دوست داشتی؟
رمان سفر بی پایان (جلد اول رمان ساعت بیست و پنج) اثر نرگس نعمت زاده

رمان سفر بی پایان (جلد اول ساعت بیست و پنج)

  • زبان فارسی
  • 70.4K 👁
  • 93 ❤️
  • 54 💬

خلاصه رمان عاشقانه سفر بی پایان (جلد اول ساعت بیست و پنج)

ماجرا از اونجایی شروع میشه که سه دوست، به نام های بهار، نفس و نیلوفر که در دوران شیرین دانشجویی به سر می برن، تصمیم می گیرن سریک لجبازی بچه گانه، به سفر برن.سفر به ویلایی نفرین شده در شمال کشور. همه چیز داشت خوب پیش می رفت تا اینکه کم کم ویلا، اون روش رو بهشون نشون می ده. در همین حین، دو برادر به نام های هیراد و بهار هم پاشون به اون ویلا باز میشه و همگی تا سی و دو روز، اسیر ویلای طلسم شده می شن.

قسمتی از متن رمان سفر بی پایان (جلد اول ساعت بیست و پنج)

رو تختم دراز کشیدم.هدفونم رو گذاشتم رو گوشم تا یکم ذهنم آروم شه و از فکر و خیال در بیام
***
بابا که اومد،سریع به استقبالش رفتم.رابطم بابا بابام خیلی خوب بود.جونمون به هم بسته بود.دختر لوس و تیتیش مامانی نبودم اما بیش از حد بابایی بودم.
مثل هر روز بغلش کردم و بهش خسته نباشید گفتم.اونم با خوشرویی جوابم رو داد.به مامان گفتم بشینه تا خودم چای بریزم.
سه تا چایی ریختم و برگشتم تو سالن.
معلوم بود خسته شده.سینی رو گذاشتم جلوش و گفتم:بابایی خیلی دمقیا.
بابا:آره بابا امروز ارباب رجوع زیاد بود.خسته شدیم همه.
بابام کارمند بانک بود.خداروشکر دستمون به دهنمون می رسید و مشکل مالی نداشتیم.
_خسته نباشی.
_سلامت باشی بهار بابا.
مامان:خانوم امروز کلی گریه کرده که چرا استادم طرحمو قبول نکرد.
بابا ابرویی بالا انداخت و گفت:چرا؟
_طرحم با چیزی که استاد می خواست همخونی نداشت.ردش کرد.
بابا:عجب.
خندم گرفت.اوج هیجان یا ناراحتیش همین عجب بود.
بابا:چرا می خندی؟
_هیچی.
مامان:بله دیگه خنده هاش مال باباشه،غم و غصه و گریه هاش واسه من.
پریدم بغلش و گفتم:الهی فدات شم مامان.ببخشید.
_خدا نکنه.ای بابا بشین خفه شدم.
نشستم سر جام.بابام گفت:اشکال نداره.این درس عبرت شد تا دفعه ی بعد کارتو با دقت انجام بدی.
_بله درسته.میگم بابا.می ذاری انشب با نفس و نیلوفر برم بیرون یکم آب و هوام عوض شه؟
_ای پدر سوخته.پس بگو چرا اینقدر مظلوم نشستی.
با اعتراض گفتم:عه بابا من که همیشه آروم و مظلومم.
_بیرون خونه بله.اما تو خونه که خودت خوب می دونی.
لبخند دندون نمایی زدم و گفتم:حالا می ذاری؟
_برو.ولی زود برگرد.مواظب خودتون باشین.
چشمی گفتم و بلند شدم.
به نفس و نیلوفر پیام دادم و گفتم تا نیم ساعت دیگه می رم دنبالشون.چیزایی که بابا واسم تعریف کرد خیلی جذاب بود.می تونست سوژه ای بشه تا حسابی با بچها با هم گپ بزنیم.
مانتوی بنفش بلندم رو با شلوار و شال سفید پوشیدم.یه رژ صورتی ملایمم زدم.کیفم رو برداشتم و رفتم بیرون.
سویچ رو از بابا گرفتم و و بعد از شنیدن توصیه هاشون.خدافظی کردم و از خونه بیرون رفتم.....
اول رفتم دنبال نفس،بعد هم نیلوفر.از خصلت های خوب هرسه تامون این بود که سریع حاضر می شدیم.تا برسیم بام نفس و نیلوفر کلی مسخره بازی در آوردن و منم فقط می خندیدم.
ماشین رو یه جا پارک کردم و پیاده شدیم.با هم رفتیم بالا،جایی که همیشه دور هم جمع می شدیم.وسطای مهر بود و هوا به خنکی می زد.نفس سریع روی نیمکت نشست و شروع کرد به به به چه چه کردن:به به عجب هوایی.عجب ویویی.آخ من چقدر اینجا رو دوست دارم.
من و نیلوفرم کنارش نشستیم.گفتم:مگه بار اولته میای اینجا؟
نفس:نه ولی یه ارادت خاصی به اینجا دارم.
نیلوفر:عجب.
نفس:مش رجب.
نیلوفر الکی ادای خنده در آورد و گفت:چقد تو بانمکی آخه.
نفس:به گرد پای تو هم نمی رسم عزیزم.
با داد من جفتشون ساکت شدن:ای بابا بسه دیگه.خیر سرم اومدم من حرف بزنما.یه لحظه هم به اون فک مبارک استراحت نمی دن که.
نیلوفر:باشه چرا می زنی.اصلا ما لال می شیم.بفرمایید.
ژست این فیلسوفا رو به خودم گرفتم و شروع کردم:دو شب پیش،بابا یهو هوس کرد خاطرات تلخی رو مرور کنه که هیچ وقت تا حالا نشنیده بودیم.
نفس با هیجان گفت:من میمیرم واسه خاطرات تلخ .خب.
چش غره ای بهش رفتم و ادامه دادم:موضوع بر می گرده به زمان پدر بزرگ بابام.
نیلوفر:اووو من حوصله ی شنیدن قصه ی پیرپاتالا رو ندارم.
با حرص گفتم: نیلوفر لال شو.
خندید و چیزی نگفت.
_پدر بزرگ بابام سه تا بچه داشته.دو تا پسر و یه دختر.اسم پسر هاش حسن و حسین بوده و دخترش سارا.
حسین همون پدر بابای من یا پدر بزرگمه،حسن هم عموی بابامه که من تا حالا از وجودش خبر نداشتم.پدربزرگ بابام...
نفس پرید وسط حرفم:ببخشید میون کلامت،اما پدر بزرگ بابات اسم نداشته؟تا بیای نسبتا رو بگی صبح شده که.
خندیدم و گفتم:خب پدر بزرگ بابام یا همون مِهدی،با بچه هاش توی یه ویلا نزدیک یکی از شهر های شمال زندگی می کردن.اون زمان کلا دو تا ویلای معروف واسه دو تا خان اونجا بوده که یکیش مال مهدی بوده.از شهر هم تا ویلاهاشون یه ربع بیشتر راه نبود.
وضعشون هم توپ بوده.خلاصه زندگی خوبی داشتن.تا اینکه حسن،پسر بزرگ آقا مهدی عاشق میشه.حالا بگو عاشق کی.عاشق یه دختری که حتی به نون شبش هم محتاج بوده.نه کس و کاری داشته نه هیچی.مهدی هم که حسابی به خودش و خاندانش مغرور بوده وقتی می فهمه مخالفت می کنه.
حسن هم بدجوری دلش واسه دختره رفته بود ونمی تونست ازش دست بکشه.خلاصه مهدی می گه یا اون دختره یا ارث و خانواده .اونم خیلی راحت عشقش رو انتخاب می کنه و از پیششون می ره.
با پس اندازی که داشته یه خونه ی کوچیک می گیره و با دختره ازدواج می کنه.از اون روز به بعد هم دیگه حسن و خانوادش هم دیگه رو نمی بینن.
حسین،یعنی همون بابا بزرگمم واسه سربازی عازم تهران میشه.بعد از تموم شدن سربازیش،توی همون نظام مشغول میشه و کارش میگیره.اونم همون تهران ازدواج می کنه و موندگار میشه.البته با رضایت خانواده.
نیلوفر:خب باز جای شکرش باقیه.میگفتی.
_دیگه فقط سارا می مونه و پدر و مادرش.سارا اون زمان که داداشاش رفته بودن،18سالش بود.کلا اون زمان هم زیاد نمی ذاشتن دخترا درس بخونن و قبل دیپلم درسش رو ول کرده بود.
این سارای قصه ی ما،هر روز به خواست مامانش تاشهر می رفت و نون می گرفت.گاهی هم اگه خرید داشتن خودش انجام می داد.
یه روز که مثل همیشه رفته بود نونوایی،تو راه برگشت داشت واسه خودش شعر می خونده و میومده.کلا غافل از دنیا و اطرافش.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان سفر بی پایان (جلد اول ساعت بیست و پنج)
  • ....

    0

    جلد دوم و از کجا تهیه کنیم

    ۳ ماه پیش
  • رویا

    0

    خییییلیییی قشنگ بود واقعا هیجان انگیز بود به راحتی تونستم با شخصیت اخت بگیرم و بر خلاف خیلی از رمان ها که چند فصلی هستند و پایان هر فصل نصفه رها میکنن پایان جذابی داشت و اگه فصل دوم رو هم بخونی تو خماری نمی مونی واقعا به نویسنده رمان خدا قوت میگم

    ۴ ماه پیش
  • امید

    0

    این رمان فوق العاده بود خیلی عالی ممنون از نویسنده هرکی هم که جلد اول رو خونده حتما جلد دومش هم بخونه وگرنه ضرر میکنه من که این رمان رو چند بار خوندم باز هم دارم تکراری میخونم ولی هنوزم لذت بار اول رو داره

    ۷ ماه پیش
  • فرشته

    0

    این رمان واقعا عالی بود و داستان هم تقریبا تموم شد یعنی اگه نخواین میتونین جلد ۲ رو نخونین. و اینکه شگفت انگیز بود.

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    چرا جدل اول کاملش نیست فقط صوتیه چرا متنش نیست

    ۳ سال پیش
  • شیرین

    1

    چرا هست عزیزم

    ۲ سال پیش
  • خوشه

    3

    وای وای وای بهترین رمانه هرکی نخونه ضرر کرده جلد دومشم رایگانه میتونید از اینترنت دانلود کنید هرچندکه اصلا جذابیت جلد اول رو نداره

    ۳ سال پیش
  • Fa

    3

    رمان خوبی بود اوایلش رو دوست نداشم ولی وقتی داستان اصلی شروع میشه جذاب میشه درکل عالی که نه ولی خوب بود پیشنهاد خوندن میدم😂 برم جلد دوم رو بخونم🚶🏻 ♀️امیدوارم که خوب باشه

    ۳ سال پیش
  • Irsam

    0

    متوجه نمیشم چرا باید بخونم از گله های ملت ک میگن چرا رمان پولیه؟ نویسنده ها زحمت میکشن. توی جامعه ما با 30 تومن آدامس میشه خرید؟

    ۳ سال پیش
  • آریانا

    7

    عالی بود کاش جلد دومش پولی نبود☹️

    ۶ سال پیش
  • نرگس

    7

    دقیقامن موقعی که رمان رو پارت پارت میزاشتن خوندم و خیلی منتظر این بودم که جلددومش بیاد حالا که اومده پولیه؟ اخه 15000 یا 3000 تومن چیه همون رو مجانی میزاشت دیگه یااز سایتی کع رمان رومیزاره پول میگرف

    ۶ سال پیش
  • Zahra

    9

    نویسنده زحمت کشیده و میتونست همه رماناشو پولی کنه تازه جلد دومش داره توی کانالش رایگان پارت گذاری میشه میتونید رایگان از اونجا بخونید فقط پی دی افش پولیه پس وقتی یه چیزیو نمیدونید الکی حرف نزنید

    ۶ سال پیش
  • نرگس

    3

    خب عزیزم من خودم *** رو پاک کردم بعدش همون پی دی اف پولیه بده دیگه

    ۶ سال پیش
  • Zahra

    4

    خب هر نویسنده ای عقیده ای داره. الان خیلی از نویسندع ها هستن که حتی پارت گذاریه رمانشون پولیه دیگه چه برسه به پی دی اف

    ۶ سال پیش
  • آسمان ابری

    2

    ببخشید پی دی اف فصل دوم رمان سفر بی پایان رو از کدوم سایت باید دانلود کنم؟

    ۶ سال پیش
  • سحر

    2

    فصل اول رمان که خیلی عالی بود.پی دی اف فصل دومش رو از گوگل دانلود کردم.برم بخونمش.امیدوارم اونم قشنگ و جذاب باشه.

    ۴ سال پیش
  • غزل

    1

    عالیه من فصل دومشم خوندم

    ۵ سال پیش
  • ملکه ئ تنهایی⁦:-$⁩

    0

    میشه بگین از کجا خوندین 🙏

    ۴ سال پیش
  • غزل

    2

    عزززم تو گوگل بزنی رمان ساعت بیست و پنج میتونی pdfرمان رو دانلود کنی

    ۴ سال پیش
  • مصی

    0

    بچه یعنی این خودش فصل اوله یا این فصل دومه و اونی که باید دانلود کنیم سومه یکی منو راهنمایی کنه لطفا

    ۴ سال پیش
  • محسن

    2

    لطفا اگه میشه بگین نیلوفر چه عکس العملی وقتی دید عاشق هم شدن آراد و نفس نشون داد

    ۴ سال پیش
  • Zahra

    0

    خیلی خوب بود فقط میشه بگید فصل دومش کجاست من تو *** نگاه کردم نبود ؟

    ۵ سال پیش
  • هستی

    0

    عالی بود من بی صبرانه منتظر فصل دومش هستم ممنون

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!