خلاصه رمان عاشقانه ندیم
روایت دختری هفده ساله، مقید و زیبا به نام تمنا، که ساکن شهر همدان است. تمنا به همراه پدر و مادرش، بخاطر کار پدرش، مجبور به مهاجرت به تهران می شوند. تمنا قرار است تمام حواس و تمرکزش را روی درسش بگذارد تا در رشته ی مورد علاقه اش قبول شود، اما این سفر و جا به جایی، زندگی اش را وارد یک نمودار سینوسی می کند. تمنا با مردی آشنا می شود، که ناخواسته و از روی اجبار، او را به چالشی بزرگ می کشاند... چالشی که زندگی اش را دچار دگرگونی می کند.. اما در نهایت....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ندیم - پارت 22
آنقدر قلم را روی کاغذ رقصاندم که مچ دستم درد گرفت. چرخشی به دستم دادم و روان نویس را روی زمین گذاشتم. درس هایم را که خواندم، دوباره پای اشعار حضرت عشق نشستم. البته هنوز خیلی مانده بود تا کتاب را نیمه برسانم. با خواندن آن اشعار، غرق لذتی وصف نشدنی می شدم. انگار در جهانی دیگر سیر می کردم. کف دستا...
بروزرسانی در : ۱۶۴۰ روز پیش
-
رمان ندیم - پارت 21
نگاهم را به بیرون دوختم.هنوز کمی بیشتر نرفته بودیم که آن دختر را دیدم. به او اشاره کردم و خطاب به پدر گفتم : آقا جون اوناهاش. اون دختره. برای لحظه ای رد انگشتم را گرفت و دوباره نگاهش را به رو به رو دوخت. سری تکان داد و گفت : خوبه زود دوست پیدا کنی. اما توی انتخاب دقت کن. - حتما. چشم. فکر کنم...
بروزرسانی در : ۱۶۴۳ روز پیش
-
رمان ندیم - پارت 20
از ماشین پدرم پیاده شدم و یا علی گویان، به سمت مدرسه رفتم. فضای اطراف و دانش آموزانی که آنجا بودند، برایم غریب بود. احساس راحتی ای که در مدرسه ی سابقم داشتم را آنجا احساس نمی کردم. طبیعی بود! کم کم عادت می کردم.. *** اولین امتحان را با موفقیت پشت سر گذاشتم. تا قبل از قرار گرفتن برگه، روی م...
بروزرسانی در : ۱۶۴۵ روز پیش
-
رمان ندیم - پارت 19
تقریبا یک ساعت و ربع در راه بودیم و این برای بار چندم، صدای اعتراض مادرم را بلند کرد. با همان لحن مهربان، اما سرزنشگرانه اش خطاب به پدرم می گفت : خب این همه مدرسه! چرا رفتی اونجا؟! ببین راه چقدر طولانیه! پدرم با حوصله گفت : خانم ترافیکه، واسه همین اینقدر طول کشید. اگه ترنم با تاکسی یا اتوبوس ...
بروزرسانی در : ۱۶۴۷ روز پیش
توجه کنید :
سلام به همه خوانندگان عزیز
رمان ندیم برای چاپ ارسال شده است و امکان مطالعه آن دیگر امکان پذیر نیست.
با تشکر
زینب
در پارت 10خوبه
۳ سال پیشربحان
در پارت 10خوبه
۳ سال پیشمریم
در پارت 14اولالا شاهکار کردین خانم نعمت زاده چهارتا پارت باهم قلمتون هم که عالی😍 کاش همیشه اینجوری پارت بذارین😉🤭
۵ سال پیش
نرگس نعمت زاده | نویسنده رمان
عزیزمی❤️😘
۵ سال پیشترکان
4نرگس جونم مدیونی اگ فکر نکنی اگ پایان تلخ باشع رمانت من خودکشی نمیکنمااا😌😞
۵ سال پیش
نرگس نعمت زاده | نویسنده رمان
عزیزممممم😂❤️خدانکنه
۵ سال پیشترکان
3😍😘
۵ سال پیشزینب
در پارت 227خجالت آوره این بار اول نیست ک یه رمان روکه هنوز شروع نشده تموم میکنید واقعا یعنی چی؟؟؟؟ خوب از اول به همه جاش فکر کنید ک اینجوری نشه یه نصیحت قبل شروع هر کاری یکم (فکر) کنید که بعد شروع کنید
۴ سال پیشمهدخت
در پارت 226چرا ادمو سرکار میزارید این یعنی چی اصن:(اخرش چی شد :((((
۴ سال پیشسیتا
در پارت 222فقط یه چیزی تکلیف اون شوهر تمنا چی شد اصلا ازدواج نکرد که پس برای دفاع از حرم میخواست بره من نفهمیدم شما فهمیدین چی شد ایا یکی به من بگه هنوز هنگم
۴ سال پیشیگانه
4این چه مدلش بود؟؟؟؟ اصلا شروع نشد که بخواد تموم بشه!!! واقعا
۴ سال پیشاسما
در پارت 223یعنی چیی!!! کلن رمانش ۲۱ پارت بود؟
۴ سال پیشسمیرا
در پارت 222🤣🤣🤣🤣آخرالزمانه
۴ سال پیشمحیا
2سلام خانم نویسنده ، چرا رمان تموم شد هنوز به هیچ جایی نرسیده بود من هنوز منتظر پارت جدید بودم تازه داشت میرفت دانشگاه پس بقیه اش چی ؟؟ تازه باید میگفتی چطوری باهمسرش آشنا شده بود 🙁🤔
۴ سال پیشسیتا
در پارت 226بیخیال بابا پارت هم نزاره مهم نیست رمانش جالب نیست
۴ سال پیشمهدو
در پارت 224نویسنده یه اطلاع ب ما بده لطفا از موقعی ک شروع کردی پارت گذاری رو اصلا دقیق و سر وقت نبوده این اواخر هم ک دیگ رسما اسکلمون کردی خاهشا رسیدگی لطفا
۴ سال پیشرویا
در پارت 224چرا پارت جدید نمیزارین؟؟؟
۵ سال پیشمهرو
در پارت 221امروز پارت نداریم؟🙄
۵ سال پیش

زهره
در پارت 10خوبه یمنی هنوز نخودم البته اگه بشه خود