پارت بیست و دوم :

آنقدر قلم را روی کاغذ رقصاندم که مچ دستم درد گرفت. چرخشی به دستم دادم و روان نویس را روی زمین گذاشتم.
درس هایم را که خواندم، دوباره پای اشعار حضرت عشق نشستم. البته هنوز خیلی مانده بود تا کتاب را نیمه برسانم. با خواندن آن اشعار، غرق لذتی وصف نشدنی می شدم. انگار در جهانی دیگر سیر می کردم.
کف دستانم را روی زمین ستون کردم و کمرم را به چپ و راست چرخاندم.
دردش همزمان با صدای قرچی که کرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    7

    خجالت آوره این بار اول نیست ک یه رمان روکه هنوز شروع نشده تموم میکنید واقعا یعنی چی؟؟؟؟ خوب از اول به همه جاش فکر کنید ک اینجوری نشه یه نصیحت قبل شروع هر کاری یکم (فکر) کنید که بعد شروع کنید

    ۴ سال پیش
  • مهدخت

    6

    چرا ادمو سرکار میزارید این یعنی چی اصن:(اخرش چی شد :((((

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    2

    فقط یه چیزی تکلیف اون شوهر تمنا چی شد اصلا ازدواج نکرد که پس برای دفاع از حرم میخواست بره من نفهمیدم شما فهمیدین چی شد ایا یکی به من بگه هنوز هنگم

    ۴ سال پیش
  • اسما

    3

    یعنی چیی!!! کلن رمانش ۲۱ پارت بود؟

    ۴ سال پیش
  • سمیرا

    2

    🤣🤣🤣🤣آخرالزمانه

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    6

    بیخیال بابا پارت هم نزاره مهم نیست رمانش جالب نیست

    ۴ سال پیش
  • مهدو

    4

    نویسنده یه اطلاع ب ما بده لطفا از موقعی ک شروع کردی پارت گذاری رو اصلا دقیق و سر وقت نبوده این اواخر هم ک دیگ رسما اسکلمون کردی خاهشا رسیدگی لطفا

    ۴ سال پیش
  • رویا

    4

    چرا پارت جدید نمیزارین؟؟؟

    ۵ سال پیش
  • مهرو

    1

    امروز پارت نداریم؟🙄

    ۵ سال پیش
  • اسرا

    1

    چرا؟

    ۵ سال پیش
  • رویا

    18

    هر روز داستان مثل همه اصلا تنوعی نداره لطفا یکم از درس و کتاب و استرس و کار خونه به فکر تنوع دیگر باشین کل قسمت هاش درس و کار و استرس، خسته شدیم

    ۵ سال پیش
کپی شد!