پارت پانزده :

***
روزهای سرد پاییزی آرام و بی دغدغه می گذشتند. در این روزهایی که عاشقانه نام گرفته بودند؛ ماهور تلخ ترین و سردترین ساعت ها رو گذرانده بود.
غم از دست دادن پدر و اتفاقات دردناک اخیر و دوری و دلتنگی شدید برای نبود دلانا در کنارش که حالا با گذشت چند ماه برای ماهور سخت و طاقت فرسا شده بود روزهایش را یکی پس از دیگری غمناک و غمناک تر می کرد!
بیشتر اوقات از دانشکده و محیطش دوری می کرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    فقط می تونم همینو بگم دلانا آخرش خودشو بدبخت میکنه

    ۲ هفته پیش
  • نازنین

    0

    باباش قبل از فلج شدن بداخلاق نبوده حاج علا هم فکر کرده تخم و ترکه بچه اش چه پوخی هست

    ۲ هفته پیش
  • سارا

    1

    خوب کاری کرد دختری که دنبال هوا هوسه تا وفاداری همون بهتر بره گم بشه

    ۲ هفته پیش
کپی شد!