ندیم به قلم نرگس نعمت زاده
پارت بیست و دوم :
آنقدر قلم را روی کاغذ رقصاندم که مچ دستم درد گرفت. چرخشی به دستم دادم و روان نویس را روی زمین گذاشتم.
درس هایم را که خواندم، دوباره پای اشعار حضرت عشق نشستم. البته هنوز خیلی مانده بود تا کتاب را نیمه برسانم. با خواندن آن اشعار، غرق لذتی وصف نشدنی می شدم. انگار در جهانی دیگر سیر می کردم.
کف دستانم را روی زمین ستون کردم و کمرم را به چپ و راست چرخاندم.
دردش همزمان با صدای قرچی که کرد
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهدخت
6چرا ادمو سرکار میزارید این یعنی چی اصن:(اخرش چی شد :((((
۴ سال پیشسیتا
2فقط یه چیزی تکلیف اون شوهر تمنا چی شد اصلا ازدواج نکرد که پس برای دفاع از حرم میخواست بره من نفهمیدم شما فهمیدین چی شد ایا یکی به من بگه هنوز هنگم
۴ سال پیشاسما
3یعنی چیی!!! کلن رمانش ۲۱ پارت بود؟
۴ سال پیشسمیرا
2🤣🤣🤣🤣آخرالزمانه
۴ سال پیشسیتا
6بیخیال بابا پارت هم نزاره مهم نیست رمانش جالب نیست
۴ سال پیشمهدو
4نویسنده یه اطلاع ب ما بده لطفا از موقعی ک شروع کردی پارت گذاری رو اصلا دقیق و سر وقت نبوده این اواخر هم ک دیگ رسما اسکلمون کردی خاهشا رسیدگی لطفا
۴ سال پیشرویا
4چرا پارت جدید نمیزارین؟؟؟
۵ سال پیشمهرو
1امروز پارت نداریم؟🙄
۵ سال پیشاسرا
1چرا؟
۵ سال پیشرویا
18هر روز داستان مثل همه اصلا تنوعی نداره لطفا یکم از درس و کتاب و استرس و کار خونه به فکر تنوع دیگر باشین کل قسمت هاش درس و کار و استرس، خسته شدیم
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زینب
7خجالت آوره این بار اول نیست ک یه رمان روکه هنوز شروع نشده تموم میکنید واقعا یعنی چی؟؟؟؟ خوب از اول به همه جاش فکر کنید ک اینجوری نشه یه نصیحت قبل شروع هر کاری یکم (فکر) کنید که بعد شروع کنید