اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و هفتاد و هفتم :
با خودم که تعارف نداشتم از دیدن این رفتارهایش دلم به لرزه افتاده بود اما فکرش را هم نمی کردم با پیش قدم شدن من برای بوسه، امین این گونه افسار پاره کند. آن هم وقتی در جمع خانوادگیش هستیم.
با سرد شدن هوا تصمیم می گیریم به خانه برویم تا سال نو را با سرماخوردگی و بدن درد شروع نکنیم.
به جلوی در واحد اول که می رسیم، محمد آقا دستم را می گیرد و من را به خانه ی خودشان می برد و من در برابر چشم و
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنیـن
0اینقدر که ما منتظر بودیم برفین یه حرکتی بزنه ،امین منتظر نبود😂🥹
۶ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ای خدا ازدست توبنین😍😍😍
۶ ماه پیشنفس
0رمانتون خوب نیست،عالییییییییییییییییییییئیییییهههههههععععععععع محشره یه دونست عاشقش شدم خیلی تمیز شیک خوشگل علی وقتی میخونم انگار اونجام از این رمانای آبکی الکی نیست خیلییی خوبه ممنون ازتون خسته نباشید❤️
۶ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
😍😍😍😍
۶ ماه پیشZoha
1ای جونمممم امین عزیزم🥰
۶ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
امین گل امین ماه
۶ ماه پیشآمنه
0عالیه عالیه عالی بانو
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
0من چند سال بود هیچ رمانی نخونده بودم اینقد از رمانتون خوشم اومده که نمیدونم بار چندممه دارم میخونمش واقعا دستتون درد نکنه اصلا مات مردونگی امین شدم .الهی حال دلتون همیشه کوک باشه🩷❤️