دوست داشتی؟
رمان پرنسس قلعه اثر زهره شعرباف

رمان پرنسس قلعه

  • زبان فارسی
  • 131.7K 👁
  • 755 ❤️
  • 630 💬

خلاصه رمان :

شهرزاد دختری که به خاطر تهیه مواد پدرش به مردی فروخته میشه که خیلی هوس بازه اما بهزاد پسری که خیلی مغروره شهرزاد رو میخره…

قسمتی از متن رمان پرنسس قلعه

فقط تنها مشکلش این بود که این عمارت پر بود از نگهبان.
اینجوری فرار کردن مشکل که هیچ غیرممکن بود.
توی حس حال خودم بودم که این بهزاد مثل بختک پرید وسط-دنبالم بیا.
آروم دنبالش رفتم از پله های ساختمون بالا رفتیم و پشت در عمارت ایستادیم.
بهزاد با کلید در باز کرد کنار ایستاد تا من اول برم داخل.
آروم به داخل قدم گذاشتم که با دیدن دکوراسیون شگفت زده شدم.
داخلش قشنگ تر از بیرون بود.
حتی از خونه قبلی ماهم بزرگتر شیک تر بود.
لوسترهای بزرگ اجناس قیمتی جلوی خیلی زیبایی به این خونه داده بودن.
یه دفعه این بهزاد صاف پرید وسط دید زدن منو شروع کرد به زر زدن.
***
بهزاد
وقتی اردوان اون حرفا رو به دختره زد دختره هم برگشت بهم نگاه کرد.
انگاری بهم التماس می کرد که نزارم دست اردوان بهش برسه.
اول بی تفاوت بودم اما وقتی کمی دقت کردم توی عمق چشاش معصومیت چشمای بهارم رو دیدم.
نتونستم طاقت بیارم برای همون اون پیشنهاد رو به اردوان دادم.
اردوان هیچ از این کار من خوشش نیومد اما خوب می دونست نباید بامن کلکل کنه.
وقتی که آدرس رو از اردوان گرفتم از اتاقش بیرون اومدم که توی سالن کاترینا رو دیدم.
کاترینا با دیدن من لبخندی زد با عشوه به طرفم اومد.
اومدم بی تفاوت از کنارش رد بشم که بازوم رو گرفت.
برگشتم با سردی به چشمای آبی رنگش نگاه کردم.
کاترینا لبخندی زد
-کجا با این عجله تشریف داشتین حالا؟
بازوم رو محکم از دستش بیرون کشیدم و اومدم دوباره برم که سد راهم شد.
نگاه حالا که من بی آزارم اینا کاری میکنن که من اخلاقم سگی بشه پاچه بگیرم.
کاترینا با لوندی دستش رو روی گردنم کشید با عشوه گفت:چرا ازم فرار میکنی من که میدونم تو از من خوشت میاد.
پوزخندی به افکار پوچ و.واهیش زدم-من از تو خوشم میاد هه مسخره است.
کاترینا-آره خوشت میاد.
بعدم یقه کتم رو توی توی مشتش گرفت و منو کشید سمت خودش که دستم رو گذاشتم روی قفسه سینه اش و محکم هلش دادم.
چون انتظار چنین کاری رو از من نداشت تلو تلو خوران رفت عقب محکم زمین خورد.
با تعجب بهم نگاه کرد که نیشخندی زدم وگفتم:این عشوه ها رو برو برای همون اردوان بیا که این کارست.
بعدم سریع از ساختمون زدم بیرون.
وقتی که وارد حیاط شدم دیدم این دختره با اخم ایستاده.
با استرس پاش رو تکون می داد و ناخونش رو میجوید.
به طرفش رفتم و روبه روش ایستادم.
-راه بیافت.
یه دفعه با خشم گفت:من با تو هیچ جا نمیام.
نه مثل اینکه این نمیخواد باهام راه بیاد مثل اینکه امروز باید به همه اون روی سگم رو نشون بدم.
بازوش رو محکم توی چنگم گرفتم از لای دندونام گفتم:سعی نکن واسه من چموش بازی دربیاری چون من از اردوان خیلی بدترم.
بعدم محکم کشیدمش و پرتش کردم توی ماشین.
خودم هم پشت رول نشستم واستارت زدم و حرکت کردم.
برای اینکه کار احمقانه ای ازش سرنزنِ قفل مرکزی رو زدم.
توی راه بودیم که یه دفعه این دختره شروع کرد به جفتک پرونی.
داشت با درماشین نازنینم کشتی می گرفت.
همچین لگد میزد به در ماشین که دردش رو من احساس می کردم.
شروع کرد به فحش دادن
-مرتیکه عوضی باز کن این صاب مرده رو میخوام برم بزن کنار این لگن رو...
اولش خودم رو به بیخیالی زدم پیش خودم فکر کردم اگه بهش اهمیت ندم خودش کوتاه میاد.
اما انگاری از خونسردی من جری تر شد فهمیدم نه این از اوناش تشریف داره.
تمام توانم رو توی صدام جمع کردم وبلند فریاد زدم
-خــــــفـــــــه شــــــــــو
خودم از صدام ترسیدم چه برسه به این دختر.
فکرکنم خوب ترسید چون دیگه تارسیدن به مقصد نه حرفی زد نه کاری انجام داد.
وقتی رسیدم در باریموت باز کردم وماشین داخل حیاط پارک کردم.
قفل مرکزی رو باز کردم و خودم پیاده شدم.
این دختره هم پیاده شده بود داشت با لذت تعجب به اطرافش نگاه می کرد که بادیدن نگهبان ها اخماش توی هم گره خورد.
فهمیدم توی فکر فرار بوده اما با دیدن نگهبان ها زهی خیال باطل.
به افکارش پوزخندی زدم-دنبالم بیا.
خودم زودتر به راه افتادم این دختره هم دنبالم اومد


بیشتر بخوانید
4.9 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 756 رای
5 ★
87%
4 ★
12%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان پرنسس قلعه

  • ریحانه

    0

    عاالیهه بهترین رمانیه که خوندم

    ۳ روز پیش
  • نسیم

    0

    ماهیت داستان قشنگ و تاثیر گذار بود فقط اینکه اگه سانسوراشو بر میداشتی و اخرشو یکم با جزئیات بیشتری مینوشتی جذابتر میشد ولی در کل عالی بود مرسی عزیزم خسته نباشی🙂🙂

    ۲ هفته پیش
  • دیوونه رمان

    0

    به تور خلاصه خوب بود ولی بعضی جاها دیالوگ خیلی ابگی بود🤷 خسته نباشید میگم خدمت نویسنده عزیز

    ۳ هفته پیش
  • آرامش

    0

    خیلی رمان عالی بود حس خوبی گرفتم

    ۳ هفته پیش
  • بهار

    0

    خیلی عالی بود خصوصا که نمی تونستی پایان رمان تصور کنی . امان از دست آدم های بد که خود شیطان هستند

    ۱ ماه پیش
  • Nila

    0

    سلام کسایی که رمان زیاد خوندن لطفا جواب بدن یه رمان بود که دوتا داداش یا دوتا دوست صمیمی بودن که مافیاو توی کار خلافن،بعد یه دختری وارد زندگیشون میشه اول خدمتکاره توی خونه شون کار میکنه اما بعد یکی از اونا ازش خوشش میاد،یکی از اونا هم چشماش سیاه بود و درمورد شبیه بودن چشماش به سیاهچاله صحبت شده بو

    ۵ ماه پیش
  • آسمان

    0

    نیلماه نبود؟

    ۴ ماه پیش
  • yara

    0

    شبیه خدمتکار اجباریه

    ۴ ماه پیش
  • مهسا

    0

    رمان بی گناه

    ۲ ماه پیش
  • Nari

    0

    فک کنم رمان گیسو کمند باشه

    ۱ ماه پیش
  • Ayda

    1

    رمان عالی بود خودمم نویسندم اما این رمان خیلی قشنگ بود اما نویسنده میتونست اخرشو یکم بهتر بنویسه اخه من اول که میخوندم انتظار داشتم اخرش عالی باشه🥺💔

    ۱ ماه پیش
  • مهسا

    0

    کپی رمان بی گناه بود

    ۲ ماه پیش
  • 🎀sama

    1

    من رمان زیاد خوندم ولی با این برنامه تازه آشنا شدم و این رمان سومه که من میخونم خیلیی قشنگ بود 💯💙

    ۲ ماه پیش
  • نازی

    0

    تا حالا بهترین رمانی هست که خوندم عالی بود خیلی دوسش داشتم بی نظیر بود کاش از این رمان ها بیشتر باشه

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    سلام رمان جالبیه ولی بعضی از قسمت های پرش داره و آدم نمی فهمه الان چیشد

    ۲ ماه پیش
  • زینب

    2

    خیلی جذاب بود و کشش خاصی داشت.من از خوندنش واقعا لذت بردم.ممنون از نویسنده ی عزیزش.

    ۳ ماه پیش
  • ساینا

    1

    رمان عالی بود دوسش داشتم

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    عالی خیلی خوب بود حتما بخونیدش

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    2

    خیلی عالی بود..حتما بخونید ..خیلی ارزش داره برای وقت گذاشتن واقعا زیبا دست مریزاد 👏🏻👏🏻🙏

    ۳ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️