ندیم به قلم نرگس نعمت زاده
پارت نوزده :
تقریبا یک ساعت و ربع در راه بودیم و این برای بار چندم، صدای اعتراض مادرم را بلند کرد. با همان لحن مهربان، اما سرزنشگرانه اش خطاب به پدرم می گفت : خب این همه مدرسه! چرا رفتی اونجا؟! ببین راه چقدر طولانیه!
پدرم با حوصله گفت : خانم ترافیکه، واسه همین اینقدر طول کشید. اگه ترنم با تاکسی یا اتوبوس بیاد، چهل دقیقه ای می رسه.
- باز هم دوره.
پدرم با خنده لب زد : خانم چرا اینقدر غر می زنی
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
1تشریف فرما شدن ادامه رمان رو بزارن
۵ سال پیشمهرو
7به به چ عججججب چشمون ب رمان انلاین خشک شد تاخبر خوش پارت جدید اومد بعد از ی ماه نرگس جون اگ امکانش هست روزای پارت گذاری رو بیشتر کن جبران این تاخیر مچکرم ازت 🤍💛🧡👍
۵ سال پیشدخترای من
3داشتیم دیگه نا امید میدیم خوش اومدی نرگس جون عزیزم ♥️🥰
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نرگس
1نرگس جان کجایی بعد از یک ماه لطفا پارت رو کمی بیشتر کن😚