پارت صد و شصت و هفتم :

ناهید خانوم خیلی زود متوجه حالم می شود.
-برفین حالت خوبه؟
-آره خوبم. چطور؟
-به نظر حال ندار میای! نکنه دوباره نزدیک ماهانه اته؟
-نزدیکش که هست ولی حالم به خاطر کارهایی که امروز کردم این طور شده، خسته ام.
-خب یه زنگ می زدی می اومدم کمکت.
-شما به قدر کافی خودتون کار می کنید.
همین طور که در حال صحبت با ناهید خانوم هستم، احمد صدایم می کند.
-برفین، این فامیل شما نیست؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سودابه

    1

    میدونم که برفین خیلی نسبت به سنش عاقل تره ولی اینکه با وجود امین اینجوری برای طاها به تب و تاب میوفته بهم حس بدی میده...

    ۵ ماه پیش
  • هانیه

    0

    غم داشت این پارت و این آهنگ زیبا 🥺💔🥀

    ۷ ماه پیش
  • بنین

    0

    چه پارت غم انگیزی بود:))

    ۸ ماه پیش
  • Nafis

    0

    خیلی رمان قشنگیه انگار دارم زندگی خودم رو میبینم

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️