پارت صد و هفتاد و یک :

محمود با دیدن احمد در آن وضع خنده اش می گیرد.
-داداش تو چرا اینجوری وایسادی اونجا؟
-چیکار کنم داداش محمود یه جوری زدی ژینا رو با خاک یکسان کردی که هنوز تو شوکم.
-خب وقتشه از شوک دربیای، برو یه آهنگ بذار که دلم می خواد امشبو حسابی خوش بگذرونیم. ناسلامتی تولد تنها عروس خانواده است.
محمود با آهنگ به وسط می رود و می رقصد و احمد هم خیلی زود به او می پیوندد، محمد آقا هم دست ناهید خا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    طاهادعوت کرده که نه اون زن داره که🤔🙏

    ۷ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    یعنی کی میتونه باشه اسرااااا؟؟؟؟🧐

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️