خلاصه رمان :
میراث پسری هیکلی و بشدت غیرتی سالهاست دل در گروی دختر ثروتمندی دارد اما به اجبار مادرش مجبور میشه دخترخاله ش مهتا رو عقد کنه، مهتا فقط ۱۵ سال داشت که عقد میراث میشه اما میراث نه تنها اونو نمی دید حتی حاضر نبود باهاش سرشو روی بالشت بذاره، تا زمانی که مهتا تصمیم به طلاق میگیره اما بعد از جدا شدن و اومدن خواستگار براش تازه میراث میفهمه چه کسیو از دست داده.... ولی مهتا دیگه علاقه و توجه ی میراث به چشمش نمیاد و با کسی دیگه آشنا میشه کسی که میراث سال های زیادی رو با اون مرد سر کرده دقیقا شب خواستگاری میراث بلبشو به پا می کنه اما با دیدن مرد رو به روش شوکه میشه و....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان همسر سابق من - پارت 45
مهتا دستی به صورتش می کشد و به سمت تلفن همراهش می رود. اما نوید نبود و همین کمی خیالش را راحت می کند. ولی شماره را نشناخته بود! با تردید جواب می دهد: _الو.... صدای پُر عشوه و نازک زن متعجبش می کند! _وقت داری با هم حرف بزنیم؟ مهتا گیج و منگ به تلفن همراهش نگاه می دوزد، حتما اشتباه تماس گرف...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان همسر سابق من - پارت 44
_بیا تو مهتا، سرما می خوریا! بدون توجه به غرولند ساغر، با ذوق دستش را برای دانه های پنبه ایی و سفید برف دراز می کند. دلش گرفته بود و حالا با دیدن اولین برف پاییزی روحش به پرواز در آمده بود! اما ثانیه ایی نمی گذرد که با یادآوری میراث آهی می کشد و همان جا کنار حوض چمپاته می زند، از آن شبی که گفت...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان همسر سابق من - پارت 43
مهتا جیغ می کشد و مشت به شانه اش می کوبد: _بذارم زمین میراث، معلومه داری چه غلطی می کنی؟ میراث ضربه ایی محکم به پشتش می زند: _هیششش ساکت، چرا سلیطه بازی در میاری؟از سواری کردن هم بدت می آد؟ چشمان مهتا در کاسه گرد می شوند و لگد پرانی می کند: _کی بهت اجازه داده به تن و بدنم دست بزنی؟ وای چقدر ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان همسر سابق من - پارت 42
میراث سکوت اختیار می کند، حتی خودش هم از یادآوری آن شب عصبی می شود و رگ گردنش بیرون می زند. او دلش راضی به آن کار نبود، اما ترسیده بود ، ترسی به مانند از دست دادنش برای همیشه! با خود فکر کرده بود با انجام این کار مهتا زبانش بسته می شود و با دل او راه می آید، اما نه تنها مهتا را یاغی کرده بود، ...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
بنده خدا
در پارت 33از همینجا معلومه رمانه خیلی خیلی سم که چه عرض کنم اسیدیه🤣🤣
۲۱ ساعت پیشMary
در پارت 450بابا اه چرا همین امیدوار میشم میراث یه گندی میزنه؟
دیروزمریم
در پارت 4512پارت ها میخوان انقد دیر دیر گذاشته بشن ؟
۲ روز پیشنسترن
در پارت 451عجب آدمایی هستن اینا
۲ روز پیشمهسا
در پارت 450البته ممکن هم میراث این مسئلرو از خودش دراورده باشه که مهتا رو هم با دوست دخترش ببره خارج. ولی باز هم چیزی از بی انصافی خاله مهتا کم نمیشه. میبینی این پسرت داره دختر بیچاره رو زجر میده. اسیر که نگرفتین.. پسرتو جمع کن
۲ روز پیشمهسا
در پارت 451واقعا که برای این خاله مزخرف مهتا متاسفم. این بچه یتیمو بی *** گیر اورده که باهاش پسر دختربازشو تربیت کنه. زن تو سی سال نتونستی تربیتش کنی.. از یه بچه انتظار داری؟
۲ روز پیشستاره
در پارت 230میراث رو دلم میخاد فقط بزنمش، تا مهتا رو از دست داد حس غیرت و مهربونیش گل کرد حیف مهتا برای همچین آدمی خسته نباشی قشنگمم، قلم رمانت عالیه ❤
۲ روز پیشبهمن ماهی
در پارت 446لطفا قسمت های بعدی سریع تر بزارین
۳ روز پیشرالی
در پارت 449والا نویسنده چی باخودش فکرکرده ۲ تاخط میادمینویسه که یک پارت هم نمیشه بعدش تا ۵ روزدیگه خبری نیست مارومسخره کرده یاخودشو منکه دیگه دنبالش نمیکنم
۳ روز پیشسمیه
9یکشنبه پارت نداشتیم
۴ روز پیشMary
در پارت 442خب امیدوارم میراث این سری به شکل سالمی تری بیاد سمتش و قانعش کنه:>
۵ روز پیشفاطمه
0خوبه ععااللی
۵ روز پیش....
در پارت 440خیلیم عالی فکر میکنم از این به بعد با میراث بهتر پیش برن
۷ روز پیشدلارام
در پارت 430واقعا با حرفای مهتا موافقم🤌👌
۱ هفته پیش

مینو
در پارت 458سلام نویسنده جان طبق گفته خودتون هفته ای سه بار باید پارت بزارین ولی هفته ای یکی رو هم با تایم 5دقیقه میزارین فکر میکنم درقبال ما هم مسئولی فکر ماهم باش لطفا