اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و شصت و هفتم :
ناهید خانوم خیلی زود متوجه حالم می شود.
-برفین حالت خوبه؟
-آره خوبم. چطور؟
-به نظر حال ندار میای! نکنه دوباره نزدیک ماهانه اته؟
-نزدیکش که هست ولی حالم به خاطر کارهایی که امروز کردم این طور شده، خسته ام.
-خب یه زنگ می زدی می اومدم کمکت.
-شما به قدر کافی خودتون کار می کنید.
همین طور که در حال صحبت با ناهید خانوم هستم، احمد صدایم می کند.
-برفین، این فامیل شما نیست؟
لطفا صبر کنید...

سودابه
1میدونم که برفین خیلی نسبت به سنش عاقل تره ولی اینکه با وجود امین اینجوری برای طاها به تب و تاب میوفته بهم حس بدی میده...