دوست داشتی؟
رمان ندیم اثر نرگس نعمت زاده

رمان ندیم

  • زبان فارسی
  • 117.3K 👁
  • 175 ❤️
  • 134 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه ندیم

روایت دختری هفده ساله، مقید و زیبا به نام تمنا، که ساکن شهر همدان است. تمنا به همراه پدر و مادرش، بخاطر کار پدرش، مجبور به مهاجرت به تهران می شوند. تمنا قرار است تمام حواس و تمرکزش را روی درسش بگذارد تا در رشته ی مورد علاقه اش قبول شود، اما این سفر و جا به جایی، زندگی اش را وارد یک نمودار سینوسی می کند. تمنا با مردی آشنا می شود، که ناخواسته و از روی اجبار، او را به چالشی بزرگ می کشاند... چالشی که زندگی اش را دچار دگرگونی می کند.. اما در نهایت....

پارت اول

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
"مولانا" 
**
~ زمان حال..... تهران ~
گل های محمدی را با وسواس پر پر کردم و دور استکان های چینی داخل سینی ریختم.
با لبخند به حاصل دسترنجم نگاه کردم.
محو تماشای سینی ای شدم که شاید خیلی خاص و پر زرق و برق نبود، اما چون با عشق هم نوا شده بود، با تمام وجود به دل می نشست. 
- ترنم؟ خانم این چای ما چی شد؟ 
با شنیدن صدای بم و مردانه‌اش، لبخندم تشدید شد و با پر مهر ترین لحن ممکن گفتم : الان میارم عزیزم. 
دستی به موهای لختم کشیدم و دادمان پشت گوشم تا داخل سینی نریزند. 
سینی را از روی میز برداشتم و 
با قدم هایی شمرده و آهسته به سمت  پذیرایی رفتم. خرامان خرامان پیش رفتم. همیشه می گفت "طرز راه رفتنت رو دوست دارم. بلدی کجا چه جوری باید راه بری!" 
از دور نگاهش کردم. پشتش به من بود و حواسش نبود دارم تماشایش می کنم. 
دو دستش را باز کرده بود و گذاشته بود روی پشت مبل، و داشت تلویزیون نگاه می کرد. 
با دیدنش برای بار ده هزارم و شاید هم صد هزارم، دلم قنج رفت.. هنوز بعد از آن همه مدت، در هرحالتی که می دیدمش، دلم ضعف می رفت برایش، دست و پایم می لرزید و در شرایطی حتی نفسم به شماره می افتاد. 
زیر لب زمزمه کردم : چه کردی تو با دلم ای مرد؟! 
سنگینی نگاهم را حس کرد و سرش را نود درچه چرخاند.
وقتی دید سینی به دست پشت سرش ایستاده ام، تک خنده ای کرد و کامل به سمتم چرخید. دستش را گذاشت زیر چانه اش و با لبخندی خانه ویران کن، نگاهم کرد.
- حاج خانم به چی زل زدی؟ 
خوشبختانه دیگر خبری از خجالت های اوایل وصال نبود.
تابی به سر و گردنم دادم و همانطور که به سمت میز می رفتم گفتم :
به یه آقای خوشتیپ و جنتملن.
لبخند دلبری زد و چشمکی با شیطنت حواله ام کرد.
خیره به صورتم گفت : اونوقت نمی گی نگاه آهویی شما در این آقای خوشتیپ و جنتملن رو زیر و رومی‌کنه؟
نخودی خندیدم. 
باز یک دسته از موهایم را پشت گوش فرستادم و گفتم :
دیگه شرمنده، به دلتون بگید کم کم عادت کنه، چون من نمی تونم به شوهرم نگاه نکنم! 
سر تکان داد و خندید. دو دستش را که باز کرد، بی درنگ به سمت آغوشش پر کشیدم. دستانم را دورش حلقه کردم و سرم را روی سینه اش گذاشتم.
مثل همیشه در آغوشش حل شدم. 
نوای تیپ و تاپ قلبم ناب تریم ریتم دنیا بود.
به خدا و عظمتش قسم که هیچ صدایی را زیباتر از صدای قلبش در دنیا نشنیده بودم.
دست مردانه اش را نوازش وار روی سرم کشید و بوسه ای از جنس عشق روی موهایم کاشت.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

سلام به همه خوانندگان عزیز
رمان ندیم برای چاپ ارسال شده است و امکان مطالعه آن دیگر امکان پذیر نیست.
با تشکر

نظرات رمان ندیم
  • زهره

    در پارت 10

    خوبه یمنی هنوز نخودم البته اگه بشه خود

    ۳ سال پیش
  • زینب

    در پارت 10

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • ربحان

    در پارت 10

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • مریم

    در پارت 14

    اولالا شاهکار کردین خانم نعمت زاده چهارتا پارت باهم قلمتون هم که عالی😍 کاش همیشه اینجوری پارت بذارین😉🤭

    ۵ سال پیش
  • نرگس نعمت زاده | نویسنده رمان

    عزیزمی❤️😘

    ۵ سال پیش
  • ترکان

    4

    نرگس جونم مدیونی اگ فکر نکنی اگ پایان تلخ باشع رمانت من خودکشی نمیکنمااا😌😞

    ۵ سال پیش
  • نرگس نعمت زاده | نویسنده رمان

    عزیزممممم😂❤️خدانکنه

    ۵ سال پیش
  • ترکان

    3

    😍😘

    ۵ سال پیش
  • زینب

    در پارت 227

    خجالت آوره این بار اول نیست ک یه رمان روکه هنوز شروع نشده تموم میکنید واقعا یعنی چی؟؟؟؟ خوب از اول به همه جاش فکر کنید ک اینجوری نشه یه نصیحت قبل شروع هر کاری یکم (فکر) کنید که بعد شروع کنید

    ۴ سال پیش
  • مهدخت

    در پارت 226

    چرا ادمو سرکار میزارید این یعنی چی اصن:(اخرش چی شد :((((

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    در پارت 222

    فقط یه چیزی تکلیف اون شوهر تمنا چی شد اصلا ازدواج نکرد که پس برای دفاع از حرم میخواست بره من نفهمیدم شما فهمیدین چی شد ایا یکی به من بگه هنوز هنگم

    ۴ سال پیش
  • یگانه

    4

    این چه مدلش بود؟؟؟؟ اصلا شروع نشد که بخواد تموم بشه!!! واقعا

    ۴ سال پیش
  • اسما

    در پارت 223

    یعنی چیی!!! کلن رمانش ۲۱ پارت بود؟

    ۴ سال پیش
  • سمیرا

    در پارت 222

    🤣🤣🤣🤣آخرالزمانه

    ۴ سال پیش
  • محیا

    2

    سلام خانم نویسنده ، چرا رمان تموم شد هنوز به هیچ جایی نرسیده بود من هنوز منتظر پارت جدید بودم تازه داشت میرفت دانشگاه پس بقیه اش چی ؟؟ تازه باید میگفتی چطوری باهمسرش آشنا شده بود 🙁🤔

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    در پارت 226

    بیخیال بابا پارت هم نزاره مهم نیست رمانش جالب نیست

    ۴ سال پیش
  • مهدو

    در پارت 224

    نویسنده یه اطلاع ب ما بده لطفا از موقعی ک شروع کردی پارت گذاری رو اصلا دقیق و سر وقت نبوده این اواخر هم ک دیگ رسما اسکلمون کردی خاهشا رسیدگی لطفا

    ۴ سال پیش
  • رویا

    در پارت 224

    چرا پارت جدید نمیزارین؟؟؟

    ۵ سال پیش
  • مهرو

    در پارت 221

    امروز پارت نداریم؟🙄

    ۵ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟