پارت صد و هشتاد :

-قیمه گذاشتم.
مادر سرم را می بوسد.
-علی دخترمون کدبانویی شده برای خودش.
پدر با ذوق نگاهم می کند.
-می دونم، هر روز زحمت نهارم با برفینه.
مادر بلند می شود و به سمت آشپرخانه می رود.
-من برم یه سر به غذا بزنم.
بعد از خوردن نهار پدر و مادر را دعوت می کنم که نزدیکم بیایند تا یک عکس سه نفره از خودمان بگیرم. مادر سمت چپم و پدر سمت راستم می ایستد. چهره ی هردویشان شکسته شده است و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرلین

    1

    خیلی عاشقشم

    ۲ سال پیش
  • رقیه

    1

    چه خوبه که برفین دیگه غمی نداره امیدوارم همینجوری بمونه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️