پارت نوزده :


تقریبا یک ساعت و ربع در راه بودیم و این برای بار چندم، صدای اعتراض مادرم را بلند کرد. با همان لحن مهربان، اما سرزنشگرانه اش خطاب به پدرم می گفت : خب این همه مدرسه! چرا رفتی اونجا؟! ببین راه چقدر طولانیه!
پدرم با حوصله گفت : خانم ترافیکه، واسه همین اینقدر طول کشید. اگه ترنم با تاکسی یا اتوبوس بیاد، چهل دقیقه ای می رسه.
- باز هم دوره.
پدرم با خنده لب زد : خانم چرا اینقدر غر می زنی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    1

    نرگس جان کجایی بعد از یک ماه لطفا پارت رو کمی بیشتر کن😚

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    1

    تشریف فرما شدن ادامه رمان رو بزارن

    ۵ سال پیش
  • مهرو

    7

    به به چ عججججب چشمون ب رمان انلاین خشک شد تاخبر خوش پارت جدید اومد بعد از ی ماه نرگس جون اگ امکانش هست روزای پارت گذاری رو بیشتر کن جبران این تاخیر مچکرم ازت 🤍💛🧡👍

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    3

    داشتیم دیگه نا امید میدیم خوش اومدی نرگس جون عزیزم ♥️🥰

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️