دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه کوچ بی بازگشت پرستوها اثر فاطمه علی آبادی

رمان کوچ بی بازگشت پرستوها

  • زبان فارسی
  • 130.3K 👁
  • 466 ❤️
  • 2.3K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه کوچ بی بازگشت پرستوها

نفس، پزشک جوانی‌ست که همه‌چیزش را در تهران جا می‌گذارد؛ نامزدی که ترکش کرده، مادری بیمار و آینده‌ای که دیگر به رنگ رؤیا نیست. دستور اجباری طرح، او را به جنوبی‌ترین نقطه‌ی کشور می‌فرستد؛ روستای ساحلیِ دَرَک، جایی که دریا و بیابان به هم می‌رسند و سکوت، جای هر واژه‌ای را گرفته است. در نخستین روزهای حضورش، با فقر، بی‌اعتمادی مردم محلی و مرز باریکی میان مرگ و زندگی روبه‌رو و طرح او چیزی فراتر از پزشکی می‌شود؛ تلاشی سخت برای زنده ماندن. در روستایی که دریا بر بیابان شلاق می‌زند؛ در میان فقر، زخم و خون، دل به دریا می‌زند تا به زندگی‌اش پایان دهد، به سکوت پایان دهد. اما همان شب، مردی از دل تاریکی بیرون می‌آید؛ آراز، کسی که عشقش را در آسمان از دست داده و حالا به زمین پناه آورده. در تلاقی دو رنج، دو گم‌گشته‌ از دو جهان، جرقه‌ی کوچکی از معنا شکل می‌گیرد. «کوچ بی‌بازگشت پرستوها» ادامه‌ی رمان "زمزمه‌ی آسمان" است؛ داستان پزشکانی که خواستند درمانگرِ درد مردم‌ باشند، اما درون سیاه‌چاله‌ی میان مدرنیته و واقعیات تلخ جامعه محکوم به نابودی شدند. داستان رسالتی انسانی، ماندن و رفتن وَ آخرین تلاش برای زندگی.

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

سلام به خوانندگان محترم رمان کوچ بی‌بازگشت پرستوها. لطفاً دقت بفرمایید که رمان ۲۴ ساعت بعد از پایان، غیر رایگانخواهد شد. خیلی ممنونم که این رمان رو برای مطالعه انتخاب کردید.
مقدمه:
به نام نامی ایران؛ به نام نامی انسان!
به آیین وفا داران؛ به راه و رسم بیداران
دلی دارم پر از خورشید! نگاهی روشن از باران…
جز دوست نمیخوانم ؛جز مهر نمیدانم
جز عشق نمیخواهم؛ من زاده ایرانم…
تویی دلبستگی‌ هایم؛ پناه خستگی‌ هایم
به هر جا میروم از تو؛ دوباره در تو می ‌آیم
کران تا بیکران عشق است؛ بیابان در بیابانت
هوای زندگی دارد؛ خیابان در خیابانت!
جهان تا هست خواهم بود؛ اگر تو‌ جان من باشی
برایم خانه باشی؛ خاک باشی و وطن باشی
دیار عاشقی ‌هایم؛ تمام سهم دنیایم
تو را من زندگی ‌کردم؛ به تعداد نفس هایم
تو آن آغوش بی‌ اندازه هستی؛ برای وسعت تنهایی من
من از چشم تو میبینم جهان را؛ تویی آیینه بینایی من
من از تو جان گرفته ‌ام؛ کنم فدای تو
ز‌ جان گذر نمی‌توان؛ مگر برای تو
دل از تو بر نمیکنم؛ تویی جهان من
دچار تو‌ نمی‌کند؛ دل از هوای ‌تو
(دیار عاشقی‌هایم؛ همایون شجریان)
بخش اول: کوچ
به دریا خیره بودم. دست‌هایم را روی سینه قلاب کرده و حس می‌کردم همه‌ی حس‌های مزخرف دنیا یکهو روی قلبم آوار شده؛ تنهایی، ترس، غربت...
آرام روی صخره نشستم. سمت راستم، قایق‌های محلی، یکی‌یکی برمی‌گشتند و ماهی‌گیرها با صورت‌های خسته و آفتاب سوخته قدم می‌زدند. درست مثل من؛ دست خالی، نا امید...
موج‌ها به سنگ‌های کوچک و شن‌های پراکنده ساحل می‌خوردند و هر ضربه، زخم کوچکی روی زمین برجا می‌گذاشت. نزدیک غروب بود و دریا تیره و آرام، اما پر از صداهای ریز موج و بوی نم دریا.
زانوانم را در سینه جمع کردم. موبایلم روی پاهایم بود اما دریغ از یک تماس. آخرین تماسم کی بود؟
به گمانم گرگ و میش صبح.
مادرم زنگ زده بود؛ پرسیده بود «مجهزه؟ راحتی؟». چه جوابی باید می‌دادم؟ یک تخت زنگ‌زده، دیوارهای گچی و مخروبه، داروهایی که ماهی یک بار می‌رسیدند... مجهز؟ جوکی بی پایان بود.
بی‌اختیار تلگرام را باز کردم. آخرین پیام پارسا هنوز هم روی صفحه بود و بهم پوزخند می‌زد:
«من دیگه نمی‌تونم؛ زندگی می‌خوام. من به درد زن دکتر نمی‌خورم.»
انگار که کسی با پتک به سرم کوبیده باشد؛ مشت‌هایم را بستم. بغض راه گلویم را بسته بود، اما نمی‌خواستم گریه کنم؛ نه اینجا، نه حالا.
نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. صفحه‌ی چت را پایین کشیدم. جواب آخرم خون را در رگ‌هایم خشک می‌کرد؛ چه قدر عاجز و به درد نخور بودم:
«چی می‌گی پارسا؟ زده به سرت؟ مگه می‌شه به همین راحتی بگی تموم؟»
دریا هنوز هم بی‌هدف خود را به ساحل می‌کوبید. گوشی را روی اندک شن‌های پراکنده‌ی صخره پرت کردم، ولی چند ثانیه بعد دوباره برداشتمش. معتاد بودم؛ به مرور خاطرات پوسیده. باید می‌خواندم، آن‌قدر می‌خواندم تا نفرت جای دلتنگی را بگیرد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

آخرین اطلاعیه‌ی رمان کوچ بی بازگشت پرستوها

فاطمه علی آبادی : ۲ ساعت پیش

سلام دوستای خوبم🤩😍**یه پارت خیلی طولانی گذاشتم براتون.**اسامی برندگان تا به اینجای مسابقه‌مون رو فردا به همراه سوال سوم می‌ذارم.**ممنون که برام کامنت می‌ذارید و بهم انرژی می‌دید.**بچه‌ها من هر روز دارم به آزمونم نزدیک‌تر می‌شم اینه که وقت نمی‌کنم تک‌تک کامنت‌ها روجواب بدم ولی قول می‌دم بعد از آزمون و در صورت اینکه خوب داده باشم‌و حالم خوب باشه😁، جبران کنم.**خیلی دوستون دارم.**محبتتون رو ازم دریغ نکنید😍😍****پاینده ایران❤️

نظرات رمان کوچ بی بازگشت پرستوها
  • اسرا

    در پارت 660

    جراهمه رمانهای نویسنده هایکبارکه شده کتلت درست میکنن🤔🙏

    ۱ ساعت پیش
  • آمینا

    در پارت 661

    واقعا منم دلم تنگ میشه اگه نباشی نفس.به بهونه کتلت خوب تو بغل میری و اونم بوس میکنه.خوشتان باشد😉😉😉

    ۲ ساعت پیش
  • رها

    0

    اسم خواننده "جواب" بود عزیزم توروخدا پارت هدیه من خیلی این رمان دوست دارم

    ۴ ساعت پیش
  • هناسه

    در پارت 650

    آهنگ "جواب" به اسم "جواب" که واقعا قشنگ هستش. ممنون بابت رمان بی نظیرت. بوووووس

    ۵ ساعت پیش
  • fizi

    0

    1.سایز "جواب" ۲."جواب"

    ۶ ساعت پیش
  • Maniya

    در پارت 650

    سلام قلبم خسته نباشی جواب سوال اهنگ "جواب" بود

    دیروز
  • آنا

    در پارت 650

    کامنتا کلا شده جواب سوال "جواب" هست😂😂

    دیروز
  • الهه

    در پارت 580

    مدت زیادیه رمان رو نتونستم بخونم اما ازدواج ما بلوچا همینقدر سنتیه تازه وکیل رو یه آقا ح عروس راضی باشه بهش انتخاب میکنن و دختر حتی هنگام عقد حضور نداره و بعد غز عقد داماد ب قسمت زنونه میاد و حلقه دست عروس میندازه ولی در عوض جشن خیلی قشنگی میگیریم ک اسمش سانگه ک میشه همون حلقه کنون

    دیروز
  • ترنم

    در پارت 650

    درود فاطمه بانو اسم منم جز لیست برندگان قرار گرفته از کی میتونم یکی از رمان های خانم دریکوندی رو بخونم چون رایگان نیست

    ۲ روز پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. باید به تمام سوالاتی که در هر پارت مطرح می‌شه جواب صحیح بدی. آخرین پارت رمان، قرعه‌کشی انجام می‌دم و به سه نفر از عزیزان اشتراک رایگان داده می‌شه. لیستی که دادم فقط برندگان سوال اول بود😘

    ۲ روز پیش
  • ترنم

    در پارت 650

    اهان الان متوجه شدم ممنون🙏

    ۲ روز پیش
  • مامان عسل

    در پارت 651

    چرا آراز وقتی اسم تینا میاد فرار میکنه با این حالش علاقه نفس رو به خودش کم میکنه میتونه خوب برخورد کنه تا زندگی نوپایی درست کنه حداقل اعتماد نفس رو جلب کنه ..ممنون فاطمه جان عزیز خسته نباشید 🙏🌼

    ۲ روز پیش
  • Aysan

    در پارت 651

    ممنون بابت پارت طولانی و قشنگتون🤍

    ۲ روز پیش
  • Aysan

    در پارت 650

    دو سه روز خوشی ندارن اینا🥲 هر دوتاشون شدید عادت کردن به این محیط و آدمای مهربونش

    ۲ روز پیش
  • Aysan

    در پارت 650

    جواب سوال "جواب"🙂 ↔️

    ۲ روز پیش
  • رارا

    در پارت 650

    آهنگ "جواب"

    ۳ روز پیش
  • دلارام

    در پارت 651

    سلام خسته نباشید فاطمه جان مثل همیشه عالی ❤️❤️❤️

    ۳ روز پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟