خلاصه رمان قلمرو رز
قلمرو رز، قلمرو تاریکی قلمرویی که من درون اون گیر کردم. مرد بی احساس و بی رحمی که توی دنیای تاریک خودش غرقه. و من، لیلی رز! دختر یتیمی که به اشتباه سوار پرواز ویآیپی شدم که اون مافیا رزرو کرده بود. و چی میشه اگه شاهد قتلی باشم، که نباید باشم؟ حالا من اسیر و گریبان یه مافیایی شدم که کل کشور از اون میترسن و میخوان ترورش کنن.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان قلمرو رز - پارت 142
سلام👀صدام رو دارین؟ حالتون چطوره؟ به این شکل می خوام اعلام کنم که دو پارت اول رمان جدید و مهیج شکار او توی اپ قرار گرفت🎉🩸 خط به خط این رمان، پر از خونه! پس با احتیاط بخونید. منتظر نظراتتون هستم❤️...
بروزرسانی در : ۹۳۷ روز پیش
-
رمان قلمرو رز - پارت 141
به زور ازش جدا شدم و دویدم توی اتاق اطلس را از تخت خودش بلند کردم و شیرخشک را بهش دادم. به شیر من عادت نداشت و غیر از این خیلی وقت بود شیر من خشک شده بود. روی صندلی نشستم و به مکیدنش نگاه کردم. با چشمان درشتش نگاهم می کرد. پشت انگشتم را روی صورتش نوازش بار می کشیدم. زیر لب گفتم: -بلاخره ما...
بروزرسانی در : ۱۰۷۷ روز پیش
-
رمان قلمرو رز - پارت 140
صدای دست و جیغ به هوا رفت. کامیار بمب شادی ترکاند و در هوا پرید. صدای موسیقی و شور به هوا رفت. آرکان دستم را گرفت و بلندم کرد. رو به رویم ایستاد خم شد و بوسه ای روی لب هایم نشاند. چشمانم را بستم و از اعماق وجود بوسیدمش. طرلان و کامیار شروع به رقصیدن کردند و حتی مسعود نگهبان خانه هم بابا کرم م...
بروزرسانی در : ۱۰۷۷ روز پیش
-
رمان قلمرو رز - پارت 139
لبخندی زدم. این اولین و بهترین قرار عاشقانه ای بود که ترتیب دادیم. گارسون آمد و سفارش ها را گرفت. آرکان یقه ی کراوات را جا به جا کرد و گفت: -از امشب به بعد زندگی ما شروع می شه. اول باید خونه ای که توی اون می خوایم زندگی کنیم رو انتخاب کنیم. بعد از اون عقد. سرم را تکان دادم و گفتم: -و سیسمو...
بروزرسانی در : ۱۰۷۷ روز پیش
...
0قسمت ۱۴۱ *
۶ روز پیش...
0این رمان جلد ۲ داره ؟ اگه داره اسمشو بگید لطفاا و اینکه ایا به بلاک کد ربطی داره؟ چون اخرای قسمت ۱۴۲ اسم رمان بلاک کد اورده شده
۶ روز پیشماهورا
در پارت 260الهی خودت و اقات درد بگیرن بی مصرف ها پول پرست 😐😐
۲ هفته پیشماهورا
در پارت 50راستش بخوای عالیه بود دمت گرم ❤️❤️
۲ هفته پیشماهورا
در پارت 30به نظرم خیلی خوب بود بابا هر دختر یا هر کسی هم بود سکته می کرد میمرد نویسنده تصمیم گرفته با منطق پیش بره خسته شدیم از بس رمان تکراری خوندیم به نظرم عالی بود کارت عالی بود خیلی خفن بود همین جوری ادامه بده 😉😉❤️❤️👍
۲ هفته پیشتا اینجا عالیههههههه
در پارت 40قشنگه واقعا
۲ هفته پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥹🥹🥹🥹♥️
۲ هفته پیشسونیا
در پارت 1110یه سوال مگه رستگار پیشه لیلی نبود الان پیشه کامیار
۴ هفته پیشNini
در پارت 1400داداش من نیاز دارم منتها بهش بگو قبل عروسی بچه نمیشه
۱ ماه پیشمهسا
0وایی خیلی خوب بود با خواندن رمان شما منم یه ایده گرفتم اخه منم برای خودم رمان می نویسم خیلی ازتون ممنونم❤️ لطفا فصل دومش هم بنویسید خیلی عالی بود
۲ ماه پیشRosw
در پارت 420شمیم ایشاله شلیل بشی کپک بی خاصیت.البته کارشون خیانته ایندوتا
۲ ماه پیشRosa
در پارت 270چه پارتی بود واقعا به به همه حسام درگیر شدن .من ازین خواهره خوشم نمیاد😭
۲ ماه پیشRosa
در پارت 260رفتارای خودش کم بود باباشم اضافه شد😭
۲ ماه پیشRosa
در پارت 230دخترای مشکی پر و پیمون🤣
۲ ماه پیشRosa
در پارت 230لباس زیرو چرا در اوردی
۲ ماه پیش

ماهورا
در پارت 640فکر کنم یه جدایی بیوفته بینشون اونم ازدواج شمیم و ارکا