اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و هفتاد و هشتم :
-من، من باید برم یه آبی به سر و صورتم بزنم.
سوالی نگاهش می کنم.
-الان، الان آتیشم خیلی تنده، می ترسم یه وقت اذیتت کنم.
کلافه نفس عمیقی می کشم.
-مثلا قراره چی بشه؟
در حالی که به سمت سرویس می رود به هیکل خودش و من اشاره می کند.
-من از تو خیلی گنده ترم، وقتی بهت نزدیک میشم کنترلمو از دست می دم، می ترسم بهت آسیب بزنم.
-الان که نیستم اذیت شدم بهت میگم.
اما حرفم را نشنیده
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانیه
1عالی بود سال نو مبارک
۶ ماه پیشنفس
2دوتا عیدتون باهم مبارک،من از ذوق این رمان حتما میمیرم
۶ ماه پیشنفس
2واقعا عالیییییییییییی ممنونم ازتون بخاطر رمان بسیار زیباتون فقط ی چیزی نمیخوایین یکی دو پارت عیدی بدین😅
۶ ماه پیشزهرا z
0وایی که از زیبایی این داستان هر چی بگم کم گفتم شما بینظیرین 🙏 و اینکه سال نو رو به سعیده خانم عزیز تبریک میگم انشاالله همیشه خوش بدرخشین💝🌱🌱
۶ ماه پیشاسرا
2دوعیدبه شماتبریک می گوییم🙏
۶ ماه پیشاسرا
3اصلاخانواده شوهراینهاهستن😁🙏
۶ ماه پیشآمنه
1سعیده بانو کجایی دلتنگ شما وقلم زیباتون شدم
۲ سال پیشرقیه
2سعیده جووووووووون پارت جدید کی میزاری از صب منتظرماااااااا تروخدا این سری زیاااااد پارت بزار🥺🥺🥺🥺🥺❤🦋🌼
۲ سال پیشم
1چه خوب که بالاخره مهر امین به دل برفین افتاد،ترسیدم نکنه بخواد برگرده به طاها،انگار رسم شده تو رمان ها همیشه آدم خوب وخوش رفتاروبااخلاق شکست بخورن
۲ سال پیشرقیه
1عالی بود😍😍😍😍😍😍
۲ سال پیشماهرخ
3ایول خیلی باحالن امین و خانوادش
۲ سال پیشآمنه
3😁همیشه خوش خبر باشی نویسنده جون واقعا خوشحالم که برفین طاها رو در صندوقچه ای گذاشت وبیشترین مکان رو به امین داده رمانتون عالیه من همیشه دنبال رمانی هستم که حق به حق شناس برسه رو دوست دارم واین حق رو که امین صاحب وعشق برفین داشته باشه میدونم رمانتون عالیه کاچی هم با ناهید خانم انشالله صاحب بچه بشن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0ای جونم... برفین جون بالاخره وا دادی😉😍 دوتا عیدت مبارک باشه سعیده ی عزیز😙🥰