پارت صد و پنجم :

ماشین نگه داشت و راننده قبل از پیاده شدن عصبانی گفت:
- بزار ببینم این چشه؟
منو ارسلان تو ماشین موندیم و پیاده نشدیم
نا امید گفتم :
- دیگه کاریش نمیشه کرد
هنوز حرفم تموم نشده بود که از شیشه سمت ارسلان دیدم که راننده دستاشو بالا گرفته و داره به عقب برمیگرده.
شایان اسلحه اش رو روی پیشونی راننده گذاشته بود و اون ترسیده التماس می‌کرد که بزاره بره.
ارسلان با دیدن این

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • miss A

    1

    وای امیدوارم شایان تو دردسر نیوفتههه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    2

    شایان دمت گرررررررم یعنی تهش چی میشه خدایاا

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی حانیا جونم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    مرسی از نگاهت 😍😘

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    بنظرم کار درستی کرد شایان راضی کرد آیا میتونند در امان باشن یا نه ممنون عالیه واقعا

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    چقدر دختر تو هول شدی این موضوع رو یادت رفته

    ۲ سال پیش
کپی شد!