرستوها» ادامهی رمان "زمزمهی آسمان" است؛ داستان پزشکانی که خواستند درمانگرِ درد مردم باشند، اما درون سیاهچالهی میان مدرنیته و واقعیات تلخ جامعه محکوم به نابودی شدند. داستان رسالتی انسانی، ماندن و رفتن وَ آخرین تلاش برای زندگی.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 66
*** سر کج کرده و نگاهم به تختِ خالی بود. دو هفته از اون روز کزایی گذشته بود و من هنوز وقتی به آن تخت نگاه میکردم، لالین را خوابیده رویش میدیدم. واقعاً روز بدی بود. پوفی کرده و دوباره به خورشید نگاه کردم. سر پایین انداخته و باز داشت با آن آبسلانگهای بینوا وَر میرفت. دست دراز کرده و ظرف فلزی ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 65
اول صدای هوهوی باد که بین کوهها میچرخید بیشتر شد و بعد یکهو طوفان به راه افتاده و گرد و خاک بلند شد. بیاختیار چشم بستم. آراز دستم را کشیده و در آغوشش افتادم. سرم را در بغلش پنهان کرده بود. باد که خوابید آرام ازش فاصله گرفته و به پشت سرم نگاه کردم. زیرانداز گوشهای پرت شده بود و سبد هم روی زمین...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 64
چند ثانیه همانجا کنار در ایستادم. به در بسته خیره مانده بودم و هنوز صدای آیلار توی سرم میپیچید. «بعد تینا...» «فرشته بود...» «اولین بار بعد این چهار سال...» گلویَم درد گرفت. دستم را روی سینهام گذاشتم و آرام نفس کشیدم. عقبعقب رفتم و همانجا کنار پشتی نشستم. دکتر ساسانی همان اول گفته بود که من ف...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 63
یک تای ابرویش بالا پرید: - خجالت؟ واسه چی؟ پاهایم را آرام روی فرش کشیدم و وارد پذیرایی شدم. نور صبح از لای پردههای نازک روی دیوار گچی افتاده بود و خانه هنوز بوی نیمرو و چای میداد. یک گوشه روی زمین جلوی تلویزیونکوچک و خاموش نشستم و به پشتی پشت سرم تکیه دادم. گفتم: - نمیدونم... حس میکنم همه چی...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان کوچ بی بازگشت پرستوها
سلام دوستای خوبم🤩😍**یه پارت خیلی طولانی گذاشتم براتون.**اسامی برندگان تا به اینجای مسابقهمون رو فردا به همراه سوال سوم میذارم.**ممنون که برام کامنت میذارید و بهم انرژی میدید.**بچهها من هر روز دارم به آزمونم نزدیکتر میشم اینه که وقت نمیکنم تکتک کامنتها روجواب بدم ولی قول میدم بعد از آزمون و در صورت اینکه خوب داده باشمو حالم خوب باشه😁، جبران کنم.**خیلی دوستون دارم.**محبتتون رو ازم دریغ نکنید😍😍****پاینده ایران❤️
آمینا
در پارت 661واقعا منم دلم تنگ میشه اگه نباشی نفس.به بهونه کتلت خوب تو بغل میری و اونم بوس میکنه.خوشتان باشد😉😉😉
۲ ساعت پیشرها
0اسم خواننده "جواب" بود عزیزم توروخدا پارت هدیه من خیلی این رمان دوست دارم
۴ ساعت پیشهناسه
در پارت 650آهنگ "جواب" به اسم "جواب" که واقعا قشنگ هستش. ممنون بابت رمان بی نظیرت. بوووووس
۵ ساعت پیشfizi
01.سایز "جواب" ۲."جواب"
۶ ساعت پیشManiya
در پارت 650سلام قلبم خسته نباشی جواب سوال اهنگ "جواب" بود
دیروزآنا
در پارت 650کامنتا کلا شده جواب سوال "جواب" هست😂😂
دیروزالهه
در پارت 580مدت زیادیه رمان رو نتونستم بخونم اما ازدواج ما بلوچا همینقدر سنتیه تازه وکیل رو یه آقا ح عروس راضی باشه بهش انتخاب میکنن و دختر حتی هنگام عقد حضور نداره و بعد غز عقد داماد ب قسمت زنونه میاد و حلقه دست عروس میندازه ولی در عوض جشن خیلی قشنگی میگیریم ک اسمش سانگه ک میشه همون حلقه کنون
دیروزترنم
در پارت 650درود فاطمه بانو اسم منم جز لیست برندگان قرار گرفته از کی میتونم یکی از رمان های خانم دریکوندی رو بخونم چون رایگان نیست
۲ روز پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. باید به تمام سوالاتی که در هر پارت مطرح میشه جواب صحیح بدی. آخرین پارت رمان، قرعهکشی انجام میدم و به سه نفر از عزیزان اشتراک رایگان داده میشه. لیستی که دادم فقط برندگان سوال اول بود😘
۲ روز پیشترنم
در پارت 650اهان الان متوجه شدم ممنون🙏
۲ روز پیشمامان عسل
در پارت 651چرا آراز وقتی اسم تینا میاد فرار میکنه با این حالش علاقه نفس رو به خودش کم میکنه میتونه خوب برخورد کنه تا زندگی نوپایی درست کنه حداقل اعتماد نفس رو جلب کنه ..ممنون فاطمه جان عزیز خسته نباشید 🙏🌼
۲ روز پیشAysan
در پارت 651ممنون بابت پارت طولانی و قشنگتون🤍
۲ روز پیشAysan
در پارت 650دو سه روز خوشی ندارن اینا🥲 هر دوتاشون شدید عادت کردن به این محیط و آدمای مهربونش
۲ روز پیشAysan
در پارت 650جواب سوال "جواب"🙂 ↔️
۲ روز پیشرارا
در پارت 650آهنگ "جواب"
۳ روز پیشدلارام
در پارت 651سلام خسته نباشید فاطمه جان مثل همیشه عالی ❤️❤️❤️
۳ روز پیش
اسرا
در پارت 660جراهمه رمانهای نویسنده هایکبارکه شده کتلت درست میکنن🤔🙏