لیست کلیه پارتهای رمان مقبره خدایان : پارت های 1 تا 5
تعداد کل پارت های منتشر شده : 5
-
رمان مقبره خدایان - پارت 1
پیشگفتار مصر، ۱۲۵۰ قبل از میلاد فرمانده طارق پشتش رو به طوفان شن کرد و بهسختی نفس میکشید. داد زد: «عجله کنید.» هر مرد و زنی یه طناب کلفت رو گرفته بودن تا توی شنِ چرخان گم نشن. بردههای نوبی یه تابوت چوبی رو روی شونههاشون نگه داشته بودن. طارق سربازها و خدمتکارهاش رو از یه سرازیری خاکی بین دی...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان مقبره خدایان - پارت 2
قول داده بود تا آخرین نفس از سردابه نگهبانی کنه. صدای نعرهٔ یه مرد از عمق مقبره پیچید. طارق یادش رفته بود بردهٔ فراری رو. حالا باید خودش مرد رو شکار میکرد. اگه کسی بیشتر از فرمانده زنده میموند، طارق به شاه و خدایان بیاحترامی میکرد و توی دنیای زیرین عذاب میکشید. طارق از یه پلکان باریک دیگه ...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان مقبره خدایان - پارت 3
فصل دو ۱۵ اکتبر ۱۹۳۶ بیمارستان روانی هنول لندن، انگلستان هر بار که ایموجن رایلی به هنول سر میزد، به این امید دل میبست که این بار آخرین بارش باشه. وقتی جلوی طاق سنگی دروازه توقف کرد، نفس عمیقی کشید و خودش رو برای چیزی که پیش رو داشت آماده کرد. یه نگهبان مدارکش رو بررسی کرد، بعد دروازه آهنی ف...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان مقبره خدایان - پارت 4
ایموجن کیف دستیش رو باز کرد و یه روزنامه، شیرینیهای پیچیدهشده و یه فلاسک چای ارل گری بیرون آورد. «برات لندن هرالد و صبحانه از جی لیونز آوردم. یه مافین انگلیسی با مربای تمشک زیاد، همونطوری که دوست داری.» وسایل رو روی میز گذاشت، به این امید که چیزهای آشنا خاطراتش رو تکون بده و برگردونش. قبل از آ...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان مقبره خدایان - پارت 5
فصل سه هر وقت هارلن رایلی با خدایان صحبت میکرد، دیوونهخونه به اوج جنون میرسید. بیمارا توی راهروها بالا و پایین داد میزدن و به درهای فولادی با پنجرههای کوچیک میکوبیدن. صداها به زبانهای ناشناخته با هارلن حرف میزدن؛ از پارگیهای دیوارهای سفید پرشده سلولش وراجی میکردن، جایی که هارلن با چنگ...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
- 1
