اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و شصت و یک :
انگشتم را داخل سوراخ می کنم و رو به فروشنده می گویم:
-این که پشتش سوراخه.
صدای خنده ی هردو که بلند می شود به این نتیجه می رسم که من امروز هرچه ساکت تر باشم، سنگین ترم!!!
ناهید خانوم خودش شام درست می کند و نمی گذارد من دست به چیزی بزنم.
-اصلا نیا تو آشپزخونه دختر.
-آخه نمیشه که همه ی کارها گردن شما بیفته که.
-میشه، نمی خوام بوی پیاز داغ بگیری.
محمد آقا هم حسابی از تغییر
لطفا صبر کنید...

اسرا
4اوه این مادرمی خواهدامین بدجورتحریک کنه فکرمیکنه مشکل داره😁🙏