لیست کلیه پارتهای رمان اولویت اول : پارت های 161 تا 180
تعداد کل پارت های منتشر شده : 196
-
رمان اولویت اول - پارت 161
انگشتم را داخل سوراخ می کنم و رو به فروشنده می گویم: -این که پشتش سوراخه. صدای خنده ی هردو که بلند می شود به این نتیجه می رسم که من امروز هرچه ساکت تر باشم، سنگین ترم!!! ناهید خانوم خودش شام درست می کند و نمی گذارد من دست به چیزی بزنم. -اصلا نیا تو آشپزخونه دختر. -آخه نمیشه که همه ی کارها گ...
بروزرسانی در : ۵۶۳ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 162
-حالا یه لیوان هم واسه ما می آوردی، چی می شد مامان؟ با چشم غره ای که ناهید خانوم به پسرش می رود، احمد دیگر قید دمنوش را می زند و امین بالاجبار زیر نگاه مادرش دمنوش را می خورد. لیوان های چایی را که به آشپرخانه می برم، ناهید خانوم خوشحال به آشپزخانه می آید. -خب دمنوش تقویت قوای جنسی هم با موفقیت...
بروزرسانی در : ۵۶۳ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 163
-چیه بچه می ترسی با دیدنت با اون لباس، اختیارمو از دست بدم؟ -آخه فقط همون لباس که نقشه ی مامانت نبود. باند را کلا دور همه ی انگشتان پاهایم می پیچد و سوالی نگاهم می کند. -اون دمنوش هم برای تقویت... با این حرفم با صدای بلند می خندد و محکم روی ران پایش می زند. -امان از دست این مامان ما، چقدر بل...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 164
همه از دیدن ظاهر جدیدم به وجد آمده اند و من می گویم که سلیقه ی مادرشوهر گرامی است. زنها با یکدیگر مشغول صحبت هستند و من و دلربا در حال چیدن میز هستیم. -میگم برفین اگه از الان شروع کنی به درس خوندن و ترم تابستونی برداری، میتونی با من کنکور بدی. با اینکه هنوز آمادگی درس خواندن ندارم اما حرفش کنجک...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 165
-اگه امین خان ادامه تحصیل می داد، الان کمکت می کرد، دیگه نیاز نبود منتظر بمونی این خرس گریزلی از خواب بیدار بشه. در همین لحظه امین وارد خانه می شود. -منظورتون از گریزلی کی بود؟ محمد آقا به اتاق پسرش اشاره می کند. -احمدو میگه. امین نگاهی به من و جزوه هایم می اندازد و بعد به سمت اتاق برادرش می...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 166
-توروخدا این قدر بحث نکنید، بیاید لباس بپوشیم یه سر بریم بیرون. برادرها با پیشنهادم موافق اند، هر سه آماده می شویم و برای عوض شدن حال و هوایمان بیرون می رویم. صبح زود از خواب بیدار شدم البته تا صبح خواب راحت نداشتم و مدام خواب طاها را می دیدم. طاها در بیابانی در حال تمرین بود از دور طاها بود و...
بروزرسانی در : ۵۶۰ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 167
ناهید خانوم خیلی زود متوجه حالم می شود. -برفین حالت خوبه؟ -آره خوبم. چطور؟ -به نظر حال ندار میای! نکنه دوباره نزدیک ماهانه اته؟ -نزدیکش که هست ولی حالم به خاطر کارهایی که امروز کردم این طور شده، خسته ام. -خب یه زنگ می زدی می اومدم کمکت. -شما به قدر کافی خودتون کار می کنید. همین طور که در ح...
بروزرسانی در : ۵۶۰ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 168
هنوز هم یادش بود؟ حرف ها و قول و قرارهایمان را؟! قول داده بود که وقتی به مدال طلا رسید با مشت روی قلبش بکوبد و به همه ی دنیا نشان دهد که من قلب و جان او هستم و حالا به قولش وفا کرد. گوشی ام که زنگ می خورد به بهانه ی پاسخ دادن تماس مادر به طبقه ی بالا می روم اما نمی توان تماس را جواب بدهم چرا که...
بروزرسانی در : ۵۶۰ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 169
-پس میگی چیکار کنم؟ نزدیک ده ماه شد چرا فکرش از سرم بیرون نمیره؟ نگاهش را به پایین می دوزد. -شاید چون من عرضه اشو نداشتم که وارد قلبت بشم. از اینکه این گونه خودش را تخریب می کرد، قلبم به درد می آمد، امین برای من هیچ چیزی کم نگذاشته بود. چهار دست و پا جلو می روم و دست روی گونه اش می گذارم. با ...
بروزرسانی در : ۵۵۸ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 170
ژینا با دستپاچگی نگاهی به تک تک ما می اندازد و می گوید: -خب معلومه دیگه، اگه نشونه ی خوشبختی و عشق نیست، پس چیه؟ محمود در حالی که روی مبل می نشیند با بی خیالی سرش را به پشتی مبل تکیه می دهد: -آدم ها یه وقتایی نه از روی علاقه، بلکه از روی نفرت بعضی از مناسبت ها یادشون نمیره. همگی با تعجب به مح...
بروزرسانی در : ۵۵۸ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 171
محمود با دیدن احمد در آن وضع خنده اش می گیرد. -داداش تو چرا اینجوری وایسادی اونجا؟ -چیکار کنم داداش محمود یه جوری زدی ژینا رو با خاک یکسان کردی که هنوز تو شوکم. -خب وقتشه از شوک دربیای، برو یه آهنگ بذار که دلم می خواد امشبو حسابی خوش بگذرونیم. ناسلامتی تولد تنها عروس خانواده است. محمود با آه...
بروزرسانی در : ۵۵۸ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 172
با این اطلاعات کمی که داشتم امروز گیج ترین بودم، چندباری در کمد را باز کردم و بستم اما نمی توانستم لباسی انتخاب کنم بالاخره بلندترین شومیزم را انتخاب کردم تا موقع پذیرایی معذب نباشم. غذا هم مرغ و قورمه سبزی گذاشته و سمبوسه هم کنارش سرخ کردم چرا که از ذائقه ی مهمان خبر نداشتم و نمی دانستم چه نوع...
بروزرسانی در : ۵۵۸ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 173
پدر دستی به روی سرم می کشد و من هدیه اش را که زنجیر طلایی بود باز می کنم. همان طور که خیره ی کادویش هستم، می پرسد: -دوسش داری باباجان؟ اگه خوشت نیومده میتونی عوضش کنی. گوشواره هایی که خودش برایم گرفته بود را نشانش می دهم. -مگه میشه من سلیقه ی شما رو نپسندم، گوشواره هاتونم هنوز گوشم می کنم. ...
بروزرسانی در : ۵۵۸ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 174
تقریبا نیم ساعت بعد پیام هایم را می بیند و زنگ می زند. -برفین بگو باهام شوخی می کنی!! -چه شوخی مامان؟ مگه عکس ها رو ندیدی؟ -چرا دیدم ولی باورم نمیشه این همون علی باشه که اون طور به مواد اعتیاد داشت، من دیگه امیدمو به طور کل از دست داده بودم به خوب شدنش. صدای مادر پر از بهت و ناباوری است، حق د...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 175
-چه می دونستم خب! هنگامی که امین به جلوی صندوق رفت تا فیش را حساب کند باز هم همان دختر گارسون این بار به پشت صندوق آمد و هر چه ترفند بلد بود و در توان داشت ناز و عشوه خرج کرد تا بلکه نظر امین را به خودش جلب کند، اگر می دانست من با امین چه ها از سر نگذارندیم تا به این مرحله و به این جا رسیده ایم،...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 176
هنوز عصبانیتش نخوابیده است و با لحن جدی می گوید: -مثل اینکه حواست نیست ها؟ -به چی؟! -به اینکه وقتی می ترسی به خونریزی می افتی. شرمزده نگاه می گیرم و در حالی که با سنگ ریزه های جلوی پایم ور می روم، می گویم: -خیلی وقته دیگه اونجوری نشدم، فکر کنم دیگه خوب شدم. -بازم باید مراقب باشی. ناهید خان...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 177
با خودم که تعارف نداشتم از دیدن این رفتارهایش دلم به لرزه افتاده بود اما فکرش را هم نمی کردم با پیش قدم شدن من برای بوسه، امین این گونه افسار پاره کند. آن هم وقتی در جمع خانوادگیش هستیم. با سرد شدن هوا تصمیم می گیریم به خانه برویم تا سال نو را با سرماخوردگی و بدن درد شروع نکنیم. به جلوی در واحد...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 178
-من، من باید برم یه آبی به سر و صورتم بزنم. سوالی نگاهش می کنم. -الان، الان آتیشم خیلی تنده، می ترسم یه وقت اذیتت کنم. کلافه نفس عمیقی می کشم. -مثلا قراره چی بشه؟ در حالی که به سمت سرویس می رود به هیکل خودش و من اشاره می کند. -من از تو خیلی گنده ترم، وقتی بهت نزدیک میشم کنترلمو از دست می دم...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 179
-مامان یه لحظه به اشتباه فکر کرد برفین حامله است، ذوق کرد. محمد آقا با ذوق نگاهش را به من می دوزد. -حامله؟؟ الان حامله ای؟! امین باز هم مداخله می کند. -بابا جان گفتم که به اشتباه فکر کرد حامله است، نه واقعا. ذوق محمد آقا کور می شود، امین می گوید: -بابا اگه می دونستم این قدر ذوق نوه داری، زو...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
-
رمان اولویت اول - پارت 180
-قیمه گذاشتم. مادر سرم را می بوسد. -علی دخترمون کدبانویی شده برای خودش. پدر با ذوق نگاهم می کند. -می دونم، هر روز زحمت نهارم با برفینه. مادر بلند می شود و به سمت آشپرخانه می رود. -من برم یه سر به غذا بزنم. بعد از خوردن نهار پدر و مادر را دعوت می کنم که نزدیکم بیایند تا یک عکس سه نفره از خو...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
