خلاصه رمان عاشقانه همسر سابق من
میراث پسری هیکلی و بشدت غیرتی سالهاست دل در گروی دختر ثروتمندی دارد اما به اجبار مادرش مجبور میشه دخترخاله ش مهتا رو عقد کنه، مهتا فقط ۱۵ سال داشت که عقد میراث میشه اما میراث نه تنها اونو نمی دید حتی حاضر نبود باهاش سرشو روی بالشت بذاره، تا زمانی که مهتا تصمیم به طلاق میگیره اما بعد از جدا شدن و اومدن خواستگار براش تازه میراث میفهمه چه کسیو از دست داده.... ولی مهتا دیگه علاقه و توجه ی میراث به چشمش نمیاد و با کسی دیگه آشنا میشه کسی که میراث سال های زیادی رو با اون مرد سر کرده دقیقا شب خواستگاری میراث بلبشو به پا می کنه اما با دیدن مرد رو به روش شوکه میشه و....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان همسر سابق من - پارت 17
انگشتانِ دستش ناخودآگاه می لرزیدند، نه دلش می خواست جوابش را بدهد، نه می توانست ندهد! بالاجبار تماس را برقرار می کند و به محض اینکه گوشی را روی گوشش قرار می دهد صدای فریاد میراث شوکه اش می کند: _مگه بهت نگفتم در دسترس باش! اَخم هایش درهم فرو می روند، لرزش مردمک های چشمانش را از شدت فشار و عصبا...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان همسر سابق من - پارت 16
نگاهی به ساعت در دستش می اندازد، یک ساعتی بود که معطل شده تا مدیر شرکت برسد. _عزیزم می تونی بشینی، چرا سرپا وایستادی؟ نگاهش را به منشی می دهد که با قیافه ی عصا قورت داده اش آدامس می جویید و از بالای عینکش طلبکارانه نگاهش می کرد. حوصله یکی به دو کردن نداشت، کیفش را در آغوش می گیرد و روی صندلی م...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان همسر سابق من - پارت 15
مهتا که دیگر از دست دخالت های او خسته شده بود، حاضر بود گناه تمام دروغ های دنیا را به جان بخرد. به سمت میراث برگشته و جوری که صدایش نلرزد و رسوایش نکند سر تکان می دهد: _ها چی می گی تو؟ اصلا به تو چه که بدونی بین مون چیزی هست یا نه! خم شده گونه ی خاله فاطمه رو می بوسد: _خاله من برم می بینمت! ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان همسر سابق من - پارت 14
حاج فتاح بر می خیزد و اشاره ایی به همسر و پسرش می زند که برخیزند: _توضیح نداره فاطمه خانم، ما از شما توقع نداشتیم! چهره ی عبوس و ناراحت حاج فتاح، خاله فاطمه را شرمنده می کند و صورتش خیس از عرق شرم می شود: _به خدا یه عقد صوری بین مهتا و میراث بوده که توی خونه محرمم بمونن، وگرنه مهتای من از برگ ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
مهسا
در پارت 170به نظرم مهتا یه روز پنهانی از خونه بزنه بیرون و با کیان عقد کنه.. اون وقت میراث کو. اهم میسوزه
دیروزAla
در پارت 170چرا کیان اینقدر کمرنگ شده🥹 این میراثم بزرگتر نداره بیاد جمش کنه واقن که
۲ روز پیشmasi
در پارت 172وای همیشه تو اوج پارت تموم میشه 🫠😂
۲ روز پیشمهسا
1امروز یکشنبه هست پارت جدید نمیاد؟ نویسنده جون؟
۲ روز پیشنیر ه
در پارت 90سلام من نمیتونم پولی بگیرم بخونم چیکار کنم 😭خیلی دوسش دارم که تا آخر بخونم
۴ روز پیشAla
در پارت 162قطعا یکی سفارش مهتارو کرده وگرنه چرا باید استخدامش میکرد
۴ روز پیشمهسا
در پارت 163زن های ایرانی متاسفانه به خاطر جو جامعه و تربیت خانواده ها بیشتر از بقیه کشورها تحت فشارن.. از طرفی از بس بهشون دیکته شده که به نام عشق هر ذلتی رو تحمل میکنن.. من عصبی میشم چنین مسائلی رو مواجه میشم باهاشون
۵ روز پیشمهسا
در پارت 162زن ها به شدت انسان های قوی هستن به شرطی که خودشونو باور داشته باشن و به نظرات احمقانه مردهای خودشیفته توجه نکنن
۵ روز پیشmasi
در پارت 163واایی نهه چقدر زود تموم شد 😭
۵ روز پیشپری
در پارت 161چون مردیکه با خودشم نمیدونه چند چنده نمیشه اعتماد کرد البته اینا نظره منه معلوم نیست در اینده چه اتفاقاتی بیوفته
۵ روز پیشپری
در پارت 161بنظرم خیلی احمقانست که مهتا فرصت دوباره به میراث بده اونم بعده اینهنه سال خیانت حتی اگر علاقه ای نبوده باشه
۵ روز پیشنازنین
0میشه رمان رو خریداری کرد؟؟
۵ روز پیشmasi
در پارت 130,وایی داره حساسس میشه😍
۵ روز پیشmasi
در پارت 120وای من مطمئنم که آقا فتاح اینا برای خواستگاری میان و همش نقشه خاله فاطمه هس🤣🤣
۵ روز پیش
fatemeh
0همیشه همینه تا زمانی که کسی یا چیزی رو داری قدرش رو نمیدونی ولی وقتی از دستش میدی تازه یادت میوفته