پارت یک :

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
"مولانا" 
**
~ زمان حال..... تهران ~
گل های محمدی را با وسواس پر پر کردم و دور استکان های چینی داخل سینی ریختم.
با لبخند به حاصل دسترنجم نگاه کردم.
محو تماشای سینی ای شدم که شاید خیلی خاص و پر زرق و برق نبود، اما چون با عشق هم نوا شده بود، با تمام وجود به دل می نشست. 
- ترنم؟ خانم این چای ما چی شد؟ 
با شنیدن صدای بم و مردانه‌اش، لبخندم تشدید شد و با پر مهر ترین لحن ممکن گفتم : الان میارم عزیزم. 
دستی به موهای لختم کشیدم و دادمان پشت گوشم تا داخل سینی نریزند. 
سینی را از روی میز برداشتم و 
با قدم هایی شمرده و آهسته به سمت  پذیرایی رفتم. خرامان خرامان پیش رفتم. همیشه می گفت "طرز راه رفتنت رو دوست دارم. بلدی کجا چه جوری باید راه بری!" 
از دور نگاهش کردم. پشتش به من بود و حواسش نبود دارم تماشایش می کنم. 
دو دستش را باز کرده بود و گذاشته بود روی پشت مبل، و داشت تلویزیون نگاه می کرد. 
با دیدنش برای بار ده هزارم و شاید هم صد هزارم، دلم قنج رفت.. هنوز بعد از آن همه مدت، در هرحالتی که می دیدمش، دلم ضعف می رفت برایش، دست و پایم می لرزید و در شرایطی حتی نفسم به شماره می افتاد. 
زیر لب زمزمه کردم : چه کردی تو با دلم ای مرد؟! 
سنگینی نگاهم را حس کرد و سرش را نود درچه چرخاند.
وقتی دید سینی به دست پشت سرش ایستاده ام، تک خنده ای کرد و کامل به سمتم چرخید. دستش را گذاشت زیر چانه اش و با لبخندی خانه ویران کن، نگاهم کرد.
- حاج خانم به چی زل زدی؟ 
خوشبختانه دیگر خبری از خجالت های اوایل وصال نبود.
تابی به سر و گردنم دادم و همانطور که به سمت میز می رفتم گفتم :
به یه آقای خوشتیپ و جنتملن.
لبخند دلبری زد و چشمکی با شیطنت حواله ام کرد.
خیره به صورتم گفت : اونوقت نمی گی نگاه آهویی شما در این آقای خوشتیپ و جنتملن رو زیر و رومی‌کنه؟
نخودی خندیدم. 
باز یک دسته از موهایم را پشت گوش فرستادم و گفتم :
دیگه شرمنده، به دلتون بگید کم کم عادت کنه، چون من نمی تونم به شوهرم نگاه نکنم! 
سر تکان داد و خندید. دو دستش را که باز کرد، بی درنگ به سمت آغوشش پر کشیدم. دستانم را دورش حلقه کردم و سرم را روی سینه اش گذاشتم.
مثل همیشه در آغوشش حل شدم. 
نوای تیپ و تاپ قلبم ناب تریم ریتم دنیا بود.
به خدا و عظمتش قسم که هیچ صدایی را زیباتر از صدای قلبش در دنیا نشنیده بودم.
دست مردانه اش را نوازش وار روی سرم کشید و بوسه ای از جنس عشق روی موهایم کاشت.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    0

    خوبه یمنی هنوز نخودم البته اگه بشه خود

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • ربحان

    0

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • مریم

    4

    اولالا شاهکار کردین خانم نعمت زاده چهارتا پارت باهم قلمتون هم که عالی😍 کاش همیشه اینجوری پارت بذارین😉🤭

    ۵ سال پیش
  • نرگس نعمت زاده | نویسنده رمان

    عزیزمی❤️😘

    ۵ سال پیش
  • Diyan

    1

    عالی با خوند پارت اول عاشقش شدم🥺🤍

    ۵ سال پیش
  • زری

    0

    نرگس جون عکس شخصیت هارو هم بزار

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    5

    باحاله بخاطر این که زود زود پارت میزارن

    ۵ سال پیش
  • نرگس نعمت زاده | نویسنده رمان

    😘😘😘

    ۵ سال پیش
  • یه بنده خدا

    1

    سلام وخسته نباشید من۶ساله که دارم رمان میخونم ولی اولین باره رمان انلاین میخونم دوست دارم اولین تجربه ای خوبی داشته باشم ،بتونم بازم بخونم،امیدارم نویسنده هاقلمی قویییییییی داشته باشن 😍😍😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • لیلی

    3

    مرسی هم رمان عالیه هم نویسنده😘🤗😜

    ۵ سال پیش
  • زینب

    7

    نویسنده جون عکس شخصیت هاروهم بزاریدممنون ازرمان خوبتون

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️