خلاصه رمان عاشقانه همسر سابق من
میراث پسری هیکلی و بشدت غیرتی سالهاست دل در گروی دختر ثروتمندی دارد اما به اجبار مادرش مجبور میشه دخترخاله ش مهتا رو عقد کنه، مهتا فقط ۱۵ سال داشت که عقد میراث میشه اما میراث نه تنها اونو نمی دید حتی حاضر نبود باهاش سرشو روی بالشت بذاره، تا زمانی که مهتا تصمیم به طلاق میگیره اما بعد از جدا شدن و اومدن خواستگار براش تازه میراث میفهمه چه کسیو از دست داده.... ولی مهتا دیگه علاقه و توجه ی میراث به چشمش نمیاد و با کسی دیگه آشنا میشه کسی که میراث سال های زیادی رو با اون مرد سر کرده دقیقا شب خواستگاری میراث بلبشو به پا می کنه اما با دیدن مرد رو به روش شوکه میشه و....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان همسر سابق من - پارت 21
سر خیابان ایستاده بود و کلافه نگاهش را به ساعت دور مچ دستش می اندازد. خاله فاطمه تماس گرفته بود که به خانه شان رفته و منتظرش است. دلش نمی خواست دیر کند، دلش برایش بیش از اندازه تنگ شده بود، ولی دعا می کرد حداقل میراث امشب را بیخیال شده باشد و به آنجا نرفته. چشمان منتظرش را به خیابان می دوزد که ...
بروزرسانی در : ۹ ساعت پیش
-
رمان همسر سابق من - پارت 20
کیان از حرکت می ایستد و با خوشحالی می پرسد: _جدی؟ خیلی برات خوشحال شدم، واقعا تبریک می گم. مهتا به معنای تشکر سر تکان می دهد و مضطرب نگاهش را به ساعت دور مچ دستش می اندازد: _من خیلی دیرم شده کیان، ببخشید باید برم. کیان پیش دستی کرده به سمت ماشینش می رود و در را برایش باز می کند: _سوار شو می ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان همسر سابق من - پارت 19
مهتا بیتوجه به او پلک هایش را روی هم می گذارد و سعی می کند بخوابد. ذوق فردا را داشت و اولین روز کاری اش، حتی یادش رفته بود این خبر را به کیان و ساغر بدهد! وجود میراث همیشه باعث می شد از تمام چیزهایی که دوست داشت، جا بماند! _حله خودت رو بزن به خواب، یادم می مونه چی گفتی! این سیمپیچی ها یادشون...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان همسر سابق من - پارت 18
_سوزنت گیر کرده؟ اصلابه توچه که کجا بودم؟ سرش را تکان می دهد تا میراث دست از سر موهایش بردارد، خسته اش کرده بود! اما میراث سمج وارانه این بار دست دیگرش را هم آزاد می کند و حالا انتهای موهایش را از سرشانه اش گرفته با انگشتانش شانه می کشد. مهتا کم داشت همان جا نقش برزمین شود، این مرد قرار بود با...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
masi
در پارت 210مشتاقانه منتظر سه شنبه ام عالی بود خدا قوت❤️❤️
۳ ساعت پیشmasi
در پارت 211میراثم عجب آدم پررویی هستا هم نیلوفر رو نگه داشته هم مهتا رو میخواد پررو
۳ ساعت پیشmasi
در پارت 210وایی یا خداا😯😯🫠
۳ ساعت پیشPinko
در پارت 211آقاا بی انصافیه چجوری تا پارت بعدی صبر کنیم🥺 واقعا دلم میخواد پارت ها کاش طولانی تر بودم🥲🫠
۹ ساعت پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
عزیزم بخدا منم کلی رمان دستمه درکمکنید🫠
۸ ساعت پیشساناز
در پارت 211واایی بی نظیره این رمان خداقوت نویسنده عزیز قلمتون مانا❤️
۹ ساعت پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
مرسی عزیزدلممممم
۹ ساعت پیشmasi
در پارت 200من هنوز منتظر پارت جدیدم 🫠😭
۱۲ ساعت پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
هر ساعتی که شد گذاشته میشه عزیزان
۱۱ ساعت پیشفاطیما
0سلام وقت همگی بخیر چقدر این چندروز اخیر پارت گذاری رمانها کم شده نه!!☹️
۱۶ ساعت پیشمریم
0سلام خسته نباشید پارت جدید کی میزارین
۲۲ ساعت پیشzarigggggg
در پارت 93اقاا فقط منم که میخام باا میراث بمونه؟ امیدوارم میراثو به اندازه ی کافی زجر بده ولی تهش باهم بمونن
۳ روز پیشمهسا
0خیلی ممنون خیلی عالیه
۴ روز پیشحمی
در پارت 200میراث از کجا میخواد بدونه آخه نوید گفته حس میکنم این نویده ی نقشه ای داره برا میراث و میخواد ب مهتا نزدیک شه و..
۴ روز پیشPinko
در پارت 201چقدر این کیان حق مطلب رو ادا میکنه آخ اخ🤌🏻🙂
۵ روز پیشمهسا
در پارت 201یه حسی بهم میگه میراث اینجا هم مزاحم مهتای بیچاره میشه
۵ روز پیشمریم
در پارت 202من مطمئنم مهتا با رییس شرکت ازدواج میکنه ومیراث واسه یه عمر پشیمان میشود که چه ستاره ایی از دست داد من عاسق این رمان شدم خداا خیلی خیلی ممنونم بابت این رمان زیبا واقعا دست شما درد نکنه
۵ روز پیش

دلارام
در پارت 210پس بالاخره سر و کله نیلوفر جان هم پیدا شدد😒😒